1192ـ عَنْ أَبِيْ هُرَيْرَةَ رضی الله تعالی
عنه قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم فَقَالَ: دُلَّنِي عَلَى
عَمَلٍ يَعْدِلُ الْجِهَادَ قَالَ: «لا أَجِدُهُ». قَالَ: «هَلْ تَسْتَطِيعُ إِذَا
خَرَجَ الْمُجَاهِدُ أَنْ تَدْخُلَ مَسْجِدَكَ فَتَقُومَ وَلا تَفْتُرَ وَتَصُومَ
وَلا تُفْطِرَ»؟ قَالَ: وَمَنْ يَسْتَطِيعُ ذَلِكَ؟ (بخارى:2785)
ترجمه: ابوهريره رضی الله تعالی عنه مي گويد: مردي نزد رسول الله صلی الله علیه و سلم آمد و گفت: عملي به من
معرفي كن كه با جهاد، برابر باشد. رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرمود: «چنين عملي، سراغ
ندارم». و افزود: «آيا تو مي تواني از زماني كه مجاهد (براي جهاد) بيرون مي رود،
به مسجدت بروي و بدون احساس خستگي به نماز بايستي و بدون افطار، روزه بگيري (تا
زماني كه مجاهد برگردد)»؟ آن مرد، گفت: چه كسي توانايي چنين كاري را دارد؟
1193ـ عَنْ أبي سَعِيدٍ الْخُدْرِيَّ رضی
الله تعالی عنه قَالَ: قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَيُّ النَّاسِ أَفْضَلُ؟
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و
سلم: «مُؤْمِنٌ يُجَاهِدُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِنَفْسِهِ وَمَالِهِ». قَالُوا:
ثُمَّ مَنْ؟ قَالَ:
«مُؤْمِنٌ فِي شِعْبٍ مِنَ الشِّعَابِ يَتَّقِي اللَّهَ وَيَدَعُ النَّاسَ مِنْ
شَرِّهِ». (بخارى:2786)
ترجمه: ابوسعيد خدري رضی الله تعالی عنه مي گويد: پرسيدند: اي رسول خدا! بهترين
مردم، چه كسي است؟ رسول الله صلی الله
علیه و سلم فرمود: «مؤمني كه با جان و مالش، در راه خدا، جهاد كند». پرسيدند: بعد
از او، چه كسي، بهتر است؟ فرمود: «مؤمني كه راه تقواي خدا را در پيش مي گيرد و در
يكي از دره ها، زندگي مي كند و به مردم، آسيبي نمي رساند».
1194 ـ عَنْ أَبِيْ هُرَيْرَةَ رضی الله تعالی
عنه قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی
الله علیه و سلم يَقُولُ: «مَثَلُ الْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَاللَّهُ
أَعْلَمُ بِمَنْ يُجَاهِدُ فِي سَبِيلِهِ كَمَثَلِ الصَّائِمِ الْقَائِمِ.
وَتَوَكَّلَ اللَّهُ لِلْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِهِ بِأَنْ يَتَوَفَّاهُ أَنْ
يُدْخِلَهُ الْجَنَّةَ أَوْ يَرْجِعَهُ سَالِمًا مَعَ أَجْرٍ أَوْ غَنِيمَةٍ». (بخارى:2787)
ترجمه: ابوهريره رضی الله تعالی عنه مي گويد: شنيدم كه رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: «مثال مجاهد در راه
خدا ـ و خدا بهتر مي داند كه چه كسي در راه او جهاد مي كند ـ مانند كسي است كه
هميشه در حال روزه و نماز بسر مي برد. و خداوند، تعهد نموده است كه اگر مجاهدِ
راهش را بميراند، او را وارد بهشت سازد و
(اگر زنده نگه دارد) سالم و تندرست، همراه پاداش يا غنيمت (به خانه) برگرداند».
1195ـ وَعَنْهُ رضی الله تعالی عنه قَالَ:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و
سلم: «مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَبِرَسُولِهِ، وَأَقَامَ الصَّلاةَ، وَصَامَ
رَمَضَانَ، كَانَ حَقًّا عَلَى اللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ الْجَنَّةَ، جَاهَدَ فِي
سَبِيلِ اللَّهِ، أَوْ جَلَسَ فِي أَرْضِهِ الَّتِي وُلِدَ فِيهَا». فَقَالُوا:
يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَفَلا نُبَشِّرُ النَّاسَ؟ قَالَ:
«إِنَّ فِي الْجَنَّةِ مِائَةَ دَرَجَةٍ أَعَدَّهَا اللَّهُ لِلْمُجَاهِدِينَ فِي
سَبِيلِ اللَّهِ، مَا بَيْنَ الدَّرَجَتَيْنِ كَمَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ،
فَإِذَا سَأَلْتُمُ اللَّهَ فَاسْأَلُوهُ الْفِرْدَوْسَ، فَإِنَّهُ أَوْسَطُ
الْجَنَّةِ، وَأَعْلَى الْجَنَّةِ، أُرَاهُ فَوْقَهُ عَرْشُ الرَّحْمَنِ، وَمِنْهُ
تَفَجَّرُ أَنْهَارُ الْجَنَّةِ». (بخارى:2790)
ترجمه: ابوهريره رضی الله تعالی عنه روايت مي كند كه رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: «كسي كه به خدا و
رسولش، ايمان بياورد، نماز بخواند و ماه رمضان را روزه بگيرد، خدا تعهد نموده است
كه او را وارد بهشت سازد چه در راه خدا جهاد كند و يا در سرزميني كه متولد شده
است، بنشيند». صحابه عرض كردند: يا رسول الله! آيا به مردم، مژده ندهيم؟ فرمود:
«در بهشت، صد درجه وجود دارد كه خداوند آنها را براي مجاهدين راه خود، مهيا ساخته
است و فاصلة هر درجه با درجة ديگر، به اندازة فاصلة بين زمين و آسمان مي باشد. پس هر گاه، چيزي از خدا
خواستيد، بهشت فردوس را طلب كنيد. زيرا كه آن، بهترين و بالاترين، بهشت است». يكي
از راويان مي گويد: فكر مي كنم كه رسول
خدا صلی الله علیه و سلم فرمود: «عرش خدا
بر روي آن، قرار دارد و نهرهاي بهشت، از آن سر چشمه مي گيرند».
1196 ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ رضی الله
تعالی عنه عَنِ النَّبِيِّ صلی الله علیه
و سلم قَالَ: «لَغَدْوَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوْ رَوْحَةٌ خَيْرٌ مِنَ
الدُّنْيَا وَمَا فِيهَا». (بخاري:2792)
ترجمه: انس بن مالك رضی الله تعالی عنه روايت مي كندكه نبي اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «صبح و شامي در راه
خدا رفتن (جهاد كردن) از دنيا و آنچه در آن وجود دارد، بهتر است».
1197ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رضی الله
تعالی عنه عَنِ النَّبِيِّ صلی الله علیه
و سلم قَالَ: «لَقَابُ قَوْسٍ فِي الْجَنَّةِ خَيْرٌ مِمَّا تَطْلُعُ عَلَيْهِ
الشَّمْسُ وَتَغْرُبُ». وَقَالَ: «لَغَدْوَةٌ أَوْ رَوْحَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ
خَيْرٌ مِمَّا تَطْلُعُ عَلَيْهِ الشَّمْسُ وَتَغْرُبُ». (بخارى:2793)
ترجمه: ابوهريره رضی الله تعالی عنه مي گويد: نبي اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «جايي به اندازة يك
كمان، در بهشت، از آنچه خورشيد بر آن طلوع و غروب مي كند، بهتر است». و افزود:
«صبح و شامي در راه خدا رفتن (جهاد كردن) از تمام چيز هايي كه خورشيد بر آنها طلوع
و غروب مي كند، بهتر است».
1198ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ رضی الله
تعالی عنه عَنِ النَّبِيِّ صلی الله علیه
و سلم: «لَوْ أَنَّ امْرَأَةً مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ اطَّلَعَتْ إِلَى أَهْلِ
الأَرْضِ لأَضَاءَتْ مَا بَيْنَهُمَا وَلَمَلأَتْهُ رِيحًا وَلَنَصِيفُهَا عَلَى
رَأْسِهَا خَيْرٌ مِنَ الدُّنْيَا وَمَا فِيهَا». (بخارى: 2796)
ترجمه: انس بن مالك رضی الله تعالی عنه روايت مي كند كه نبي اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «اگر يكي از زنان بهشتي
بر اهل زمين، جلوه نمايد، فضاي ميان زمين و آسمان را روشن و مالامال از بوي عطر مي
نمايد. و روسري اي كه بر سر دارد، از دنيا و آنچه در آن، وجود دارد، بهتر است».
1199ـ
عَنْ أَنَسٍ رضی الله تعالی عنه قَالَ: بَعَثَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و سلم أَقْوَامًا مِنْ بَنِي
سُلَيْمٍ إِلَى بَنِي عَامِرٍ فِي سَبْعِينَ، فَلَمَّا قَدِمُوا قَالَ لَهُمْ
خَالِي: أَتَقَدَّمُكُمْ فَإِنْ أَمَّنُونِي حَتَّى أُبَلِّغَهُمْ عَنْ رَسُولِ
اللَّه صلی الله علیه و سلم وَإِلاَّ
كُنْتُمْ مِنِّي قَرِيبًا، فَتَقَدَّمَ فَأَمَّنُوهُ فَبَيْنَمَا يُحَدِّثُهُمْ
عَنِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم
إِذْ أَوْمَئُوا إِلَى رَجُلٍ مِنْهُمْ فَطَعَنَهُ فَأَنْفَذَهُ، فَقَالَ: اللَّهُ
أَكْبَرُ فُزْتُ وَرَبِّ الْكَعْبَةِ، ثُمَّ مَالُوا عَلَى بَقِيَّةِ أَصْحَابِهِ
فَقَتَلُوهُمْ إِلاَّ رَجُلاً أَعْرَجَ صَعِدَ الْجَبَلَ، فَأَخْبَرَ جِبْرِيلُ u
النَّبِيَّ صلی الله علیه و سلم
أَنَّهُمْ قَدْ لَقُوا رَبَّهُمْ فَرَضِيَ عَنْهُمْ وَأَرْضَاهُمْ، فَكُنَّا
نَقْرَأُ أَنْ بَلِّغُوا قَوْمَنَا أَنْ قَدْ لَقِينَا رَبَّنَا فَرَضِيَ عَنَّا
وَأَرْضَانَا، ثُمَّ نُسِخَ بَعْدُ، فَدَعَا عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ صَبَاحًا
عَلَى رِعْلٍ وَذَكْوَانَ وَبَنِي لَحْيَانَ وَبَنِي عُصَيَّةَ الَّذِينَ عَصَوُا
اللَّهَ وَرَسُولَهُ صلی الله علیه و سلم.
(بخارى:2801)
ترجمه: انس رضی الله تعالی عنه مي گويد: نبي اكرم صلی الله علیه و سلم عده اي از قبيلة بني سليم
را همراه هفتاد نفر ديگر، بسوي بني عامر فرستاد. وقتي به آنجا رسيدند، دايي ام؛
حرام بن ملحان؛ گفت: من جلوتر از شما مي روم. اگر به من اجازه دادند تا پيام رسول
الله صلی الله علیه و سلم را به آنان
برسانم (كه خوب است) وگر نه، شما به من نزديك هستيد (و مي توانيد از من دفاع
كنيد). او رفت و آنها (بني عامر) هم به او اجازه دادند. اما در حالي كه داشت پيام
رسول خدا صلی الله علیه و سلم را به آنان
مي رساند، بسوي يكي از مردان خود، اشاره كردند. او هم نيزه اي در بدنش فرو برد.
حرام گفت: الله اكبر، سوگند به پرودگار كعبه كه رستگار شدم. سپس، بسوي ساير
همراهان اش حمله ور شدند و بجز يك نفر لنگ كه بالاي كوه رفت، همگي را به قتل
رساندند. جبريل امين، نبي اكرم صلی الله
علیه و سلم را مطلع ساخت كه آنان به لقاي پروردگارشان نايل آمدند. خداوند از آنان
خشنود شد و آنان را نيز خشنود ساخت.
راوي
مي گويد: ما اين جملات را تلاوت مي كرديم «أن
قد لقينا ربنا فرضي عنا وارضانا»
يعني به قوم ما بگوييد: ما به لقاي پرودگارمان، نايل آمديم. خداوند از ما خشنود شد
و ما را نيز خشنود گردانيد.
بعدها،
اين آيات، منسوخ شد. و رسول اكرم صلی
الله علیه و سلم تا چهل روز (در قنوت نماز
صبح) قبايل رِعل، ذكوان، بني لحيان و بني عصيّه را كه از خدا و رسولش، نافرماني
كردند، نفرين كرد.
1200ـ عَنْ جُنْدَبِ بْنِ سُفْيَانَ رضی
الله تعالی عنه: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم كَانَ فِي بَعْضِ
الْمَشَاهِدِ وَقَدْ دَمِيَتْ إِصْبَعُهُ فَقَالَ: «هَلْ أَنْتِ إِلاَّ إِصْبَعٌ
دَمِيتِ وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ مَا لَقِيتِ». (بخارى:2802)
ترجمه: جندب بن سفيان رضی الله تعالی عنه مي گويد: انگشت مبارك رسول اكرم صلی الله علیه و سلم در يكي از غزوات، زخمي شد.
آنحضرت صلی الله علیه و سلم فرمود: «تو انگشتي
بيش نيستي كه زخمي شده اي و آنچه به تو وارد شده است، در راه خدا مي باشد».
1201ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رضی الله
تعالی عنه: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی
الله علیه و سلم قَالَ: «وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لا يُكْلَمُ أَحَدٌ فِي
سَبِيلِ اللَّهِ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَنْ يُكْلَمُ فِي سَبِيلِهِ إِلاَّ جَاءَ
يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَاللَّوْنُ لَوْنُ الدَّمِ وَالرِّيحُ رِيحُ الْمِسْكِ». (بخارى:2803)
ترجمه: ابوهريره رضی الله تعالی عنه روايت مي كند كه رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: «سوگند به ذاتي كه
جانم در دست اوست، هركس، در در راه خدا زخمي شود ـ وخدا بهتر مي داند چه كسي در
راه او زخمي مي شود ـ روز قيامت، در حالي حشر مي شود، كه رنگ زخمش، رنگ خون، و بوي
آن، بوي مشك خواهد بود».
باب (8): اين سخن خداوند متعال كه مي فرمايد: ]از ميان مؤمنان، كساني هستند كه به عهدي كه با خدا
بسته اند وفا كرده اند، بعضي در گذشته اند و..
[
1202ـ عَنْ أَنَسٍ رضی الله تعالی عنه
قَالَ: غَابَ عَمِّي أَنَسُ بْنُ النَّضْرِ رضی الله تعالی عنه عَنْ قِتَالِ
بَدْرٍ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، غِبْتُ عَنْ أَوَّلِ قِتَالٍ قَاتَلْتَ
الْمُشْرِكِينَ، لَئِنِ اللَّهُ أَشْهَدَنِي قِتَالَ الْمُشْرِكِينَ، لَيَرَيَنَّ
اللَّهُ مَا أَصْنَعُ، فَلَمَّا كَانَ يَوْمُ أُحُدٍ وَانْكَشَفَ الْمُسْلِمُونَ،
قَالَ: اللَّهُمَّ إِنِّي أَعْتَذِرُ إِلَيْكَ مِمَّا صَنَعَ هَؤُلاءِ ـ يَعْنِي
أَصْحَابَهُ ـ وَأَبْرَأُ إِلَيْكَ مِمَّا صَنَعَ هَؤُلاءِ ـ يَعْنِي
الْمُشْرِكِينَ ـ ثُمَّ تَقَدَّمَ فَاسْتَقْبَلَهُ سَعْدُ بْنُ مُعَاذٍ فَقَالَ:
يَا سَعْدُ بْنَ مُعَاذٍ الْجَنَّةَ وَرَبِّ النَّضْرِ إِنِّي أَجِدُ رِيحَهَا
مِنْ دُونِ أُحُدٍ، قَالَ سَعْدٌ: فَمَا اسْتَطَعْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا
صَنَعَ، قَالَ أَنَسٌ: فَوَجَدْنَا بِهِ بِضْعًا وَثَمَانِينَ ضَرْبَةً
بِالسَّيْفِ أَوْ طَعْنَةً بِرُمْحٍ أَوْ رَمْيَةً بِسَهْمٍ وَوَجَدْنَاهُ قَدْ قُتِلَ،
وَقَدْ مَثَّلَ بِهِ الْمُشْرِكُونَ، فَمَا عَرَفَهُ أَحَدٌ إِلاَّ أُخْتُهُ
بِبَنَانِهِ، قَالَ أَنَسٌ: كُنَّا نُرَى أَوْ نَظُنُّ أَنَّ هَذِهِ الآيَةَ
نَزَلَتْ فِيهِ وَفِي أَشْبَاهِهِ ]مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا
عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ[ إِلَى آخِرِ الآيَةِ وَقَالَ: إِنَّ
أُخْتَهُ وَهِيَ تُسَمَّى الرُّبَيِّعَ كَسَرَتْ ثَنِيَّةَ امْرَأَةٍ، فَأَمَرَ
رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم
بِالْقِصَاصِ، فَقَالَ أَنَسٌ:
يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَالَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ لا تُكْسَرُ ثَنِيَّتُهَا
فَرَضُوا بِالأَرْشِ، وَتَرَكُوا الْقِصَاصَ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم: «إِنَّ مِنْ عِبَادِ
اللَّهِ مَنْ لَوْ أَقْسَمَ عَلَى اللَّهِ لأَبَرَّهُ». (بخارى:2806)
ترجمه: انس رضی الله تعالی عنه مي گويد: «عمويم؛ انس بن نضر؛ كه در جنگ بدر حضور
نداشت، از رسو ل خدا صلی الله علیه و سلم پرسيد: يا رسول الله! در
نخستين غزوه اي كه با مشركين جنگيدي، من شركت نداشتم. اگر خدا به من توفيق جنگيدن
با مشركين را بدهد، خواهد ديد كه چه خواهم كرد.
و
هنگامي كه جنگ احد، روي داد و مسلمانان، پراكنده شدند، انس بن نضر گفت: پرودگارا!
من از كاري كه اينها يعني مسلمانان، كردند، عذر خواهي مي كنم و از كاري كه اينها
يعني مشركين كردند، بيزاري مي جويم. سپس جلو رفت و پيش روي خود، سعد بن معاذ را
ديد و گفت: اي سعد بن معاذ! بهشت را مي خواهم. و سو گند به پرودگار نضر كه من بوي
بهشت را از سوي احد، استشمام مي كنم.
سعد
مي گويد: اي رسو ل خدا! آنچه او انجام داد، از توان من خارج است. انس بن مالك رضی
الله تعالی عنه مي گويد: او كه توسط مشركين، كشته و مثله شده بود، هشتاد و اندي
زخم شمشير، ضربة نيزه و اثر تير در بدنش، وجود داشت. هيچ كس، او را نتوانست بشناسد
جز خواهرش كه از انگشتانش او را شناخت. به نظر ما اين آيه ]مِنْ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ...[ در
مورد او و امثال او نازل شده است.
راوي
مي گويد: خواهر انس بن نضر كه ربيَّع نام داشت، دندانهاي پيشين زني را شكست. رسول
خدا صلی الله علیه و سلم حكم قصاص، صادر
فرمود. انس بن نضر گفت: اي رسو ل خدا! سوگند به ذاتي كه تو را به حق مبعوث كرده
است، دندانهاي خواهرم شكسته نخواهد شد. سر انجام، اولياي آن زن، به دريافت ديه
راضي شدند و از اجراي قصاص، صرف نظر كردند. رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرمود: «همانا در ميان
بندگان خدا، كساني هستند كه اگر به خدا سوگند ياد كنند، خداوند، سوگندشان را راست
مي گرداند». (و اين، يكي ديگر از فضايل انس بن نضر بشمار ميرود).
1203ـ عَنِ زَيْدِ بْنِ ثَابِتٍ رضی الله تعالی
عنه قَالَ: نَسَخْتُ الصُّحُفَ فِي الْمَصَاحِفِ فَفَقَدْتُ آيَةً مِنْ سُورَةِ
الأَحْزَابِ كُنْتُ أَسْمَعُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم يَقْرَأُ بِهَا فَلَمْ
أَجِدْهَا إِلاَّ مَعَ خُزَيْمَةَ بْنِ ثَابِتٍ الأَنْصَارِيِّ الَّذِي جَعَلَ
رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم
شَهَادَتَهُ شَهَادَةَ رَجُلَيْنِ وَهُوَ قَوْلُهُ ]مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا
عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ[.(بخارى:2807)
ترجمه: زيد بن ثابت رضی الله تعالی عنه مي گويد: (زماني كه) صحيفه هاي ( متفرق) قرآن را در يك مصحف مي نوشتم، يك آيه از سورة احزاب را كه از رسو ل خدا صلی الله علیه و سلم تلاوت آنرا شنيده بودم،
نيافتم. و سرانجام، آنرا فقط نزد خزيمه بن ثابت انصاري كه رسول الله صلی الله علیه و سلم گواهي او را بجاي گواهي دو نفر بحساب آورده بود، پيدا كردم. و آن
آيه، اينست: ]مِنَ
الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ[ يعني در ميان مؤمنين، كساني وجود
دارند كه به عهدهاي خود با خدا، وفا كردند.
1204ـ عَنِ الْبَرَاءِ رضی الله تعالی عنه
قال: أَتَى النَّبِيَّ صلی الله علیه و
سلم رَجُلٌ مُقَنَّعٌ بِالْحَدِيدِ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أُقَاتِلُ أَوْ
أُسْلِمُ؟ قَالَ: «أَسْلِمْ ثُمَّ قَاتِلْ». فَأَسْلَمَ ثُمَّ قَاتَلَ فَقُتِلَ،
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و
سلم: «عَمِلَ قَلِيلاً وَأُجِرَ كَثِيرًا». (بخارى:2808)
ترجمه: براء رضی الله تعالی عنه مي گويد: مردي زره پوش نزد نبي اكرم صلی الله علیه و سلم آمد و گفت: يا رسول الله!
به جهاد بروم يا مسلمان شوم؟ آنحضرت صلی
الله علیه و سلم فرمود: مسلمان شو. آنگاه جهاد كن». لذا، آن مرد، مسلمان شد. سپس
جهاد كرد و كشته شد. رسول خدا صلی الله
علیه و سلم فرمود: «عملي اندك انجام داد ولي پاداشي بزرگ، دريافت كرد».
1205ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ رضی الله
تعالی عنه أَنَّ أُمَّ الرُّبَيِّعِ بِنْتَ الْبَرَاءِ وَهِيَ أُمُّ حَارِثَةَ
بْنِ سُرَاقَةَ أَتَتِ النَّبِيَّ صلی
الله علیه و سلم فَقَالَتْ: يَا نَبِيَّ اللَّهِ أَلا تُحَدِّثُنِي عَنْ
حَارِثَةَ؟ وَكَانَ قُتِلَ يَوْمَ بَدْرٍ أَصَابَهُ سَهْمٌ غَرْبٌ فَإِنْ كَانَ
فِي الْجَنَّةِ صَبَرْتُ، وَإِنْ كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ اجْتَهَدْتُ عَلَيْهِ فِي
الْبُكَاءِ، قَالَ: «يَا أُمَّ حَارِثَةَ، إِنَّهَا جِنَانٌ فِي الْجَنَّةِ
وَإِنَّ ابْنَكِ أَصَابَ الْفِرْدَوْسَ الأَعْلَى». (بخارى:2809)
ترجمه: انس بن مالك رضی الله تعالی عنه مي گويد: ام ربيع، دختر براء؛ كه مادر سراقه
بن حارثه بود، نزد رسول اكرم صلی الله
علیه و سلم آمد و گفت: اي رسول خدا! مرا از وضع حارثه با خبر كن ـ گفتني است كه
حارثه در روز بدر بوسيلة تير فرد ناشناسي كشته شده بود ـ اگر در بهشت است،
صبر مي كنم و گر نه، برايش بسيار
گريه مي كنم. آنحضرت صلی الله علیه و سلم فرمود: « اي ام حارثه!
بهشت، درجات مختلف دارد و يقيناً فرزند تو در فردوس برين، جاي دارد».
1206ـ عَنْ أَبِي مُوسَى رضی الله تعالی
عنه قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم فَقَالَ: الرَّجُلُ
يُقَاتِلُ لِلْمَغْنَمِ وَالرَّجُلُ يُقَاتِلُ لِلذِّكْرِ وَالرَّجُلُ يُقَاتِلُ
لِيُرَى مَكَانُهُ فَمَنْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ؟ قَالَ: «مَنْ قَاتَلَ لِتَكُونَ
كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا فَهُوَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ». (بخارى:2810)
ترجمه: ابوموسي رضی الله تعالی عنه مي گويد: مردي نزد نبي اكرم صلی الله علیه و سلم آمد و گفت: يكي بخاطر
غنيمت، ديگري بخاطر نام و نشان و فردي بخاطر ريا مي جنگد. كدام يك، مجاهد راه خدا،
بشمار
مي رود؟ رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: «كسي كه براي اعلاي كلمة الله بجنگد، او مجاهد راه خدا است».
مي رود؟ رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: «كسي كه براي اعلاي كلمة الله بجنگد، او مجاهد راه خدا است».
1207ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِي اللَّه
عَنْهَا: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله
علیه و سلم لَمَّا رَجَعَ يَوْمَ الْخَنْدَقِ وَوَضَعَ السِّلاحَ وَاغْتَسَلَ،
فَأَتَاهُ جِبْرِيلُ وَقَدْ عَصَبَ رَأْسَهُ الْغُبَارُ فَقَالَ: وَضَعْتَ
السِّلاحَ فَوَاللَّهِ مَا وَضَعْتُهُ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم: «فَأَيْنَ»؟ قَال:َ هَا
هُنَا وَأَوْمَأَ إِلَى بَنِي قُرَيْظَةَ» قَالَتْ: فَخَرَجَ إِلَيْهِمْ رَسُولُ
اللَّهِ صلی الله علیه و سلم. (بخارى:2813)
ترجمه: عايشه رضي الله عنها مي گويد: هنگامي كه رسول الله صلی الله علیه و سلم از غزوة خندق برگشت و
سلاحش را بر زمين نهاد و غسل كرد، جبرئيل در حالي كه سرش پوشيده از غبار بود، آمد
و گفت: سلاحت را بر زمين نهاده اي؟ بخدا سوگند كه من هنوز، سلاحم را بر زمين
ننهاده ام. رسول الله صلی الله علیه و
سلم گفت: «كجا جهاد كنيم»؟ جبرئيل بسوي
بني قريظه اشاره كرد و گفت: اينجا (با بني قريظه). آنگاه، رسول خدا صلی الله علیه و سلم بسوي آنان رفت.
1208ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رضی الله
تعالی عنه: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی
الله علیه و سلم قَالَ: «يَضْحَكُ اللَّهُ إِلَى رَجُلَيْنِ يَقْتُلُ أَحَدُهُمَا
الآخَرَ يَدْخُلانِ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُ هَذَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيُقْتَلُ
ثُمَّ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَى الْقَاتِلِ فَيُسْتَشْهَدُ». (بخارى:2826)
ترجمه: ابوهريره رضی الله تعالی عنه روايت مي كند كه رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: «خداوند به دو نفري
كه يكي ديگري را به قتل مي رساند و هر دو وارد بهشت مي شوند، مي خندد. بدين
معني كه يكي در راه خدا مي جنگد و (بوسيلة
ديگري) كشته مي شود. سپس، خداوند، توبة قاتل را ميپذيرد و او نيز به شهادت مي
رسد» (در نتيجه، هر دو وارد بهشت مي شوند).
1209ـ وَعَنْهُ رضی الله تعالی عنه قَالَ:
أَتَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه
و سلم وَهُوَ بِخَيْبَرَ بَعْدَ مَا افْتَتَحُوهَا، فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ،
أَسْهِمْ لِي، فَقَالَ بَعْضُ بَنِي سَعِيدِ بْنِ الْعَاصِ: لا تُسْهِمْ لَهُ يَا
رَسُولَ اللَّهِ. فَقَالَ أَبُو هُرَيْرَةَ: هَذَا قَاتِلُ ابْنِ قَوْقَلٍ،
فَقَالَ ابْنُ سَعِيدِ بْنِ الْعَاصِ: وَاعَجَبًا لِوَبْرٍ تَدَلَّى عَلَيْنَا
مِنْ قَدُومِ ضَأْنٍ يَنْعَى عَلَيَّ قَتْلَ رَجُلٍ مُسْلِمٍ أَكْرَمَهُ اللَّهُ
عَلَى يَدَيَّ وَلَمْ يُهِنِّي عَلَى يَدَيْهِ. (بخارى:2827)
ترجمه: ابوهريره رضی الله
تعالی عنه مي گويد: پس از فتح خيبر، نزد رسول خدا صلی الله علیه و سلم كه آنجا بود، رفتم و گفتم:
يا رسول الله! به من سهمي از غنيمت، بده. يكي از فرزندان سعيد بن العاص گفت: يا
رسول الله! به اوسهمي مده. گفتم: اين شخص، قاتل ابن قوقل است. فرزند سعيد بن العاص
گفت: در شگفتم از اين گربة وحشي كه از كوه ضأن پايين آمده است و كشته شدن مرد
مسلماني را كه خداوند او را با دستان من اكرام نمود (به شهادت رساند) و مرا با
دستان او خوار نساخت (در حالت كفر به هلاكت نرساند) بر من عيب مي گيرد.
1210ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ رضی الله
تعالی عنه قَالَ: كَانَ أَبُو طَلْحَةَ لا يَصُومُ عَلَى عَهْدِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم مِنْ أَجْلِ الْغَزْوِ،
فَلَمَّا قُبِضَ النَّبِيُّ صلی الله
علیه و سلم لَمْ أَرَهُ مُفْطِرًا إِلاَّ يَوْمَ فِطْرٍ أَوْ أَضْحَى. (بخارى:2828)
ترجمه: انس بن مالك رضی
الله تعالی عنه مي گويد: ابوطلحه رضی الله تعالی عنه در زمان رسول خدا صلی الله علیه و سلم براي اينكه بتواند جهاد
كند، روزة (نفلي) نمي گرفت. ولي پس از درگذشت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم جز روزهاي عيد فطر و
قربان، هيچ روزي او را بدون روزه، نديدم.
1211ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ رضی الله
تعالی عنه عَنِ النَّبِيِّ صلی الله علیه
و سلم قَالَ: «الطَّاعُونُ شَهَادَةٌ لِكُلِّ مُسْلِمٍ» (بخارى:2830)
ترجمه: انس بن مالك رضی الله تعالی عنه روايت مي كند كه نبي اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «هر مسلماني كه در اثر بيماري طاعون بميرد، شهيد است».
(در
حديثي كه مؤطا از جابر بن عيتك رضی الله تعالی عنه روايت نموده است، رسول اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «بجز كشته شدن، هفت
نوع شهادت وجود دارد: كسي كه بر اثر بيماري طاعون بميرد، شهيد است. فردي كه غرق
شود، شهيد است . كسي كه بر اثر بيماري ذات الريه بميرد، شهيد است. آنكس كه بر اثر
اسهال بميرد، شهيد است. فردي كه در اثر آتش سوزي بميرد، شهيد است. كسي كه زير آوار
بميرد، شهيد است و زني كه در ايّام نفاس بميرد، شهيد است).
1212ـ عَنْ زَيْدِ بْنِ ثَابِتٍ رضی الله
تعالی عنه قال: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم أَمْلَى عَلَيْهِ ]لا يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ
الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُجَاهِدُونَ
فِي سَبِيلِ اللَّهِ[ قَالَ: فَجَاءَهُ ابْنُ أُمِّ مَكْتُومٍ
وَهُوَ يُمِلُّهَا عَلَيَّ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ لَوْ أَسْتَطِيعُ
الْجِهَادَ لَجَاهَدْتُ وَكَانَ رَجُلاً أَعْمَى، فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ
وَتَعَالَى عَلَى رَسُولِهِ صلی الله
علیه و سلم وَفَخِذُهُ عَلَى فَخِذِي فَثَقُلَتْ عَلَيَّ حَتَّى خِفْتُ أَنَّ
تَرُضَّ فَخِذِي ثُمَّ سُرِّيَ عَنْهُ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ ]غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ [.
(بخارى:2832)
ترجمه: زيد بن ثابت رضی الله تعالی عنه
روايت مي كند كه رسول الله صلی الله علیه
و سلم آية ]لا يَسْتَوِي
الْقَاعِدُونَ... فِيْ سَبِيْلِ الله[ (يعني مؤمناني كه نشسته
اند با كساني كه در راه خدا جهاد مي كنند، برابر نيستند) را بر من املاء مي نمود.
در آن اثنا، عبد الله بن ام مكتوم كه مردي نابينا بود، آمد و گفت: يا رسول الله!
اگر توانايي جهاد مي داشتم، به جهاد مي رفتم. آنگاه، در حالي كه ران رسول خدا صلی الله علیه و سلم بر ران من گذاشته شده بود،
خداوند وحي فرستاد. در اثر آن، آنقدر ران آنحضرت صلی الله علیه و سلم بر من سنگيني كرد كه
ترسيدم رانم خرد شود. پس از بر طرف شدن حالت وحي، پيامبر اكرم صلی الله علیه و سلم گفت: خداوند عزوجل (در
تكميل آية فوق) اين جمله را نازل فرمود:
]غير اولي الضرر[. يعني مؤمناني كه نشسته اند با كساني كه در
راه خدا جهاد مي كنند، برابر نيستند مگر كساني كه عذري داشته باشند).
1213ـ عَنْ أَنَسٍ رضی الله تعالی عنه قال:
خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و
سلم إِلَى الْخَنْدَقِ فَإِذَا الْمُهَاجِرُونَ وَالأَنْصَارُ يَحْفِرُونَ فِي
غَدَاةٍ بَارِدَةٍ، فَلَمْ يَكُنْ لَهُمْ عَبِيدٌ يَعْمَلُونَ ذَلِكَ لَهُمْ،
فَلَمَّا رَأَى مَا بِهِمْ مِنَ النَّصَبِ وَالْجُوعِ قَالَ:
«اللَّهُمَّ إِنَّ الْعَيْشَ
عَيْشُ الآخِرَهْ فَاغْفِرْ
لِلأَنْصَارِ وَالْمُهَاجِرَهْ »
فَقَالُوا
مُجِيبِينَ لَهُ:
نَحْنُ الَّذِينَ بَايَعُوا مُحَمَّدَا عَلَى الْجِهَادِ مَا بَقِينَا أَبَدَا.
(بخارى:2834)
ترجمه: انس رضی الله تعالی عنه مي گويد: رسول الله صلی الله علیه و سلم بسوي خندق رفت و مهاجرين و
انصار را ديد كه در صبحگاه سردي، مشغول حفر خندق هستند. آنان برده و خدمتكاري
نداشتند كه برايشان اين كار را انجام دهند.
هنگامي
كه رسول خدا صلی الله علیه و سلم خستگي و
گرسنگي آنان را مشاهده كرد، فرمود: «پروردگارا! همانا زندگي، زندگي آخرت است. پس
مهاجرين و انصار را ببخشاي».
آنان
در پاسخ آنحضرت صلی الله علیه و سلم
گفتند: ما كساني هستيم كه براي هميشه و تا زنده ايم با محمد صلی الله علیه و سلم بر جهاد، بيعت كرده ايم.
1214ـ وَعَنْهُ رضی الله
تعالی عنه فِيْ رِوَايَةٍ أَنَّهُمْ كَانُوْا يَقُولُونَ:
نَحْنُ الَّذِينَ بَايَعُوا مُحَمَّدَا عَلَىالإِسْلامِ مَا بَقِينَا
أَبَدَا
وَالنَّبِيُّ صلی الله علیه و سلم يُجِيبُهُمْ وَيَقُولُ:
«اللَّهُمَّ إِنَّه لا خَيْرَ إِلاَّ
خَيْرُ الآخِرَهْ فَبَارِكْ فِي الأَنْصَارِ
وَالْمُهَاجِرَهْ».
(بخارى:2835)
ترجمه: و در روايتي، انس رضی
الله تعالی عنه مي گويد: آنها مي گفتند : ما كساني هسيتم كه براي هميشه و تا زنده
ايم با محمد صلی الله علیه و سلم بر
اسلام، بيعت كرده ايم. و نبي اكرم صلی الله علیه و سلم در جواب آنان،
مي فرمود: «خدايا! همانا هيچ خيري جز خير آخرت، وجود ندارد. پس به مهاجرين
و انصار، بركت عنايت فرما».
1215ـ عَنِ الْبَرَاءِ رضی الله تعالی عنه قَالَ:
رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه
و سلم يَوْمَ الأَحْزَابِ يَنْقُلُ التُّرَابَ وَقَدْ وَارَى التُّرَابُ بَيَاضَ
بَطْنِهِ وَهُوَ يَقُولُ:
لَوْلا أَنْتَ مَــا
اهْتَــدَيْنَا وَلا تَصَــدَّقْنَا وَلا صَـلَّيْــنَا
فَأَنْزِلَنْ سَكِــينَةً
عَلَيْــنَا وَثَبِّـتِ الأَقْــدَامَ إِنْ لاقَــيْنَا
إِنَّ الأُلَى قَدْ بَغَـوْا
عَلَيْــنَا إِذَا أَرَادُوا فِتْــــنَةً أَبَيْــنَا
(بخاري:2837)
ترجمه: براء رضی الله تعالی عنه مي گويد: روز جنگ احزاب، رسول خدا صلی الله علیه و سلم را در حالي ديدم كه خاك،
سفيدي شكمش را پوشانيده بود و مي گفت:«پروردگارا! اگر تو نبودي، ما هدايت نمي شديم، نماز نمي خوانديم و صدقه نمي
داديم. پس بر ما آرامش نازل كن و هنگام رويارويي با دشمن، ما را ثابت قدم بگردان.
آنان بر ما ستم كردند و دشمني ورزيدند. هرگاه، ارادة فتنه و فساد كنند، جلوي آنان
را خواهيم گرفت».
1216ـ
عَنْ أَنَسٍ رضی الله تعالی عنه أَنَّ النَّبِيَّ صلی الله علیه و سلم كَانَ فِي غَزَاةٍ
فَقَالَ: «إِنَّ أَقْوَامًا بِالْمَدِينَةِ خَلْفَنَا مَا سَلَكْنَا شِعْبًا وَلا
وَادِيًا إِلاَّ وَهُمْ مَعَنَا فِيهِ حَبَسَهُمُ الْعُذْرُ». (بخارى:2839)
ترجمه: انس رضی الله تعالی عنه مي گويد: نبي اكرم صلی الله علیه و سلم در يكي از غزوات (تبوك)
فرمود: «گروهي از مسلمانان، پشت سر ما در مدينه، مانده اند (و نتوانسته اند در
اين غزوه، شركت كنند). ولي هر دره و رودخانه اي را كه ما طي مي كنيم، آنان همراه
ما هستند (در اجر و ثواب با ما شريكند) زيرا عذر، مانع آمدن آنها با ما شد».
1217ـ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ رضی
الله تعالی عنه قَالَ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ صلی الله علیه و سلم يَقُولُ: «مَنْ صَامَ
يَوْمًا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بَعَّدَ اللَّهُ وَجْهَهُ عَنِ النَّارِ سَبْعِينَ
خَرِيفًا».(بخارى:2840)
ترجمه: ابوسعيد خدري رضی الله تعالی عنه مي گويد: شنيدم كه نبي اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «هر كس كه يك روز
در راه خدا (در جهاد) روزه بگيرد، خداوند، چهره اش را به اندازة مسافت هفتاد سال،
از دوزخ، دور مي كند».
1218ـ عَنْ زَيْدِ بْنِ
خَالِدٍ رضی الله تعالی عنه: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم قَالَ: «مَنْ جَهَّزَ
غَازِيًا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَقَدْ غَزَا، وَمَنْ خَلَفَ غَازِيًا فِي سَبِيلِ
اللَّهِ بِخَيْرٍ فَقَدْ غَزَا». (بخارى:2843)
ترجمه: زيد بن خالد رضی الله تعالی عنه روايت مي كند كه رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: «هركس كه مجاهدي را
در راه خدا، مجهز كند (ساز و برگ نظامي اش را فراهم سازد) همانا جهاد كرده است. و
هر كس كه خانوادة مجاهدي را بنحو شايسته، سرپرستي نمايد، او نيز جهاد كرده است».
1219ـ عَنْ أَنَسٍ رضی الله تعالی عنه: أَنَّ
النَّبِيَّ صلی الله علیه و سلم لَمْ
يَكُنْ يَدْخُلُ بَيْتًا بِالْمَدِينَةِ غَيْرَ بَيْتِ أُمِّ سُلَيْمٍ إِلاَّ
عَلَى أَزْوَاجِهِ، فَقِيلَ لَهُ، فَقَالَ: «إِنِّي أَرْحَمُهَا قُتِلَ أَخُوهَا
مَعِي». (بخارى:2844)
ترجمه: انس رضی الله تعالی عنه مي گويد: نبي اكرم صلی الله علیه و سلم در مدينه غير از خانه هاي
همسرانش، به هيچ خانه اي جز خانة ام سُليم (كه خالة رضاعي اش بود) وارد نمي شد. در
اين باره از رسول خدا صلی الله علیه و سلم
پرسيدند. فرمود: «من به او محبت مي كنم زيرا برادرش كه همراه من بود، كشته شد».
1220ـ وَعَنْهُ
رضی الله تعالی عنه أنَّهُ أَتَى يَوْمَ الْيَمَامَةِ إلى ثَابِتِ بْنِ قَيْسٍ
وَقَدْ حَسَرَ عَنْ فَخِذَيْهِ وَهُوَ يَتَحَنَّطُ فَقَالَ: يَا عَمِّ، مَا
يَحْبِسُكَ أَنْ لا تَجِيءَ؟ قَالَ: الآنَ يَا ابْنَ أَخِي، وَجَعَلَ يَتَحَنَّطُ
يَعْنِي مِنَ الْحَنُوطِ، ثُمَّ جَاءَ فَجَلَسَ فَذَكَرَ فِي الْحَدِيثِ
انْكِشَافًا مِنَ النَّاسِ فَقَالَ: هَكَذَا عَنْ وُجُوهِنَا حَتَّى نُضَارِبَ
الْقَوْمَ، مَا هَكَذَا كُنَّا نَفْعَلُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم بِئْسَ مَا عَوَّدْتُمْ
أَقْرَانَكُمْ. (بخارى:2845)
ترجمه: انس رضی الله تعالی عنه مي گويد: روز جنگ يمامه، نزد ثابت بن قيس كه رانهايش
را برهنه كرده بود و مواد خوشبويي را كه به ميت مي مالند، به بدنش مي ماليد، رفتم
و گفتم: اي عمويم! چه چيز تو را از آمدن به جهاد، باز مي دارد؟ گفت: اي برادر
زاده! هم اكنون، مي روم و همچنان مواد خوشبو را به بدنش مي ماليد. سپس آمد و نشست
و در مورد فرار مردم از جنگ، سخن به ميان آورد و گفت: راه را باز كنيد تا با كفار
بجنگيم. ما در زمان رسول خدا صلی الله
علیه و سلم از جنگ فرار نمي كرديم. ولي شما حريفتان را بد بار آورده ايد. (با
فرارتان آنها را دلير نموده ايد).
1221ـ عَنْ جَابِرٍ رضی الله
تعالی عنه قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ صلی
الله علیه و سلم: «مَنْ يَأْتِينِي بِخَبَرِ الْقَوْمِ»؟ يَوْمَ الأَحْزَابِ قَالَ
الزُّبَيْرُ: أَنَا، ثُمَّ قَالَ: «مَنْ يَأْتِينِي بِخَبَرِ الْقَوْمِ»؟ قَالَ
الزُّبَيْرُ: أَنَا، فَقَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و سلم: «إِنَّ لِكُلِّ نَبِيٍّ
حَوَارِيًّا وَحَوَارِيَّ الزُّبَيْرُ». (بخارى:2846)
ترجمه: جابررضی الله تعالی عنه مي گويد: نبي اكرم صلی الله علیه و سلم روز جنگ احزاب فرمود: «چه
كسي مي تواند اخبار دشمن را براي من بياورد»؟ زبير گفت: من. دوباره آنحضرت صلی الله علیه و سلم فرمود: «چه كسي مي تواند اخبار دشمن را برايم بياورد»؟
زبير گفت: من. نبي اكرم صلی الله علیه و
سلم فرمود: «هر پيامبري، حواري اي (دوست
مخلصي) دارد. و حواري من، زبير است».
1222ـ عَنْ عُرْوَةَ
الْبَارِقِيِّ رضی الله تعالی عنه: أَنَّ النَّبِيَّ صلی الله علیه و سلم قَالَ: «الْخَيْلُ
مَعْقُودٌ فِي نَوَاصِيهَا الْخَيْرُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ الأَجْرُ
وَالْمَغْنَمُ». (بخارى:2852)
ترجمه: عروه بارقي رضی الله تعالی عنه مي گويد: نبي اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «در پيشاني اسبها،
تا روز قيامت، خير و بركت كه همان پاداش و غنيمت باشد، گره زده شده است». يعني
صاحب اسب، جهاد مي كند و پاداش و غنيمت بدست مي آورد.
1223ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ رضی الله تعالی
عنه قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی
الله علیه و سلم «الْبَرَكَةُ فِي نَوَاصِي الْخَيْلِ». (بخارى:2851)
ترجمه: انس بن مالك رضی الله تعالی عنه مي گويد: رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: «خير و بركت در
پيشاني اسبها نهفته است».
1224ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رضی
الله تعالی عنه قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و سلم: «مَنِ احْتَبَسَ فَرَسًا
فِي سَبِيلِ اللَّهِ إِيمَانًا بِاللَّهِ وَتَصْدِيقًا بِوَعْدِهِ فَإِنَّ
شِبَعَهُ وَرِيَّهُ وَرَوْثَهُ وَبَوْلَهُ فِي مِيزَانِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ». (بخاري:2853)
ترجمه: ابوهريره رضی الله تعالی عنه روايت مي كند كه نبي اكرم صلی
الله علیه و سلم فرمود: «هركس كه اسبي را در راه خدا (براي جهاد) با ايمان به خدا
و تصديق وعده هايش، نگهداري كند، روز قيامت، خوردن و نوشيدن و ادرار و مدفوع آن
اسب، در تراوزي اعمالش قرار خواهد گرفت».
1225ـ عَنْ سَهْلٍ رضی الله
تعالی عنه قَالَ:
كَانَ لِلنَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم
فِي حَائِطِنَا فَرَسٌ يُقَالُ: لَهُ اللُّحَيْفُ أو اللُّخَيْفُ. (بخارى:2855)
ترجمه: سهل رضی الله
تعالی عنه مي گويد: نبي اكرم صلی الله
علیه و سلم در باغ ما اسبي داشت كه آنرا، لُحَيف يا لُخَيف مي گفتند.
1226ـ عَنْ مُعَاذٍ رضی الله
تعالی عنه قَالَ: كُنْتُ رِدْفَ النَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم عَلَى حِمَارٍ يُقَالُ
لَهُ: عُفَيْرٌ فَقَالَ:
«يَا مُعَاذُ، هَلْ تَدْرِي حَقَّ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ»؟ وَسَرَدَ الْحَدِيْثَ
وَقَدْ تَقَدَّمَ. (بخارى:2856)
ترجمه: معاذ رضی الله تعالی عنه مي گويد: پشت سر نبي اكرم صلی الله علیه و سلم بر الاغي كه عُفير نام
داشت، سوار بودم. آنحضرت صلی الله علیه و
سلم فرمود: «اي معاذ! آيا حق خدا را بر بندگانش مي داني»؟ آنگاه، بقية حديث را كه
شرح آن گذشت، بيان كرد.
1227ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ
مَالِكٍ رضی الله تعالی عنه قَالَ: كَانَ فَزَعٌ بِالْمَدِينَةِ فَاسْتَعَارَ
النَّبِيُّ صلی الله علیه و سلم فَرَسًا
لَنَا يُقَالُ
لَهُ: مَنْدُوبٌ، فَقَالَ: مَا رَأَيْنَا مِنْ فَزَعٍ وَإِنْ وَجَدْنَاهُ
لَبَحْرًا. (بخارى:2857)
ترجمه:
انس بن مالك رضی الله تعالی عنه مي گويد: مردم مدينه (از ترس دشمن) دچار وحشت
شدند. نبي اكرم صلی الله علیه و سلم اسب
ما را كه مندوب نام داشت، به عاريت گرفت. (تا از جريان، آگاه شود). انس مي گويد: ما هيچگونه وحشتي نديديم مگر اينكه اين
اسب، مانند دريا ميخروشيد.
1228ـ عَنِ عَبْدِ اللَّهِ
بْنِ عُمَرَ رَضِي اللَّه عَنْهُمَا قَالَ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ صلی الله علیه و سلم يَقُولُ: «إِنَّمَا
الشُّؤْمُ فِي ثَلاثَةٍ فِي الْفَرَسِ وَالْمَرْأَةِ وَالدَّارِ». (بخارى:2858)
ترجمه: عبد الله بن عمر رضي الله عنهما مي گويد: شنيدم كه نبي اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «بديُمني در سه چيز
وجود دارد: اسب و زن و خانه».
1229ـ وَعَنْهُ رضی الله
تعالی عنه: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی
الله علیه و سلم جَعَلَ لِلْفَرَسِ سَهْمَيْنِ وَلِصَاحِبِهِ سَهْمًا. (بخارى:2863)
ترجمه: عبد الله بن عمر
رضي الله عنهما مي گويد: رسول الله صلی
الله علیه و سلم براي اسب، دو سهم و براي صاحبش، يك سهم از مال غنيمت، تعيين
فرمود.
1230ـ عَنِ الْبَرَاءِ بْنِ عَازِبٍ رضی الله تعالی
عنه أنَّهُ قَالَ لَهُ رَجُلٌ: أَفَرَرْتُمْ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم يَوْمَ حُنَيْنٍ؟ قَالَ:
لَكِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و
سلم لَمْ يَفِرَّ، إِنَّ هَوَازِنَ كَانُوا قَوْمًا رُمَاةً، وَإِنَّا لَمَّا
لَقِينَاهُمْ حَمَلْنَا عَلَيْهِمْ، فَانْهَزَمُوا فَأَقْبَلَ الْمُسْلِمُونَ
عَلَى الْغَنَائِمِ وَاسْتَقْبَلُونَا بِالسِّهَامِ، فَأَمَّا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم فَلَمْ يَفِرَّ فَلَقَدْ
رَأَيْتُهُ وَإِنَّهُ لَعَلَى بَغْلَتِهِ الْبَيْضَاءِ، وَإِنَّ أَبَا سُفْيَانَ
آخِذٌ بِلِجَامِهَا وَالنَّبِيُّ صلی
الله علیه و سلم يَقُولُ:
«أَنَا النَّبِــيُّ لا كَذِبْ أَنَا
ابْنُ عَبْدِالْمُطَّــلِبْ»
(بخارى:2864)
ترجمه: براء بن عازب رضی الله تعالی عنه روايت مي كند كه مردي از وي پرسيد: آيا روز
جنگ حنين، از كنار رسول الله فرار كرديد؟ براء گفت: اما رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرار نكرد. همانا هوازن،
قومي تيرانداز بود. هنگامي كه با آنها مواجه شديم، به آنان يورش برديم. آنها شكست
خوردند. مسلمانان بسوي غنايم شتافتند. و هوازن با تير اندازي به استقبال ما آمدند.
رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرار نكرد.
من ايشان را ديدم كه بر قاطر سفيدش سوار است و در حالي كه ابوسفيان، افسارش را در
دست دارد، مي فرمايد: من، نبي خدا هستم و اين، (ادعا) دروغ نيست. من فرزند عبد
المطلب هستم.
1231ـ عَنْ أَنَسٍ رضی الله
تعالی عنه قَالَ: كَانَ لِلنَّبِيِّ صلی
الله علیه و سلم نَاقَةٌ تُسَمَّى الْعَضْبَاءَ لا تُسْبَقُ، فَجَاءَ أَعْرَابِيٌّ
عَلَى قَعُودٍ فَسَبَقَهَا فَشَقَّ ذَلِكَ عَلَى الْمُسْلِمِينَ حَتَّى عَرَفَهُ
فَقَالَ: «حَقٌّ عَلَى اللَّهِ أَنْ لا يَرْتَفِعَ شَيْءٌ مِنَ الدُّنْيَا إِلاَّ
وَضَعَهُ». (بخارى:2872)
ترجمه: انس رضی الله تعالی عنه روايت مي كند كه نبي اكرم صلی الله علیه و سلم شتري بنام عضباء داشت كه
هيچ شتري از آن، سبقت نمي گرفت. مردي باديه نشين كه سوار بر شترش بود، آمد و از
عضباء سبقت گرفت. اين امر بر مسلمانان، دشوار آمد تا اينكه رسول خدا صلی الله علیه و سلم متوجه شد. آنگاه فرمود:
«سنت خدا اين است كه هيچ چيزي در دنيا صعود نمي كند مگر اينكه خداوند آنرا
پايين ميآورد».
1232ـ عَنْ عُمَرَ بْنِ
الْخَطَّابِ رضی الله تعالی عنه أَنَّهُ قَسَمَ مُرُوطًا بَيْنَ نِسَاءٍ مِنْ
نِسَاءِ الْمَدِينَةِ فَبَقِيَ مِرْطٌ جَيِّدٌ، فَقَالَ لَهُ بَعْضُ مَنْ
عِنْدَهُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، أَعْطِ هَذَا ابْنَةَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم الَّتِي عِنْدَكَ
يُرِيدُونَ أُمَّ كُلْثُومٍ بِنْتَ عَلِيٍّ، فَقَالَ عُمَرُ: أُمُّ سَلِيطٍ
أَحَقُّ. وَأُمُّ سَلِيطٍ مِنْ نِسَاءِ الأَنْصَارِ مِمَّنْ بَايَعَ رَسُولَ
اللَّهِ صلی الله علیه و سلم قَالَ
عُمَرُ: فَإِنَّهَا كَانَتْ تَزْفِرُ لَنَا الْقِرَبَ يَوْمَ أُحُدٍ. (بخارى:2881)
ترجمه: از عمر بن خطاب رضی الله تعالی عنه روايت است كه او، پارچه هايي را ميان
تعدادي از زنان مدينه، تقسيم كرد و يك قطعه پارچة خوب، باقي ماند. يك نفر كه آنجا
بود، گفت: اي امير المؤمنين! اين را
به همسرت؛ دختر رسول خدا صلی الله علیه و
سلم ؛ بده. و منظورش ام كلثوم دختر علي بن ابيطالب رضی الله تعالی عنه (نوة رسول
خدا صلی الله علیه و سلم) بود. عمر گفت:
ام سليط مستحق تر است. چرا كه روز احد براي ما مشك هاي پر از آب مي آورد. گفتني
است كه ام سليط، يكي از زنان انصار بود كه با رسول الله صلی الله علیه و سلم بيعت كرده بود.
1233ـ عَنِ الرُّبَيِّعِ
بِنْتِ مُعَوِّذٍ رَضِيَ الله عَنْهَا قَالَتْ: كُنَّا نَغْزو مَعَ النَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم نَسْقِي وَنُدَاوِي
الْجَرْحَى وَنَرُدُّ الْقَتْلَى إِلَى الْمَدِينَةِ. (بخارى:2883)
ترجمه: ربيِّع دختر معوَّذ
رضي الله عنها مي گويد: در غزوات، همراه نبي
اكرم صلی الله علیه و سلم شركت مي كرديم، به
مجاهدين، آب مي داديم، زخمي هايشان را مداوا ميكرديم و كشتههايشان را به مدينه،
انتقال مي داديم.
1234ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ
اللَّه عَنْهَا قَالَتُ: كَانَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و سلم سَهِرَ فَلَمَّا قَدِمَ
الْمَدِينَةَ قَالَ
لَيْتَ رَجُلاً مِنْ أَصْحَابِي صَالِحًا يَحْرُسُنِي اللَّيْلَةَ إِذْ سَمِعْنَا
صَوْتَ سِلاحٍ فَقَالَ: «مَنْ هَذَا»؟ فَقَالَ: أَنَا سَعْدُ بْنُ أَبِي وَقَّاصٍ
جِئْتُ لأَحْرُسَكَ وَنَامَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و سلم. (بخارى:2885)
ترجمه: عايشه رضي الله عنها مي گويد: نبي اكرم صلی الله علیه و سلم كه از مسافرتي، به مدينه
باز گشته بود و خوابش نمي برد، گفت: «اي كاش! امشب، مردي صالح از يارانم، براي من
نگهباني مي داد». ناگهان صداي اسلحه اي به گوشمان رسيد. رسول اكرم صلی الله علیه و سلم پرسيد: «اين كيست»؟ گفت:
من، سعد بن ابي وقاص هستم. آمده ام تا از
شما حراست كنم. آنگاه، رسول خدا صلی الله
علیه و سلم خوابيد.
1235ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رضی الله تعالی عنه
عَنِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم
قَالَ: «تَعِسَ عَبْدُ الدِّينَارِ وَعَبْدُ الدِّرْهَمِ وَعَبْدُ الْخَمِيصَةِ
إِنْ أُعْطِيَ رَضِيَ وَإِنْ لَمْ يُعْطَ سَخِطَ تَعِسَ وَانْتَكَسَ وَإِذَا شِيكَ
فَلا انْتَقَشَ. طُوبَى لِعَبْدٍ آخِذٍ بِعِنَانِ فَرَسِهِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ
أَشْعَثَ رَأْسُهُ مُغْبَرَّةٍ قَدَمَاهُ إِنْ كَانَ فِي الْحِرَاسَةِ كَانَ فِي
الْحِرَاسَةِ وَإِنْ كَانَ فِي السَّاقَةِ كَانَ فِي السَّاقَةِ إِنِ اسْتَأْذَنَ
لَمْ يُؤْذَنْ لَهُ وَإِنْ شَفَعَ لَمْ يُشَفَّع». (بخاري:2887)
ترجمه: ابوهريره رضی الله تعالی عنه روايت مي كند كه نبي اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «بندة دينار و درهم
و پارچة نفيس، نابود باد. زيرا اگر به او عطا شود، خرسند مي گردد و اگر عطا نشود،
خشمگين و ناراحت مي شود. (چنين شخصي) هلاك و سر نگون باد (تا جايي كه) اگر خاري
به پايش خلد، كسي پيدا نشود كه آنرا در آورد. خوشا به حال بنده اي كه با سري
ژوليده و پاهايي غبار آلود، عنان اسبش را در راه خدا بدست گيرد. اگر در خط مقدم
جبهه، مأمور حراست شود، حراست دهد و اگر مأموريتش، پشت جبهه باشد، آنجا نيز به
وظيفه اش عمل نمايد. (اين شخص، نزد مردم، هيچگونه جايگاهي ندارد طوريكه) اگر اجازه
بخواهد، به او اجازه نمي دهند و
اگر شفاعتي كند، كسي شفاعتش را نمي پذيرد».
1236ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ
مَالِكٍ رضی الله تعالی عنه قال: خَرَجْتُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم إِلَى خَيْبَرَ أَخْدُمُهُ
فَلَمَّا قَدِمَ النَّبِيُّ صلی الله
علیه و سلم رَاجِعًا وَبَدَا لَهُ أُحُدٌ قَالَ: «هَذَا جَبَلٌ يُحِبُّنَا
وَنُحِبُّهُ». (بخارى:2889)
ترجمه: انس بن مالك رضی الله تعالی عنه مي گويد: همراه رسول الله صلی الله علیه و سلم به خيبر رفتم تا در خدمت
ايشان باشم. هنگامي كه نبي اكرم صلی الله
علیه و سلم از خيبر برگشت و كوه احد، برايش آشكار شد، فرمود: «اين، كوهي است كه ما
را دوست دارد و ما نيز آن را دوست داريم».
1237ـ وَعَنْهُ رضی الله
تعالی عنه قَالَ: كُنَّا مَعَ النَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم أَكْثَرُنَا ظِلاًّ
الَّذِي يَسْتَظِلُّ بِكِسَائِهِ وَأَمَّا الَّذِينَ صَامُوا فَلَمْ يَعْمَلُوا
شَيْئًا وَأَمَّا الَّذِينَ أَفْطَرُوا فَبَعَثُوا الرِّكَابَ وَامْتَهَنُوا
وَعَالَجُوا، فَقَالَ النَّبِيُّ صلی
الله علیه و سلم: «ذَهَبَ الْمُفْطِرُونَ الْيَوْمَ بِالأَجْرِ». (بخارى:2890)
ترجمه: انس رضی الله تعالی عنه مي گويد: (در يكي از سفرها) همراه نبي اكرم صلی الله علیه و سلم بوديم. كساني از بيشترين
سايه بر خوردار بودند كه از چادرشان بعنوان سايبان استفاده مي كردند. (برخي از ما
روزه داشتند و برخي، بدون روزه بودند) كساني كه روزه بودند، نمي توانستند كاري
انجام دهند و كساني كه روزه نداشتند، شتران را آب و علوفه دادند، خدمت كردند و آب
و غذا تهيه نمودند. نبي اكرم صلی الله
علیه و سلم فرمود: «امروز، تمام اجر را كساني بردند كه روزه نداشتند».
1238ـ عَنْ سَهْلِ بْنِ
سَعْدٍ السَّاعِدِيِّ رضی الله تعالی عنه: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم قَالَ: «رِبَاطُ يَوْمٍ
فِي سَبِيلِ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ الدُّنْيَا وَمَا عَلَيْهَا، وَمَوْضِعُ سَوْطِ
أَحَدِكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ خَيْرٌ مِنَ الدُّنْيَا وَمَا عَلَيْهَا،
وَالرَّوْحَةُ يَرُوحُهَا الْعَبْدُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوِ الْغَدْوَةُ خَيْرٌ
مِنَ الدُّنْيَا وَمَا عَلَيْهَا». (بخارى:2892)
ترجمه: سهل بن سعد ساعديرضی الله تعالی عنه روايت ميكند كه رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: «يك روز نگهباني در
راه خدا از دنيا و مافيها بهتر است. و به اندازة جاي شلاق شما در بهشت، از دنيا و
مافيها بهتر است. و گامي كه بنده، شام يا صبحي در راه خدا بر ميدارد، از دنيا و
مافيها بهتر است».
1239ـ عَنْ سَعْدٍ رضی الله
تعالی عنه قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و سلم: «هَلْ تُنْصَرُونَ
وَتُرْزَقُونَ إِلاَّ بِضُعَفَائِكُمْ». (بخارى:2896)
ترجمه: سعد بن ابي وقاص رضی الله تعالی عنه مي گويد: نبي اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «مگر غير از اين
است كه شما بخاطر ضعفاء و مساكين تان، ياري مي شويد و روزي مي خوريد». ( يعني دعا
و عبادت آنان، باعث پيروزي شما و خير و بركت در روزي تان مي شود . لذا به ديدة
تحقير به آنان نگاه نكنيد).
1240ـ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ رضی الله
تعالی عنه عَنِ النَّبِيِّ صلی الله علیه
و سلم قَالَ: «يَأْتِي زَمَانٌ يَغْزُو فِئَامٌ مِنَ النَّاسِ، فَيُقَالُ: فِيكُمْ
مَنْ صَحِبَ النَّبِيَّ صلی الله علیه و
سلم؟ فَيُقَالُ: نَعَمْ، فَيُفْتَحُ عَلَيْهِ، ثُمَّ يَأْتِي زَمَانٌ فَيُقَالُ:
فِيكُمْ مَنْ صَحِبَ أَصْحَابَ النَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم؟ فَيُقَالُ: نَعَمْ،
فَيُفْتَحُ ثُمَّ يَأْتِي زَمَانٌ فَيُقَالُ: فِيكُمْ مَنْ صَحِبَ صَاحِبَ
أَصْحَابِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و
سلم؟ فَيُقَالُ: نَعَمْ، فَيُفْتَحُ». (بخارى:2897)
ترجمه: ابو سعيد خدري رضی الله تعالی عنه مي گويد: نبي اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «زماني فرا خواهد
رسيد كه گروهي از مردم به جهاد مي روند. و
( از يكديگر) مي پرسند: آيا در ميان شما كسي هست كه همراه پيامبر خدا صلی الله علیه و سلم بوده است (صحابي)؟ مي
گويند: بلي. و پيروز مي شوند. سپس، زماني
فرامي رسد كه مي پرسند: آيا در ميان شما كسي هست كه همراه صحابه پيامبر خدا
صلی الله علیه و سلم بوده است(تابعي)؟ مي
گويند: بلي. و پيروز مي شوند. سپس زماني فرا مي رسد كه مي پرسند: آيا در ميان شما
كسي هست كه با تابعين همراهي كرده باشد؟ يعني تبع تابعي باشد. مي گويند: بلي. و
فتح پيروزي نصيب شان مي گردد. (حديث فوق در مورد فضيلت صحابه، تابعين و تبع تابعين
مي باشد).
1241ـ عَنْ أَبِي أُسَيْدٍ رضی
الله تعالی عنه قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و سلم يَوْمَ بَدْرٍ حِينَ
صَفَفَنَا لِقُرَيْشٍ وَصَفُّوا لَنَا: «إِذَا أَكْثَبُوكُمْ فَعَلَيْكُمْ
بِالنَّبْلِ». (بخارى:2900)
ترجمه: ابواُسَيد رضی الله تعالی عنه روايت مي كند كه نبي اكرم صلی الله علیه و سلم روز جنگ بدر كه ما در
برابر قريش، و آنان در برابر ما صف آرايي كرده بودند، فرمود: «هنگامي كه به شما
نزديك شدند، تير اندازي كنيد».
1242ـ عَنْ عُمَرَ رضی الله
تعالی عنه قَالَ: كَانَتْ أَمْوَالُ بَنِي النَّضِيرِ مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ
عَلَى رَسُولِهِ صلی الله علیه و سلم
مِمَّا لَمْ يُوجِفِ الْمُسْلِمُونَ عَلَيْهِ بِخَيْلٍ وَلا رِكَابٍ، فَكَانَتْ
لِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم
خَاصَّةً وَكَانَ يُنْفِقُ عَلَى أَهْلِهِ نَفَقَةَ سَنَتِهِ ثُمَّ يَجْعَلُ مَا
بَقِيَ فِي السِّلاحِ وَالْكُرَاعِ عُدَّةً فِي سَبِيلِ اللَّهِ. (بخارى:2904)
ترجمه: عمررضی الله تعالی عنه مي گويد: خداوند، اموال بني نضير را بدون اينكه
مسلمانان، اسب و شتري بدوانند (جهاد كنند) به رسول اكرم صلی الله علیه و سلم عنايت فرمود. در نتيجه، آن
اموال به رسول خدا صلی الله علیه و سلم
اختصاص يافت. و آنحضرت صلی الله علیه و
سلم نفقة يك سال خانواده اش را مي داد و بقيه را صرف تهية سلاح، اسب و آمادگي جهاد
در را خدا مي نمود.
1243ـ عَنْ عَلِيٍّ رضی الله تعالی عنه قَالَ:
مَا رَأَيْتُ النَّبِيَّ صلی الله علیه و
سلم يُفَدِّي رَجُلاً بَعْدَ سَعْدٍ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: «ارْمِ فِدَاكَ أَبِي
وَأُمِّي». (بخارى:2905)
ترجمه: علي رضی الله تعالی عنه مي گويد: نديدم كه نبي اكرم صلی الله علیه و سلم بعد از سعد، براي كسي
ديگر، قربان و صدقه شود و شنيدم كه آنحضرت صلی الله علیه و سلم به سعد مي گفت: «تير
اندازي كن، پدر و مادرم، فدايت شود».
1244ـ عَنْ أَبِيْ أُمَامَةَ رضی
الله تعالی عنه قَالَ: لَقَدْ فَتَحَ الْفُتُوحَ قَوْمٌ مَا كَانَتْ حِلْيَةُ
سُيُوفِهِمُ الذَّهَبَ وَلا الْفِضَّةَ إِنَّمَا كَانَتْ حِلْيَتُهُمُ
الْعَلابِيَّ وَالآنُكَ وَالْحَدِيدَ.(بخارى:2909)
ترجمه: ابوامامه رضی الله
تعالی عنه مي گويد: كساني اين پيروزيها را بدست آوردند كه شمشيرهايشان نه با طلا و
نقره بلكه با پوست و آهن و سرب، آراسته شده بود.
1245ـ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ
رَضِيَ اللَّه عَنْهُمَا قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و سلم وَهُوَ فِي قُبَّةٍ:
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَنْشُدُكَ عَهْدَكَ وَوَعْدَكَ، اللَّهُمَّ إِنْ شِئْتَ لَمْ
تُعْبَدْ بَعْدَ الْيَوْمِ». فَأَخَذَ أَبُو بَكْرٍ بِيَدِهِ فَقَالَ: حَسْبُكَ
يَا رَسُولَ اللَّهِ، فَقَدْ أَلْحَحْتَ عَلَى رَبِّكَ، وَهُوَ فِي الدِّرْعِ، فَخَرَجَ
وَهُوَ يَقُولُ: ]سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ وَيُوَلُّونَ
الدُّبُرَ بَلِ السَّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَالسَّاعَةُ أَدْهَى وَأَمَرُّ[. (بخارى:2915)
ترجمه: ابن عباس رضي الله عنهما مي گويد: (روز بدر) نبي اكرم صلی الله علیه و سلم كه زير سايباني قرار داشت،
فرمود: «خدايا! از تو مي خواهم كه به عهد و پيمانت، وفا كني. خدايا! اگر مي خواهي
كه از امروز به بعد، عبادت نشوي...» در اينجا، ابوبكر دستش را گرفت و گفت: اي رسول خدا! نزد پرودگارت بسيار اصرار نمودي،
بس است. آنحضرت صلی الله علیه و سلم كه
زره بر تن داشت، بيرون آمد درحالي كه مي
گفت: )سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ
وَيُوَلُّونَ الدُّبُرَ بَلِ السَّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَالسَّاعَةُ أَدْهَى
وَأَمَرُّ[ يعني جمعيت ايشان بزودي شكست مي خورد و پشت
مي كنند و مي گريزند. بلكه موعدشان، قيامت است و قيامت، مصيبتي عظيم تر و تلخ تر
است.
1246ـ عَنْ أَنَسٍ رضی الله
تعالی عنه قَالَ: رَخَّصَ النَّبِيُّ صلی
الله علیه و سلم لِعَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ وَالزُّبَيْرِ بْنِ الْعَوَّامِ
فِي حَرِيرٍ لِحِكَّةٍ بِهِمَا. (بخارى:2922)
ترجمه: انس رضی الله
تعالی عنه مي گويد: نبي اكرم صلی الله
علیه و سلم به عبدالرحمن بن عوف و زبير
رضي الله عنهما كه بدنشان دچار خارش شده بود، اجازه داد تا پارچة ابريشمي بپوشند.
1247ـ عَنْ أُمِّ حَرَامٍ رَضِيَ
الله عَنْهَا: أَنَّهَا سَمِعَتِ النَّبِيَّ صلی الله علیه و سلم يَقُولُ: «أَوَّلُ جَيْشٍ
مِنْ أُمَّتِي يَغْزُونَ الْبَحْرَ قَدْ أَوْجَبُوا». قَالَتْ: قُلْتُ: يَا
رَسُولَ اللَّهِ، أَنَا فِيهِمْ؟ قَالَ:
«أَنْتِ فِيهِمْ». ثُمَّ قَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و سلم: «أَوَّلُ جَيْشٍ مِنْ
أُمَّتِي يَغْزُونَ مَدِينَةَ قَيْصَرَ مَغْفُورٌ لَهُمْ». فَقُلْتُ: أَنَا
فِيهِمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: «لا». (بخارى:2924)
ترجمه: ام حرام رضي الله عنها مي گويد: شنيدم كه نبي اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «اولين لشكر امت من
كه در دريا با دشمن، مي جنگد، بهشت برايش واجب مي شود». پرسيدم: آيا من هم در ميان
آنان خواهم بود؟ فرمود: «تو نيز در ميان آنان، خواهي بود». سپس، نبي اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «اولين لشكر امت من
كه به شهر (قسطنطنيه) حمله مي كند، بخشيده مي شود». گفتم: يا رسول الله! من نيز در ميان آنان خواهم بود؟
فرمود: «خير».
1248ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ
بْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللَّه عَنْهُمَا: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم قَالَ: «تُقَاتِلُونَ
الْيَهُودَ حَتَّى يَخْتَبِيَ أَحَدُهُمْ وَرَاءَ الْحَجَرِ فَيَقُولُ: يَا عَبْدَ
اللَّهِ، هَذَا يَهُودِيٌّ وَرَائِي فَاقْتُلْهُ». (بخارى:2925)
ترجمه: عبد الله بن عمر رضي الله عنهما روايت مي كند كه رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: «زماني فرا مي رسد
كه شما با يهود، مي جنگيد تا جايي كه يكي از آنان، پشت سنگي، پنهان مي شود و آن
سنگ، مي گويد: اي بندة خدا! اين، يهودي اي است كه پشت من، پنهان شده است. او را به
قتل برسان».
1249ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رضی الله تعالی عنه
عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و
سلم قَالَ: «لا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى تُقَاتِلُوا الْيَهُودَ حَتَّى يَقُولَ
الْحَجَرُ وَرَاءَهُ الْيَهُودِيُّ يَا مُسْلِمُ هَذَا يَهُودِيٌّ وَرَائِي
فَاقْتُلْهُ». (بخارى:2926)
ترجمه: ابوهريره رضی الله
تعالی عنه روايت مي كند كه رسول الله صلی
الله علیه و سلم فرمود: «قيامت برپا نمي شود مگر اين كه
شما با يهود بجنگيد تا آنجا كه سنگي كه يهودي پشت آن، پنهان شده است، بگويد: اي
مسلمان! اين، يك نفر يهودي است كه پشت من پنهان شده، او را بقتل برسان».
1250ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رضی
الله تعالی عنه قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم: «لا تَقُومُ السَّاعَةُ
حَتَّى تُقَاتِلُوا التُّرْكَ صِغَارَ الأَعْيُنِ حُمْرَ الْوُجُوهِ ذُلْفَ
الأُنُوفِ كَأَنَّ وُجُوهَهُمُ الْمَجَانُّ الْمُطْرَقَةُ، وَلا تَقُومُ
السَّاعَةُ حَتَّى تُقَاتِلُوا قَوْمًا نِعَالُهُمُ الشَّعَرُ». (بخارى:2928)
ترجمه: از ابوهريره رضی الله تعالی عنه روايت است كه رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: «قيامت برپا نخواهد شد تا زمانيكه شما با
تركهايي كه داراي چشمان كوچك، چهره هايي قرمز با بيني هايي پهن و صورت هايي مانند سپر هستند، نجنگيد .همچنين
قيامت برپا نخواهد شد تا زمانيكه شما با قومي كه كفشهايشان از مو ساخته شده است، نجنگيد».
1251ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ
بْنِ أَبِي أَوْفَى رَضِيَ الله عَنْهُمَا قَالَ: دَعَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم يَوْمَ الأَحْزَابِ عَلَى
الْمُشْرِكِينَ، فَقَالَ: «اللَّهُمَّ مُنْزِلَ الْكِتَابِ، سَرِيعَ الْحِسَابِ،
اللَّهُمَّ اهْزِمِ الأَحْزَابَ، اللَّهُمَّ اهْزِمْهُمْ وَزَلْزِلْهُمْ». (بخارى:2933)
ترجمه: از عبد الله بن ابي اوفي رضي الله
عنهما روايت است كه رسول الله صلی الله علیه و سلم روز جنگ احزاب، مشركين را
چنين نفرين كرد: «الهي ، اي نازل كنندة كتاب و اي سريع الحساب! بار الها! احزاب را
شكست بده. خدايا! آنان را شكست بده و متزلزل بگردان».
1252ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ
اللَّه عَنْهَا، قَالَتْ: دَخَل الْيَهُودُ عَلَى النَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم فَقَالُوا: السَّامُ
عَلَيْكَ. فَلَعَنْتُهُمْ، فَقَالَ: «مَا لَكِ»؟ قُلْتُ: أَوَلَمْ تَسْمَعْ مَا
قَالُوا؟ قَالَ: «فَلَمْ تَسْمَعِي مَا قُلْتُ: وَعَلَيْكُمْ». (بخارى: 2935)
ترجمه: عايشه رضي الله عنها مي گويد: (روزي) چند نفر يهودي، نزد نبي اكرم صلی الله علیه و سلم آمدند و گفتند: سام عليك
(مرگ بر تو). من آنان را لعنت كردم. آنحضرت صلی الله علیه و سلم پرسيد: «تو را چه شده
است»؟ گفتم: مگر نشنيدي كه چه گفتند؟ فرمود: «مگر نشنيدي كه من به آنان گفتم: و
عليكم» يعني مرگ بر شما باد. (پس نيازي نيست كه آنان را لعنت كني).
1253ـ عَنْ أَبِيْ هُرَيْرَةَ رضی الله تعالی عنه قَالَ: قَدِمَ طُفَيْلُ بْنُ عَمْرٍو
الدَّوْسِيُّ وَأَصْحَابُهُ عَلَى النَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ! إِنَّ
دَوْسًا عَصَتْ وَأَبَتْ فَادْعُ اللَّهَ عَلَيْهَا، فَقِيلَ: هَلَكَتْ دَوْسٌ،
قَالَ: «اللَّهُمَّ اهْدِ دَوْسًا وَأْتِ بِهِمْ». (بخارى:2937)
ترجمه: ابوهريره رضی الله تعالی عنه
مي گويد: طفيل بن عمرو دوسي و
يارانش نزد نبي اكرم صلی الله علیه و سلم آمدند و گفتند: يا رسول الله! همانا طايفة دوس،
عصيان كرده و كفر ورزيدند. آنان را نفرين كن. مردم گمان كردند كه (با نفرين رسول
خدا صلی الله علیه و سلم ) دوس، نابود
خواهد شد. رسول الله صلی الله علیه و سلم(خلاف
انتظار آنها) دعاي خير كرد و فرمود: «خدايا! دوس را هدايت كن و مشرف به اسلام
گردان».
1254ـ عَنْ سَهْلِ بْنِ
سَعْدٍ رضی
الله تعالی عنه:
أَنَّهُ سَمِعَ النَّبِيَّ صلی الله علیه و سلم يَقُولُ يَوْمَ خَيْبَرَ:
«لأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ رَجُلاً يَفْتَحُ اللَّهُ عَلَى يَدَيْهِ». فَقَامُوا
يَرْجُونَ لِذَلِكَ أَيُّهُمْ يُعْطَى، فَغَدَوْا وَكُلُّهُمْ يَرْجُو أَنْ
يُعْطَى، فَقَالَ: «أَيْنَ عَلِيٌّ»؟ فَقِيلَ: يَشْتَكِي عَيْنَيْهِ، فَأَمَرَ
فَدُعِيَ لَهُ، فَبَصَقَ فِي عَيْنَيْهِ، فَبَرَأَ مَكَانَهُ حَتَّى كَأَنَّه لَمْ
يَكُنْ بِهِ شَيْءٌ، فَقَالَ: نُقَاتِلُهُمْ حَتَّى يَكُونُوا مِثْلَنَا؟ فَقَالَ:
«عَلَى رِسْلِكَ حَتَّى تَنْزِلَ بِسَاحَتِهِمْ، ثُمَّ ادْعُهُمْ إِلَى الإِسْلامِ
وَأَخْبِرْهُمْ بِمَا يَجِبُ عَلَيْهِمْ فَوَاللَّهِ لأَنْ يُهْدَى بِكَ رَجُلٌ
وَاحِدٌ خَيْرٌ لَكَ مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ». (بخارى: 2942)
ترجمه: سهل بن سعد رضی الله تعالی عنه
مي گويد: شنيدم كه نبي اكرم صلی الله
علیه و سلم روز خيبر، چنين فرمود: «پرچم اسلام را بدست مردي مي سپارم كه خداوند
بوسلة او خيبر را فتح خواهد كرد». صحابه برخاستند و هر يك اميدوار بود كه پرچم به
او سپرده مي شود و شب را به همين اميد، به صبح رساندند. آنگاه، رسول خدا صلی الله علیه و سلم پرسيد: «علي كجاست»؟
گفتند: چشم درد دارد. دستور داد كه او را صدا بزنند. علي آمد و آنحضرت صلی الله علیه و سلم بر چشمانش، آب دهان ماليد.
بلافاصله بهبود يافت طوريكه گويا هرگز بيمار نبوده است. آنگاه از رسول خدا صلی الله علیه و سلم پرسيد: با آنان بجنگم تا
مسلمان شوند؟ آنحضرت صلی الله علیه و سلم
فرمود: «با تأني، نزد آنان برو تا بدانجا برسي. سپس، آنها را به اسلام،دعوت كن و
از دستورات خدا با خبر ساز. سوگند به خدا، اگر يكي از آنان بوسيلة تو هدايت شود،
برايت از شتران سرخ رنگ، بهتر است». (ياد آوري مي شود كه شتران سرخ رنگ، در آن
زمان، نزد اعراب، از ارزش بسيار بالايي بر خوردار بودند).
1255ـ عَنْ كَعْبِ بْنِ
مَالِكٍ رضی
الله تعالی عنه
قَالَ: لَقَلَّمَا كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم يَخْرُجُ إِذَا خَرَجَ فِي
سَفَرٍ إِلا يَوْمَ الْخَمِيسِ. (بخارى:2949)
ترجمه: كعب بن مالك رضی الله تعالی عنه
مي گويد: كمتر اتفاق مي افتاد كه رسول الله صلی الله علیه و سلم غير از پنج شنبه، در روز
هاي ديگر، به سفر برود.
1256ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رضی
الله تعالی عنه
أَنَّهُ قَالَ: بَعَثَنَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم فِي بَعْثٍ وَقَالَ لَنَا:
«إِنْ لَقِيتُمْ فُلانًا وَفُلانًا ـ لِرَجُلَيْنِ مِنْ قُرَيْشٍ سَمَّاهُمَا ـ
فَحَرِّقُوهُمَا بِالنَّارِ». قَالَ: ثُمَّ أَتَيْنَاهُ نُوَدِّعُهُ حِينَ
أَرَدْنَا الْخُرُوجَ، فَقَالَ: «إِنِّي كُنْتُ أَمَرْتُكُمْ أَنْ تُحَرِّقُوا
فُلانًا وَفُلانًا بِالنَّارِ وَإِنَّ النَّارَ لا يُعَذِّبُ بِهَا إِلَّا اللَّهُ،
فَإِنْ أَخَذْتُمُوهُمَا فَاقْتُلُوهُمَا». (بخارى:2954)
ترجمه: ابوهريره رضی الله تعالی عنه
مي گويد: رسول الله صلی الله علیه و سلم
كه ما را به يك سريه، اعزام مي كرد، فرمود: «اگر فلاني و فلاني را ديديد ـ دو نفر
از قريش را نام برد ـ آنها را بسوازانيد».
راوي مي گويد: سپس، هنگام حركت، نزد آنحضرت صلی الله علیه و سلم رفتيم تا ايشان را وداع
كنيم. رسول اكرم صلی الله علیه و سلم
فرمود: «من به شما دستور دادم كه فلان و فلان شخص را در آتش، بسوزانيد. ولي بايد
بدانيد كه عذاب دادن با آتش، كار خداست. پس اگر آنان را دستگير نموديد، به قتل
برسانيد».
1257ـ عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا عَنِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم قَالَ: «السَّمْعُ
وَالطَّاعَةُ حَقٌّ مَا لَمْ يُؤْمَرْ بِالْمَعْصِيَةِ، فَإِذَا أُمِرَ
بِمَعْصِيَةٍ فَلا سَمْعَ وَلا طَاعَةَ». (بخارى:2955)
ترجمه: عبد الله بن عمر رضي الله عنهما
روايت مي كندكه نبي اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «شنيدن
سخنان رهبر و اطاعت از دستورات او مادام كه امر به معصيتي نكرده باشد، لازم است.
پس هر گاه، امر به معصيتي كرد، نبايد سخنانش را شنيد و از دستوراتش ، اطاعت كرد».
1258ـ عَنْ أَبَي هُرَيْرَةَ رضی
الله تعالی عنه:
أَنَّهُ سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم يَقُولُ: «نَحْنُ الآخِرُونَ
السَّابِقُونَ». ويقول: «مَنْ أَطَاعَنِي فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَنْ عَصَانِي
فَقَدْ عَصَى اللَّهَ، وَمَنْ يُطِعِ الأَمِيرَ فَقَدْ أَطَاعَنِي وَمَنْ يَعْصِ
الأَمِيرَ فَقَدْ عَصَانِي، وَإِنَّمَا الإِمَامُ جُنَّةٌ يُقَاتَلُ مِنْ
وَرَائِهِ وَيُتَّقَى بِهِ، فَإِنْ أَمَرَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَعَدَلَ فَإِنَّ
لَهُ بِذَلِكَ أَجْرًا، وَإِنْ قَالَ بِغَيْرِهِ فَإِنَّ عَلَيْهِ مِنْهُ». (بخارى:2956ـ2957)
ترجمه: ابوهريره رضی الله تعالی عنه
مي گويد: شنيدم كه رسول الله صلی الله
علیه و سلم فرمود: «امت من (از نظر زمان) آخرين امت، (و از نظر مقام و رتبه) از
همه جلوتر است». و افزود: «هركس، از من اطاعت كند، همانا از خدا اطاعت كرده است. و
هركس از من نافرماني كند، همانا از خدا نافرماني كرده است. و هركس از اميرش، اطاعت
كند، يقيناً از من اطاعت كرده است. و هركس كه از او نافرماني كند، يقيناً از من
نافرماني كرده است. همانا امام، سپر است. از او دفاع مي كنند و به او پناه مي
برند. پس اگر به خدا ترسي و عدالت، امر نمايد، مستوجب پاداش مي شود. و اگر خلاف
آن، امر كند، گناهكار مي گردد».
1259ـ عَنِ ابْنِ عُمَرَ
رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالَ: رَجَعْنَا مِنَ الْعَامِ الْمُقْبِلِ، فَمَا
اجْتَمَعَ مِنَّا اثْنَانِ عَلَى الشَّجَرَةِ الَّتِي بَايَعْنَا تَحْتَهَا،
كَانَتْ رَحْمَةً مِنَ اللَّهِ. فَقِيلَ لَهُ: عَلَى أَيِّ شَيْءٍ بَايَعَهُمْ؟
عَلَى الْمَوْتِ؟ قَالَ: لا، بَلْ بَايَعَهُمْ عَلَى الصَّبْرِ. (بخارى:2958)
ترجمه: ابن عمر رضي الله عنهما مي گويد: يك
سال پس از بيعت رضوان، هنگامي كه به آنجا
بر گشتيم، هيچ دو نفري از ما در مورد درختي كه زير آن بيعت كرده بوديم، اتفاق نظر
نداشت. آن درخت، محل نزول رحمت الهي بود. (يا اينكه گم شدن آن، رحمت خدا بود).
از
نافع كه راوي حديث از ابن عمر است، پرسيدند: رسول الله صلی الله علیه و سلم بر چه چيزي با آنها بيعت
كرد؟ بر مرگ؟ گفت: خير، بلكه با آنها بيعت كرد كه از ميدان جنگ، فرار نكنند.
1260ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ زَيْدٍ رضی
الله تعالی عنه
قَالَ: لَمَّا كَانَ زَمَنُ الْحَرَّةِ أَتَاهُ آتٍ فَقَالَ لَهُ: إِنَّ ابْنَ
حَنْظَلَةَ يُبَايِعُ النَّاسَ عَلَى الْمَوْتِ، فَقَالَ: لا أُبَايِعُ عَلَى
هَذَا أَحَدًا بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم. (بخارى:2959)
ترجمه: عبد الله بن زيد رضی الله تعالی عنه مي گويد: مردي در زمان جنگ حره (كه در زمان يزيد بن معاويه در
سال 65 هـ .ق در مدينة منوره عليه عبد الله بن زبير و يارانش بوقوع پيوست) نزد من
آمد و گفت: عبد الله بن حنظله از مردم، بر مرگ، بيعت مي گيرد. گفتم: پس از رسول
الله صلی الله علیه و سلم با هيچ كسي، چنين بيعتي نمي كنم.
1261ـ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الأَكْوَعِ رضی
الله تعالی عنه
قَالَ: بَايَعْتُ النَّبِيَّ صلی الله علیه و سلم ثُمَّ عَدَلْتُ إِلَى ظِلِّ
الشَّجَرَةِ، فَلَمَّا خَفَّ النَّاسُ قَالَ: «يَا ابْنَ الأَكْوَعِ، أَلا
تُبَايِعُ»؟ قَالَ: قُلْتُ: قَدْ بَايَعْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ:
«وَأَيْضًا». فَبَايَعْتُهُ الثَّانِيَةَ، فقيل لَهُ: عَلَى أَيِّ شَيْءٍ كُنْتُمْ
تُبَايِعُونَ يَوْمَئِذٍ؟ قَالَ: عَلَى الْمَوْتِ. (بخارى:2960)
ترجمه: سلمه بن اكوع رضی الله تعالی عنه مي گويد: با نبي اكرم صلی الله علیه و سلم بيعت كردم. سپس به زير ساية همان درخت، برگشتم.
هنگامي كه جمعيت، كم شد، رسول الله صلی
الله علیه و سلم فرمود: «اي ابن اكوع!
بيعت نمي كني»؟ گفتم: اي رسول خدا ! همانا، بيعت كردم. فرمود: «دوباره بيعت كن».
پس براي بار دوم، بيعت كردم. از او پرسيدند: آنروز، بر چه چيزي، بيعت مي كرديد؟
گفت: «بر مرگ».
1262ـ عَنْ مُجَاشِعٍ رضی
الله تعالی عنه
قَالَ:
أَتَيْتُ النَّبِيَّ صلی الله علیه و سلم أَنَا وَأَخِي، فَقُلْتُ:
بَايِعْنَا عَلَى الْهِجْرَةِ، فَقَالَ:
«مَضَتِ الْهِجْرَةُ لأَهْلِهَا». فَقُلْتُ: عَلامَ تُبَايِعُنَا؟ قَالَ: «عَلَى
الإِسْلامِ وَالْجِهَادِ». (بخارى:2963)
ترجمه: مجاشع رضی الله تعالی عنه مي گويد: من همراه برادرم نزد نبي اكرم
صلی الله علیه و سلم رفتم و گفتم: با ما بر هجرت، بيعت كن. فرمود:
«دوران هجرت به پايان رسيد». گفتم: اكنون با ما بر چه چيزي بيعت مي كني؟ فرمود:
«بر اسلام و جهاد».
(شايان ذكر است كه اين گفتگو بعد از فتح مكه بود و پيامبر خدا صلی الله علیه و سلم فرموده است: پس از فتح
مكه، هجرتي نيست).
1263ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ رضی الله تعالی عنه قَالَ:
لَقَدْ أَتَانِي الْيَوْمَ رَجُلٌ فَسَأَلَنِي عَنْ أَمْرٍ مَا دَرَيْتُ مَا
أَرُدُّ عَلَيْهِ، فَقَالَ: أَرَأَيْتَ رَجُلاً مُؤْدِيًا نَشِيطًا يَخْرُجُ مَعَ
أُمَرَائِنَا فِي الْمَغَازِي فَيَعْزِمُ عَلَيْنَا فِي أَشْيَاءَ لا نُحْصِيهَا؟
فَقُلْتُ لَهُ: وَاللَّهِ مَا أَدْرِي مَا أَقُولُ لَكَ إِلا أَنَّا كُنَّا مَعَ
النَّبِيِّ صلی الله علیه و
سلم فَعَسَى أَنْ لا يَعْزِمَ عَلَيْنَا فِي أَمْرٍ إِلا
مَرَّةً حَتَّى نَفْعَلَهُ، وَإِنَّ أَحَدَكُمْ لَنْ يَزَالَ بِخَيْرٍ مَا اتَّقَى
اللَّهَ وَإِذَا شَكَّ فِي نَفْسِهِ شَيْءٌ سَأَلَ رَجُلاً فَشَفَاهُ مِنْهُ،
وَأَوْشَكَ أَنْ لا تَجِدُوهُ، وَالَّذِي لا إِلَهَ إِلا هُوَ، مَا أَذْكُرُ مَا
غَبَرَ مِنَ الدُّنْيَا إِلا كَالثَّغْبِ شُرِبَ صَفْوُهُ وَبَقِيَ كَدَرُهُ. (بخارى:2964)
ترجمه: عبد الله بن مسعود رضی الله تعالی عنه مي گويد: امروز، مردي نزد من آمد و از من مسئله اي پرسيد كه
ندانستم. پس گفت: نظر شما دربارة مردي كه سراپا مسلح و بسيار با نشاط است و با
اميران ما در جنگها شركت مي كند. و امير، ما را وادار به انجام كارهايي مي كند
كه نمي توانيم آنها را انجام
دهيم، چيست؟ گفتم: به خدا سوگند، نمي دانم چه پاسخي به تو بدهم. فقط مي توانم
بگويم هنگامي كه ما همراه نبي اكرم صلی
الله علیه و سلم بوديم، آنحضرت صلی الله علیه و سلم براي انجام كارها، فقط يك بار به ما دستور مي
داد و ما آن را انجام مي داديم. همانا هر
يك از شما تا زماني در خير و عافيت بسر مي برد كه از خدا بترسد. و هرگاه در مورد
امري، دچار شك و ترديد شد، از كسي بپرسد تا ترديدش، بر طرف گردد. شايد چنين شخصي
(كه به سؤال شما پاسخ بدهد) پيدا نشود. سوگند به ذاتي كه هيچ معبودي جز او وجود
ندارد، در مورد دنيا مي توانم بگويم كه
مثال آن، مانند بركه اي است كه آب زلال آن نوشيده شده و آب آلوده اش، باقي مانده است.
باب (53): پيامبر اكرم صلی الله
علیه و سلم اگر
در آغاز روز نميجنگيد، پس از زوال آفتاب، به جنگ ميپرداخت
1264ـ عَنْ
عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي أَوْفَى رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا: أنَّ رَسُولَ
اللَّهِ صلی الله علیه و
سلم فِي بَعْضِ أَيَّامِهِ الَّتِي لَقِيَ فِيهَا انْتَظَرَ
حَتَّى مَالَتِ الشَّمْسُ، ثُمَّ قَامَ فِي النَّاسِ خَطِيبًا قَالَ: «أَيُّهَا
النَّاسُ، لا تَتَمَنَّوْا لِقَاءَ الْعَدُوِّ، وَسَلُوا اللَّهَ الْعَافِيَةَ،
فَإِذَا لَقِيتُمُوهُمْ فَاصْبِرُوا وَاعْلَمُوا أَنَّ الْجَنَّةَ تَحْتَ ظِلالِ
السُّيُوفِ». ثُمَّ قَالَ: «اللَّهُمَّ مُنْزِلَ الْكِتَابِ» وَقَدْ تَقَدَّمّ بَاقِيَ
الدُّعَاءِ. (بخارى:2966)
ترجمه: عبد الله بن ابي اوفي رضي الله عنهما مي گويد: در يكي از روزها (روز جنگ
احزاب) كه رسول الله صلی الله علیه و سلم با دشمن، مواجه شد، منتظر ماند تا آفتاب، زوال
كند. سپس برخاست و ميان مردم، سخنراني كرد و فرمود: «اي مردم! رويارويي با دشمن را
آرزو نكنيد و از خداوند، عافيت بخواهيد. ولي اگر با دشمن، مواجه شديد، صبر كنيد و
بدانيد كه بهشت زير ساية شمشيرهاست». سپس چنين دعا كرد: «الهي! اي نازل كنندة
كتاب ...» و بقية دعا كه شرح آن گذشت.
1265ـ عَنْ يَعْلَى بْنِ أُُمَيَّةَ
رضی
الله تعالی عنه
قَالَ: اسْتَأْجَرْتُ أَجِيرًا فَقَاتَلَ رَجُلاً، فَعَضَّ أَحَدُهُمَا الآخَرَ،
فَانْتَزَعَ يَدَهُ مِنْ فِيهِ وَنَزَعَ ثَنِيَّتَهُ، فَأَتَى النَّبِيَّ صلی الله علیه و سلم، فَأَهْدَرَهَا، فَقَالَ:
«أَيَدْفَعُ يَدَهُ إِلَيْكَ فَتَقْضَمُهَا كَمَا يَقْضَمُ الْفَحْلُ». (بخارى:2973)
ترجمه: يعلي بن اميه رضی الله تعالی عنه
مي گويد: شخصي را به اجرت گرفته بودم. او با كسي ديگر، درگير شد. آن شخص، دست او
را گزيد. كارگر من، دست اش را از دهان او بيرون كشيد و دندانهاي جلويي آن مرد را
هم بيرون آورد. او نزد نبي اكرم صلی الله
علیه و سلم آمد (و شكايت كرد). آنحضرت صلی الله علیه و سلم شكسته شدن دندانهايش را مباح قرار داد و فرمود:
«آيا مي خواهي دستش را در اختيارت قرار دهد و تو آنرا مانند شتر مست، بجوي».
1266ـ عَنِ الْعَبَّاسِ رضی
الله تعالی عنه:
أَنَّهُ قَالَ لِلْزُّبَيْرِرضی الله تعالی عنه:
هَا هُنَا أَمَرَكَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و سلم أَنْ تَرْكُزَ الرَّايَةَ. (بخارى:2976)
ترجمه: از عباس رضی الله تعالی عنه
روايت است كه به زبيررضی الله
تعالی عنه گفت: نبي اكرم صلی الله علیه و سلم به تو دستور داد كه پرچم را در اينجا (اين
نقطه) نصب كني.
1267ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رضی
الله تعالی عنه:
أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم قَالَ: «بُعِثْتُ
بِجَوَامِعِ الْكَلِمِ، وَنُصِرْتُ بِالرُّعْبِ، فَبَيْنَا أَنَا نَائِمٌ أُتِيتُ
بِمَفَاتِيحِ خَزَائِنِ الأَرْضِ فَوُضِعَتْ فِي يَدِيْ». قَالَ أَبُو هُرَيْرَةَ رضی
الله تعالی عنه:
وَقَدْ ذَهَبَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم وَأَنْتُمْ
تَنْتَثِلُونَهَا. (بخارى:2977)
ترجمه: ابوهريره رضی الله تعالی عنه
روايت مي كند كه رسول الله صلی الله علیه
و سلم فرمود: «با كلمات جامع (مختصر از
نظر لفظ، و پر بار از نظر معنا) مبعوث شدم و با رعب (ترسيدن دشمنان) ياري شده ام.
و خواب بودم كه كليد گنجهاي زمين، در دستم نهاده شد». ابوهريره رضی الله تعالی عنه مي گويد: رسول الله صلی الله علیه و سلم رفت و شما آن گنجها را
استخراج مي كنيد.
1268ـ عَنْ أَسْمَاءَ رَضِيَ
اللَّهُ عَنْهَا قَالَتْ: صَنَعْتُ سُفْرَةَ رَسُولِ اللَّهِ فِي بَيْتِ أَبِي
بَكْرٍ حِينَ أَرَادَ أَنْ يُهَاجِرَ إِلَى الْمَدِينَةِ، قَالَتْ: فَلَمْ نَجِدْ
لِسُفْرَتِهِ وَلا لِسِقَائِهِ مَا نَرْبِطُهُمَا بِهِ، فَقُلْتُ لِأَبِي بَكْرٍ:
وَاللَّهِ مَا أَجِدُ شَيْئًا أَرْبِطُ بِهِ إِلا نِطَاقِي، قَالَ:
فَشُقِّيهِ بِاثْنَيْنِ، فَارْبِطِيهِ بِوَاحِدٍ السِّقَاءَ وَبِالآخَرِ
السُّفْرَةَ، فَفَعَلْتُ، فَلِذَلِكَ سُمِّيَتُ ذَاتَ النِّطَاقَيْنِ. (بخارى:2979)
ترجمه: اسماء رضي الله عنها مي گويد: هنگامي كه رسول خدا صلی الله علیه و سلم مي خواست به مدينه، هجرت نمايد، توشة سفر
آنحضرت صلی الله علیه و سلم را در خانة ابوبكر، آماده كردم. اما چيزي كه
كيسة توشه و دهانة مشك آب را ببنديم پيدا نكرديم. به پدرم؛ ابوبكر؛ گفتم: به خدا
سوگند كه من براي بستن زاد سفر، چيزي جز كمربند خود، پيدا نكردم. پدر گفت: آنرا دو
قسمت كن. با يكي دهانة كيسه و با ديگري، دهانة مشك را ببند. پس من هم چنين كردم.
بدين جهت، ذات النطاقين (صاحب دو كمر بند) ناميده شدم. (گفتني است كه رسول الله صلی الله علیه و سلم ايشان را ذات النطاقين ناميد).
1269ـ عَنْ أُسَامَةَ
بْنِ زَيْدٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم رَكِبَ عَلَى حِمَارٍ
عَلَى إِكَافٍ عَلَيْهِ قَطِيفَةٌ وَأَرْدَفَ أُسَامَةَ وَرَاءَهُ. (بخاري:2987)
ترجمه: از اسامه بن زيد رضی الله تعالی عنه روايت است كه رسول الله صلی الله علیه و سلم بر الاغي كه پالان داشت و روي آن، پارچه اي
مخملي انداخته شده بود، سوار شد و اسامه را پشت سرش، سوار كرد.
1270ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ رضی
الله تعالی عنه:
أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم أَقْبَلَ يَوْمَ الْفَتْحِ
مِنْ أَعْلَى مَكَّةَ عَلَى رَاحِلَتِهِ مُرْدِفًا أُسَامَةَ بْنَ زَيْدٍ وَمَعَهُ
بِلالٌ وَمَعَهُ عُثْمَانُ بْنُ طَلْحَةَ مِنَ الْحَجَبَةِ حَتَّى أَنَاخَ فِي
الْمَسْجِدِ، فَأَمَرَهُ أَنْ يَأْتِيَ بِمِفْتَاحِ الْبَيْتِ، فَفَتَحَ، وَدَخَلَ
رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم وَبَاقِيَ الْحَدِيْثِ قَدْ تَقَدَّمَ. (بخارى:2988)
رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم وَبَاقِيَ الْحَدِيْثِ قَدْ تَقَدَّمَ. (بخارى:2988)
ترجمه: عبد الله بن عمر رضي الله عنهما روايت مي كند كه رسول خدا صلی
الله علیه و سلم روز فتح مكه، سوار بر
شترش، از قسمت بالاي شهر مكه در حالي كه اسامه بن زيد نيز پشت سرش سوار بود و بلال
و عثمان بن طلحه y كه يكي از
كليد داران كعبه بود، ايشان را همراهي مي كردند، وارد شد و شترش را در مسجد،
خوابانيد و به عثمان بن طلحه رضی الله تعالی عنه دستور داد تا كليد كعبه را
بياورد. او (كليد را آورد و) در را باز كرد. و رسول خدا صلی
الله علیه و سلم وارد كعبه شد. شرح مفصل
آن در جلد اول، حديث شمارة 292 بيان شد.
1271ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ
بْنِ عُمَرَ رَضِي اللَّهُ عَنْهُمَا: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم نَهَى أَنْ يُسَافَرَ
بِالْقُرْآنِ إِلَى أَرْضِ الْعَدُوِّ. (بخارى:2990)
ترجمه: عبد الله بن عمر رضي الله عنهما مي گويد: رسول خدا صلی الله علیه و سلم از بردن قرآن به سرزمين دشمن، نهي فرمود.
1272ـ
عَنْ أَبِي مُوسَى الْأَشْعَرِيِّ رضی الله تعالی عنه قَالَ:
كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم فَكُنَّا إِذَا أَشْرَفْنَا
عَلَى وَادٍ هَلَّلْنَا وَكَبَّرْنَا ارْتَفَعَتْ أَصْوَاتُنَا: فَقَالَ
النَّبِيُّ صلی الله علیه و سلم:: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ،
ارْبَعُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ فَإِنَّكُمْ لا تَدْعُونَ أَصَمَّ وَلا غَائِبًا
إِنَّهُ مَعَكُمْ إِنَّهُ سَمِيعٌ قَرِيبٌ تَبَارَكَ اسْمُهُ وَتَعَالَى جَدُّهُ».
(بخاري:2992)
ترجمه: ابوموسي اشعري رضی الله تعالی عنه مي گويد: در معيت رسول خدا صلی الله علیه و سلم: بوديم. هر وقت به جاي
بلندي مي رسيديم، تهليل (لا اله الا الله) و تكبير (الله اكبر) مي گفتيم و صدايمان
بلند مي شد. نبي اكرم صلی الله علیه و
سلم فرمود: «بر خود رحم كنيد زيرا شما فرد كر و غايبي را صدا نمي زنيد. او با
شماست، به شما نزديك است و سخنانتان را مي شنود. اسمش با بركت و مقامش بالاست».
1273ـ عَنْ جَابِرٍرضی
الله تعالی عنه
قَالَ:كُنَّا إِذَا صَعِدْنَا
كَبَّرْنَا وَإِذَا تَصَوَّبْنَا سَبَّحْنَا.
(بخارى:2994)
ترجمه: جابر بن عبد الله انصاري رضی الله تعالی عنه مي گويد: هرگاه، به جاي بلندي
مي رفتيم، الله اكبر و هرگاه از آن پايين مي آمديم، سبحان الله مي گفتيم.
1274ـ عَنْ أَبِيْ مُوسَى رضی
الله تعالی عنه
قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم: «إِذَا مَرِضَ الْعَبْدُ
أَوْ سَافَرَ كُتِبَ لَهُ مِثْلُ مَا كَانَ يَعْمَلُ مُقِيمًا صَحِيحًا». (بخارى:2996)
ترجمه: ابوموسي اشعري رضی الله تعالی عنه
مي گويد: رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: «هرگاه، بنده اي، مريض يا مسافر باشد (و
نتواند اعمال دوران صحت و اقامت اش را انجام دهد) پاداش اعمالي را كه در زمان صحت
و اقامت، انجام مي داده است، به او مي رسد».
1275ـ عَنِ ابْنِ عُمَرَ
رَضِي اللَّهُ عَنْهُمَا عَنِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم قَالَ: «لَوْ يَعْلَمُ
النَّاسُ مَا فِي الْوَحْدَةِ مَا أَعْلَمُ مَا سَارَ رَاكِبٌ بِلَيْلٍ وَحْدَهُ».
(بخارى:2998)
ترجمه: ابن عمر رضي الله عنهما روايت
مي كند كه نبي اكرم صلی الله علیه و سلم
فرمود: «اگر مردم، خطرات تنها به مسافرت رفتن را آنطور كه من مي دانم، مي دانستند،
هيچ كس، به تنهايي در شب، به مسافرت نمي رفت».
1276ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ
بْنِ عَمْرٍو رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قال: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم فَاسْتَأْذَنَهُ فِي
الْجِهَادِ، فَقَالَ: «أَحَيٌّ وَالِدَاكَ»؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: «فَفِيهِمَا
فَجَاهِدْ». (بخارى:3004)
ترجمه: عبد الله بن عمرو رضي الله عنهما مي گويد: مردي نزد نبي اكرم صلی الله علیه و سلم آمد و از او اجازه خواست تا به جهاد برود. آنحضرت
صلی الله علیه و سلم پرسيد: «آيا پدر و مادرت، زنده اند»؟ گفت: بلي.
رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرمود: «جهاد تو، خدمت به آنهاست»
1277ـ عَنْ أَبِي بَشِيرٍ
الأَنْصَارِيِّ رضی
الله تعالی عنه:
أَنَّهُ كَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم فِي بَعْضِ أَسْفَارِهِ
وَالنَّاسُ فِي مَبِيتِهِمْ، فَأَرْسَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم رَسُولاً أَنْ لا
يَبْقَيَنَّ فِي رَقَبَةِ بَعِيرٍ قِلادَةٌ مِنْ وَتَرٍ أَوْ قِلادَةٌ إِلا
قُطِعَتْ. (بخاري:3005)
ترجمه: از ابوبشير انصاري رضی الله تعالی عنه روايت است كه
ايشان در يكي از سفرها، همراه
رسول خدا صلی الله علیه و سلم بود و هنگام شب كه مردم در حال استراحت بودند، رسول الله صلی الله علیه و سلم شخصي را فرستاد تا اعلام كند كه هيچ قلاده اي در گردن شتري باقي نماند مگر اينكه قطع شود.
رسول خدا صلی الله علیه و سلم بود و هنگام شب كه مردم در حال استراحت بودند، رسول الله صلی الله علیه و سلم شخصي را فرستاد تا اعلام كند كه هيچ قلاده اي در گردن شتري باقي نماند مگر اينكه قطع شود.
1278ـ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ
رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا: أَنَّهُ سَمِعَ النَّبِيَّ صلی الله علیه و سلم يَقُولُ: «لا يَخْلُوَنَّ
رَجُلٌ بِامْرَأَةٍ وَلا تُسَافِرَنَّ امْرَأَةٌ إِلا وَمَعَهَا مَحْرَمٌ».
فَقَامَ رَجُلٌ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، اكْتُتِبْتُ فِي غَزْوَةِ كَذَا
وَكَذَا وَخَرَجَتِ امْرَأَتِي حَاجَّةً؟ قَالَ: «اذْهَبْ فَحُجَّ مَعَ
امْرَأَتِكَ». (بخارى:3006)
ترجمه: ابنعباس رضي الله عنهما مي گويد:
شنيدم كه نبي اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «هيچ مردي با زني (بيگانه) خلوت نكند. و هيچ زني بدون محرم، به
مسافرت نرود. مردي برخاست و گفت: اي رسول خدا! من براي فلان غزوه، ثبت نام شده ام
و همسرم مي خواهد به حج برود؟ پيامبر
اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «همراه
همسرت، به حج برو».
1279ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رضی
الله تعالی عنه
عَنِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم قَالَ: «عَجِبَ اللَّهُ مِنْ
قَوْمٍ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ فِي السَّلاسِلِ». (بخارى:3010)
ترجمه: ابوهريره رضی الله تعالی عنه
روايت مي كند كه نبي اكرم صلی الله علیه
و سلم فرمود: «خداوند، از قومي كه به
زنجير كشيده شده اند و وارد بهشت مي شوند،
تعجب مي كند».
1280ـ عَنِ الصَّعْبِ بْنِ
جَثَّامَةَ رضی
الله تعالی عنه
قَالَ: مَرَّ بِيَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و سلم بِالأَبْوَاءِ أَوْ
بِوَدَّانَ وَسُئِلَ عَنْ أَهْلِ الدَّارِ يُبَيَّتُونَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ
فَيُصَابُ مِنْ نِسَائِهِمْ وَذَرَارِيِّهِمْ؟ قَالَ: «هُمْ مِنْهُمْ». (بخارى:3012)
ترجمه: صعببن جثّامه مي گويد: نبي اكرم صلی الله علیه و سلم در محل ابواء
يا ودان نزد من آمد. از آنحضرت صلی الله
علیه و سلم دربارة مشركين كه بر آنان، شبيخون زده مي شود و زنان و فرزندانشان نيز
كشته مي شوند، پرسيدند. رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرمود: «زنان و كودكانشان
نيز جزو آنان هستند».
1281ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ رضی
الله تعالی عنه:
أَنَّ امْرَأَةً وُجِدَتْ فِي بَعْضِ مَغَازِي النَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم مَقْتُولَةً، فَأَنْكَرَ
رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم قَتْلَ النِّسَاءِ
وَالصِّبْيَانِ. (بخارى:3014)
ترجمه: عبد الله بن عمر رضي الله عنهما
روايت مي كند كه در يكي از غزواتِ نبي اكرم صلی الله علیه و سلم جنازة زني، پيدا شد. رسول الله صلی الله علیه و سلم كشتن زنان و كودكان را امري ناپسند دانست.
1282ـ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ
الله ُعَنْهُمَا: أَنَّهُ بَلَغَه أَنَّ عَلِيًّا رضی الله تعالی عنه
حَرَّقَ قَوْمًا، فَقَالَ:
لَوْ كُنْتُ أَنَا لَمْ أُحَرِّقْهُمْ، لأَنَّ النَّبِيَّ صلی الله علیه و سلم قَالَ: «لا تُعَذِّبُوا
بِعَذَابِ اللَّهِ». وَلَقَتَلْتُهُمْ كَمَا قَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و سلم: «مَنْ بَدَّلَ دِينَهُ
فَاقْتُلُوهُ». (بخارى:3017)
ترجمه: از ابن عباس رضي الله عنهما روايت است كه به ايشان، اطلاع دادند كه علي بن
ابي طالب رضی الله تعالی عنه عده اي (از مرتدين) را سوزانده است. ابن عباس رضي
الله عنهما گفت: اگر من (بجاي او) مي بودم، آنها را نمي سوزاندم. زيرا
نبي اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «مردم را با عذاب خدا (آتش) عذاب ندهيد». بلكه آنها را مي كشتم
همانطور كه رسول اكرم صلی الله علیه و
سلم فرمود: «هركس، دينش را تغيير داد، او را بكشيد».
1283ـ عَنْ أَبِيْ هُرَيْرَةَ
رضی
الله تعالی عنه
قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم يَقُولُ: «قَرَصَتْ نَمْلَةٌ
نَبِيًّا مِنَ الْأَنْبِيَاءِ فَأَمَرَ بِقَرْيَةِ النَّمْلِ فَأُحْرِقَتْ،
فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ: أَنْ قَرَصَتْكَ نَمْلَةٌ أَحْرَقْتَ أُمَّةً مِنَ
الأُمَمِ تُسَبِّحُ». (بخارى:3019)
ترجمه: ابوهريره رضی الله تعالی عنه
مي گويد: شنيدم كه رسول الله صلی الله
علیه و سلم فرمود: «يكي از پيامبران را
مورچه اي گزيد. به دستور او، لانة مورچه ها را سوختند. خداوند، به او وحي فرستاد
كه تو را مورچه اي گزيد و تو يكي از امتها
را كه تسبيح مي گفتند، به آتش كشيدي».
1284ـ عَنْ جَرِيرٍرضی
الله تعالی عنه
قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم: «أَلا تُرِيحُنِي مِنْ ذِي
الْخَلَصَةِ»؟ وَكَانَ بَيْتًا فِي خَثْعَمَ يُسَمَّى: كَعْبَةَ الْيَمَانِيَةِ.
قَالَ: فَانْطَلَقْتُ فِي خَمْسِينَ وَمِائَةِ فَارِسٍ مِنْ أَحْمَسَ وَكَانُوا
أَصْحَابَ خَيْلٍ، قَالَ: وَكُنْتُ لا أَثْبُتُ عَلَى الْخَيْلِ فَضَرَبَ فِي
صَدْرِي حَتَّى رَأَيْتُ أَثَرَ أَصَابِعِهِ فِي صَدْرِي وَقَالَ: «اللَّهُمَّ
ثَبِّتْهُ وَاجْعَلْهُ هَادِيًا مَهْدِيًّا». فَانْطَلَقَ إِلَيْهَا فَكَسَرَهَا
وَحَرَّقَهَا، ثُمَّ بَعَثَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم يُخْبِرُهُ، فَقَالَ رَسُولُ
جَرِيرٍ: وَالَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ مَا جِئْتُكَ حَتَّى تَرَكْتُهَا
كَأَنَّهَا جَمَلٌ أَجْوَفُ أَوْ أَجْرَبُ، قَالَ: فَبَارَكَ فِي خَيْلِ أَحْمَسَ
وَرِجَالِهَا خَمْسَ مَرَّاتٍ. (بخارى:3020)
ترجمه: جريررضی الله تعالی عنه
مي گويد: رسول الله صلی الله علیه و سلم خطاب به من فرمود: «آيا مرا از شر ذوالخلصه،
راحت نمي كني»؟ قابل ذكر است كه ذو
الخلصه، خانه اي در قبيلة خثعم بود كه به آن، كعبة يماني مي گفتند. جرير مي گويد:
من همراه صد و پنجاه تن از سواران ماهر قبيلة أحمس، براه افتادم. البته در آن
هنگام، نمي توانستم خود را بر پشت اسب، نگه دارم. رسول خدا صلی الله علیه و سلم به سينه ام زد طوريكه آثار انگشتانش را بر سينه
ام مشاهده كردم و چنين دعا كرد: «خدايا! او را ثابت قدم بدار، هدايتش كن و باعث
هدايت ديگران، بگردان».
آنگاه،
بدانجا رفتم، آنرا شكستم و به آتش كشيدم. سپس پيكي نزد رسول الله صلی الله علیه و سلم فرستادم تا او را از ماجرا با خبر سازد. او به
رسول خدا صلی الله علیه و سلم گفت: سوگند به ذاتي كه تو را به حق، مبعوث كرده
است، در حالي نزد تو آمده ام كه ذوالخلصه را مانند شتري تو خالي يا گر، پشت سر
گذاشته ام (بر اثر سوختن، پايه هايش فرو ريخته و رنگش سياه شده است). آنگاه رسول
خدا صلی الله علیه و سلم پنج بار براي مردان و اسبهاي بني أحمس، دعاي
خير و بركت نمود.
1285ـ عَنْ أَبِيْ هُرَيْرَةَ
رضی الله تعالی عنه عَنِ النَّبِيِّ صلی
الله علیه و سلم قَالَ: «هَلَكَ كِسْرَى ثُمَّ لا يَكُونُ كِسْرَى بَعْدَهُ،
وَقَيْصَرٌ لَيَهْلِكَنَّ ثُمَّ لا يَكُونُ قَيْصَرٌ بَعْدَهُ، وَلَتُقْسَمَنَّ
كُنُوزُهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ». وَسَمَّى الْحَرْبَ خُدْعَةً. (بخارى:3027-3028)
ترجمه: ابوهريره رضی الله تعالی عنه مي
گويد: نبي اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «كسرا، هلاك شد و بعد از او، كسرايي
نخواهد آمد. قيصر، هلاك خواهد شد و بعد از او قيصري نخواهد آمد و گنج هاي آنها در
راه خدا تقسيم خواهد شد». همچنين آنحضرت صلی الله علیه و سلم جنگ را فريبكاري خواند.
1286ـ عَنِ الْبَرَاءِ بْنَ
عَازِبٍ رضی
الله تعالی عنه
قَالَ: جَعَلَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و سلم عَلَى الرَّجَّالَةِ يَوْمَ
أُحُدٍ وَكَانُوا خَمْسِينَ رَجُلا عَبْدَ اللَّهِ بْنَ جُبَيْرٍ، فَقَالَ: «إِنْ
رَأَيْتُمُونَا تَخْطَفُنَا الطَّيْرُ فَلا تَبْرَحُوا مَكَانَكُمْ هَذَا حَتَّى
أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ، وَإِنْ رَأَيْتُمُونَا هَزَمْنَا الْقَوْمَ وَأَوْطَأْنَاهُمْ
فَلا تَبْرَحُوا حَتَّى أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ». فَهَزَمُوهُمْ. قَالَ: فَأَنَا
وَاللَّهِ رَأَيْتُ النِّسَاءَ يَشْتَدِدْنَ قَدْ بَدَتْ خَلاخِلُهُنَّ
وَأَسْوُقُهُنَّ رَافِعَاتٍ ثِيَابَهُنَّ، فَقَالَ أَصْحَابُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ
جُبَيْرٍ: الْغَنِيمَةَ أَيْ قَوْمِ، الْغَنِيمَةَ ظَهَرَ أَصْحَابُكُمْ فَمَا
تَنْتَظِرُونَ؟ فَقَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جُبَيْرٍ: أَنَسِيتُمْ مَا قَالَ
لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم؟ قَالُوا: وَاللَّهِ
لَنَأْتِيَنَّ النَّاسَ فَلَنُصِيبَنَّ مِنَ الْغَنِيمَةِ، فَلَمَّا أَتَوْهُمْ
صُرِفَتْ وُجُوهُهُمْ فَأَقْبَلُوا مُنْهَزِمِينَ.
فَذَاكَ إِذْ يَدْعُوهُمُ
الرَّسُولُ فِي أُخْرَاهُمْ، فَلَمْ يَبْقَ مَعَ النَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم غَيْرُ اثْنَيْ عَشَرَ
رَجُلا، فَأَصَابُوا مِنَّا سَبْعِينَ، وَكَانَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و سلم وَأَصْحَابُهُ أَصَابُوا
مِنَ الْمُشْرِكِينَ يَوْمَ بَدْرٍ أَرْبَعِينَ وَمِائَةً، سَبْعِينَ أَسِيرًا
وَسَبْعِينَ قَتِيلاً، فَقَالَ أَبُو سُفْيَانَ: أَفِي الْقَوْمِ مُحَمَّدٌ؟
ثَلاثَ مَرَّاتٍ، فَنَهَاهُمُ النَّبِيُّ صلی الله علیه و سلم أَنْ يُجِيبُوهُ، ثُمَّ
قَالَ: أَفِي الْقَوْمِ ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ؟ ثَلاثَ مَرَّاتٍ، ثُمَّ قَالَ:
أَفِي الْقَوْمِ ابْنُ الْخَطَّابِ؟ ثَلاثَ مَرَّاتٍ، ثُمَّ رَجَعَ إِلَى
أَصْحَابِهِ فَقَالَ: أَمَّا هَؤُلاءِ فَقَدْ قُتِلُوا، فَمَا مَلَكَ عُمَرُ
نَفْسَهُ فَقَالَ: كَذَبْتَ وَاللَّهِ يَا عَدُوَّ اللَّهِ، إِنَّ الَّذِينَ
عَدَدْتَ لَأَحْيَاءٌ كُلُّهُمْ وَقَدْ بَقِيَ لَكَ مَا يَسُوءُكَ، قَالَ: يَوْمٌ
بِيَوْمِ بَدْرٍ وَالْحَرْبُ سِجَالٌ، إِنَّكُمْ سَتَجِدُونَ فِي الْقَوْمِ
مُثْلَةً لَمْ آمُرْ بِهَا وَلَمْ تَسُؤْنِي، ثُمَّ أَخَذَ يَرْتَجِزُ: أُعْلُ
هُبَلْ أُعْلُ هُبَلْ، قَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و سلم: «أَلا تُجِيبُوا لَهُ»؟
قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ، مَا نَقُولُ؟ قَالَ: «قُولُوا: اللَّهُ أَعْلَى
وَأَجَلُّ». قَالَ:
إِنَّ لَنَا الْعُزَّى وَلا عُزَّى لَكُمْ، فَقَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و سلم : «ألا تُجِيبُوا لَهُ»؟
قَالَ: قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ، مَا نَقُولُ؟ قَالَ: «قُولُوا: اللَّهُ
مَوْلانَا وَلا مَوْلَى لَكُمْ». (بخارى:3039)
ترجمه: براء بن عازب رضی الله تعالی عنه مي گويد: نبي اكرم صلی الله علیه و سلم روز جنگ احد، عبد الله بن جبير را فرمانده
پياده نظامهاي تير انداز كه تعدادشان پنجاه نفر بود، تعيين كرد و فرمود: «اگر
ديديد كه پرندگان بر سر لاشة ما آمده اند، تا زماني كه كسي را نزد شما نفرستاده
ام، جايتان را ترك نكنيد. و اگر ديديد كه ما كفار را شكست داديم و روي جنازه
هايشان، راه مي رويم، بازهم تا شخصي نزد شما نفرستاده ام، جايتان را ترك نكنيد».
راوي
مي گويد: مسلمانان، كفار را شكست دادند و سوگند به خدا كه من زنانشان را ديدم كه
لباسهايشان را بالا زده بودند و در حالي كه ساقها و پاي برنجن هاي آنان آشكار بود،
فرار مي كردند.
در
اين هنگام، ياران عبد الله بن جبير صدا زدند: غنيمت، اي مردم! غنيمت. ياران شما
پيروز شدند. چرا منتظريد؟ عبد الله بن جبير گفت: آيا فراموش كرديد كه رسول الله صلی الله علیه و سلم به شما چه گفت؟
گفتند:
به خدا سوگند، نزد مردم مي رويم و سهم خود را از غنيمت، برمي داريم. هنگامي كه
آنجا رفتند، حيران شدند و ندانستند به كجا بروند. (زيرا كفار از اين فرصت، استفاده
كرده و از پشت به آنان، حمله كردند). در نتيجه، مسلمانان، شكست خورده، برگشتند.
اينجا
بود كه رسول الله صلی الله علیه و سلم در ميان بقاياي آخرين گروه، آنان را صدا مي زد.
در كنار نبي اكرم صلی الله علیه و سلم فقط دوازده نفر باقي مانده بود. كفار، هفتاد
نفر از ما را كشتند. قابل ذكر است كه پيامبر و يارانش، در جنگ بدر يكصد و چهل نفر
را كشته و اسير كردند كه از آن ميان، هفتاد كشته و هفتاد نفر ديگر، اسير بودند.
در
آن اثنا، ابوسفيان، سه بار، فرياد زد: آيا محمد در ميان شماست؟ نبي اكرم صلی الله علیه و سلم اجازه نداد كسي جواب او را بدهد. دوباره،
ابوسفيان سه بار، فرياد زد: آيا فرزند ابوقحافه (ابوبكر) در ميان شماست؟ همچنين سه
بار ديگر، فرياد زد: آيا فرزند خطاب (عمر) در ميان شماست؟ و سرانجام، رو به يارانش
كرد و گفت: اين سه نفر، كشته شده اند.
اينجا
بود كه عمر، كنترلش را از دست داد و گفت: سوگند به خدا كه دروغ مي گويي، اي دشمن
خدا! كساني را كه تو نام بردي و باعث خشم و ناراحتي ات ميشوند، همگي زندهاند.
ابوسفيان
گفت: اين روز، پاسخ روز بدر است. و جنگ، شكست و پيروزي دارد. افرادي را در ميان
كشته شدگان مي يابيد كه مثله شده اند. من چنين دستوري نداده ام. ولي از اين كار،
ناراحت نيستم. سپس شروع به رجز خواني كرد
و گفت: هبل، سر بلند باد، هبل، سر بلند باد.
رسول
اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «آيا
جوابش را نمي دهيد»؟ صحابه گفتند: اي رسول خدا! چه بگوييم؟ فرمود: «بگوييد: الله،
بالاتر و بزرگتر است». ابوسفيان گفت: ما عزّي داريم و شما عزّي نداريد. دوباره نبي
اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: آيا
جوابش را نمي دهيد»؟ صحابه گفتند: اي رسول خدا! چه بگوييم؟ فرمود: «بگوييد: الله،
مولاي ماست و شما مولايي نداريد». (مولا بمعني يار و ياور است).
1287ـ عَنْ سَلَمَةَ رضی
الله تعالی عنه
قَالَ: خَرَجْتُ مِنَ الْمَدِينَةِ ذَاهِبًا نَحْوَ الْغَابَةِ حَتَّى إِذَا
كُنْتُ بِثَنِيَّةِ الْغَابَةِ لَقِيَنِي غُلامٌ لِعَبْدِالرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ،
قُلْتُ: وَيْحَكَ، مَا بِكَ؟ قَالَ: أُخِذَتْ لِقَاحُ النَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم، قُلْتُ: مَنْ أَخَذَهَا؟
قَالَ: غَطَفَانُ وَفَزَارَةُ، فَصَرَخْتُ ثَلاثَ صَرَخَاتٍ أَسْمَعْتُ مَا بَيْنَ
لابَتَيْهَا: يَا صَبَاحَاهْ يَا صَبَاحَاهْ، ثُمَّ انْدَفَعْتُ حَتَّى
أَلْقَاهُمْ وَقَدْ أَخَذُوهَا فَجَعَلْتُ أَرْمِيهِمْ وَأَقُولُ:
أَنَاابْنُ الْأَكْوَعِ
وَالْيَوْمُ
يَوْمُ الرُّضَّعْ
فَاسْتَنْقَذْتُهَا مِنْهُمْ
قَبْلَ أَنْ يَشْرَبُوا، فَأَقْبَلْتُ بِهَا أَسُوقُهَا، فَلَقِيَنِي النَّبِيُّ صلی الله علیه و سلم، فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ
اللَّهِ، إِنَّ الْقَوْمَ عِطَاشٌ وَإِنِّي أَعْجَلْتُهُمْ أَنْ يَشْرَبُوا
سِقْيَهُمْ فَابْعَثْ فِي إِثْرِهِمْ، فَقَالَ: «يَا ابْنَ الْأَكْوَعِ مَلَكْتَ
فَأَسْجِحْ إِنَّ الْقَوْمَ يُقْرَوْنَ فِي قَوْمِهِمْ». (بخارى:3041)
ترجمه: سلمه بن اكوع رضی الله تعالی عنه مي گويد: از مدينه بيرون رفتم و راه جنگل
را در پيش گرفتم تا اينكه به گردنة جنگل رسيدم. در آنجا، بردة عبد الرحمن بن عوف
را ديدم. به او گفتم: واي برتو، اينجا چكار مي كني؟ گفت: شتران شيردِه نبي اكرم صلی الله علیه و سلم را به سرقت بردند. پرسيدم:
چه كسي آنها را به سرقت برد؟ گفت: افراد طايفة غطفان و فزاره. آنگاه، سه بار با
صداي بلند، فرياد زدم: يا صباحاه (كلمه اي كه هنگام خطر بكار مي بردند) طوريكه
صدايم را به گوش آنچه ميان دو سنگلاخ مدينه وجود داشت، رساندم. سپس، با شتاب، حركت
كردم تا اينكه به آنها كه داشتند شتران را مي بردند، رسيدم. شروع به تير اندازي
كردم و مي گفتم: من، فرزند اكوع هستم و امروز، روز نابودي پست فطرتان است.
و
اينگونه، شتران را قبل از اينكه شيرشان را بنوشند، نجات دادم و آنها را بسوي مدينه
منوره مي بردم كه نبي اكرم صلی الله علیه
و سلم مرا ديد. گفتم: اي رسول خدا! آنان، تشنه هستند زيرا من نگذاشتم كه سهمية
شيرشان را بنوشند. لذا عده اي را به تعقيب آنها بفرست. رسول اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «اي فرزند اكوع! تو
بر آنان، غالب آمدي. پس عفو و گذشت كن. هم اكنون، آنها در ميان قومشان پذيرائي مي
شوند». (از دسترسي ما خارج اند).
1288ـ عَنْ أَبِي مُوسَى رضی
الله تعالی عنه
قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم: «فُكُّوا الْعَانِيَ
يَعْنِي الأَسِيرَ وَأَطْعِمُوا الْجَائِعَ وَعُودُوا الْمَرِيضَ». (بخارى:3046)
ترجمه: ابوموسي اشعري رضی الله تعالی عنه مي گويد: رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: «اسيران را آزاد كنيد، گرسنگان را طعام
دهيد و بيماران را عيادت كنيد».
1289ـ عَنْ أَبِي جُحَيْفَةَ رضی
الله تعالی عنه
قَالَ: قُلْتُ لِعَلِيٍّ رضی الله تعالی عنه:
هَلْ عِنْدَكُمْ شَيْءٌ مِنَ الْوَحْيِ إِلا مَا فِي كِتَابِ اللَّهِ؟ قَالَ: «لا
وَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَبَرَأَ النَّسَمَةَ مَا أَعْلَمُهُ إِلا فَهْمًا
يُعْطِيهِ اللَّهُ رَجُلا فِي الْقُرْآنِ وَمَا فِي هَذِهِ الصَّحِيفَةِ». قُلْتُ:
وَمَا فِي الصَّحِيفَةِ؟ قَالَ: الْعَقْلُ وَفَكَاكُ الأَسِيرِ وَأَنْ لا يُقْتَلَ
مُسْلِمٌ بِكَافِرٍ.(بخارى:3047)
ترجمه: ابوجحيفه رضی الله تعالی عنه
مي گويد: به علي گفتم: آيا غير از آنچه در كتاب الله هست، چيزي از وحي، نزد شما
وجود دارد؟ گفت: نه، سوگند به ذاتي كه دانه را شكافت و انسان را آفريد، بجز فهمي كه خداوند به
انسان، در شناخت قرآن، عنايت مي كند و آنچه در اين صحيفه هست، چيز ديگري، وجود
ندارد. پرسيدم: در اين صحيفه، چيست؟ گفت: احكام ديه، آزادي اسير و اين كه مسلمان
نبايد در قبال كافر، كشته شود.
1290ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ
مَالِكٍ رضی
الله تعالی عنه:
أَنَّ رِجَالاً مِنَ الأَنْصَارِ اسْتَأْذَنُوا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم فَقَالُوا: يَا رَسُولَ
اللَّهِ، ائْذَنْ فَلْنَتْرُكْ لِابْنِ أُخْتِنَا عَبَّاسٍ فِدَاءَهُ، فَقَالَ: «لا
تَدَعُونَ مِنْهَا دِرْهَمًا». (بخارى:3048)
ترجمه: انس بن مالك رضی الله تعالی عنه روايت مي كند كه چند مرد انصاري از رسول
الله صلی الله علیه و سلم اجازه خواستند و گفتند: اي رسول خدا! اجازه بده
تا فدية خواهر زاده مان عباس را به او ببخشيم. آنحضرت صلی الله علیه و سلم فرمود: «يك درهم از آنرا هم نبخشيد». (اين
ماجرا مربوط به زماني است كه عباس؛ عموي پيامبر؛ هنوز مسلمان نشده بود و در جنگ
بدر، اسير شد. انصار كه در اين حديث، به او خواهر زاده مي گفتند بخاطر اينست كه
مادر عبد المطلب از انصار بود).
1291ـ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْأَكْوَعِ رضی
الله تعالی عنه قَالَ: أَتَى النَّبِيَّ صلی الله علیه و سلم عَيْنٌ مِنَ
الْمُشْرِكِينَ وَهُوَ فِي سَفَرٍ، فَجَلَسَ عِنْدَ أَصْحَابِهِ يَتَحَدَّثُ،
ثُمَّ انْفَتَلَ، فَقَالَ النَّبِيُّ صلی
الله علیه و سلم: «اطْلُبُوهُ وَاقْتُلُوهُ». فَقَتَلَهُ فَنَفَّلَهُ سَلَبَهُ. (بخارى:3051)
ترجمه: سلمه بن اكوع رضی الله تعالی عنه مي گويد: رسول خدا صلی الله علیه و سلم در سفر بود كه جاسوسي از
طرف مشركين آمد و با صحابه نشست و صحبت كرد. سپس، برگشت. نبي اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «او را پيدا كنيد و
بكشيد». سلمه او را كشت و رسول خدا صلی
الله علیه و سلم اموال آن شخص را به او (سلمه) داد.
1292ـ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ
رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا: أَنَّهُ قَالَ: يَوْمُ الْخَمِيسِ وَمَا يَوْمُ
الْخَمِيسِ؟ ثُمَّ بَكَى حَتَّى خَضَبَ دَمْعُهُ الْحَصْبَاءَ، فَقَالَ: اشْتَدَّ
بِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم وَجَعُهُ يَوْمَ الْخَمِيسِ فَقَالَ: «ائْتُونِي
بِكِتَابٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا».
فَتَنَازَعُوا وَلا يَنْبَغِي عِنْدَ نَبِيٍّ تَنَازُعٌ، فَقَالُوا: هَجَرَ
رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم، قَالَ: «دَعُونِي فَالَّذِي
أَنَا فِيهِ خَيْرٌ مِمَّا تَدْعُونِي إِلَيْهِ». وَأَوْصَى عِنْدَ مَوْتِهِ
بِثَلاثٍ: «أَخْرِجُوا الْمُشْرِكِينَ مِنْ جَزِيرَةِ الْعَرَبِ وَأَجِيزُوا
الْوَفْدَ بِنَحْوِ مَا كُنْتُ أُجِيزُهُمْ». وَنَسِيتُ الثَّالِثَةَ. (بخارى:3053)
ترجمه: از ابن عباس رضي الله عنهما روايت
است كه گفت: روز پنج شنبه و روز پنج شنبه، چه روزي است؟ آنگاه، آنقدر گريه كرد كه
اشكهايش، سنگريزه ها را تَر كرد. سپس گفت: بيماري رسول خدا صلی الله علیه و سلم در روز پنج شنبه، شدت يافت
و آنحضرت صلی الله علیه و سلم فرمود: «دفتري بياوريد تا براي شما مطالبي
بنويسم كه بعد از آن، هرگز گمراه نشويد». مردم، دچار اختلاف شدند حالانكه در حضور
هيچ پيامبري، اختلاف، شايسته نيست. بعضي گفتند: مگر رسول خدا صلی الله علیه و سلم هذيان مي گويد؟! (هرگز
هذيان نمي گويد. دستورش را اطاعت كنيد). رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرمود: «مرا به حال خود، رها
كنيد زيرا آنچه را كه من مي خواهم از آنچه كه شما ميخواهيد، بهتر است». و آنحضرت صلی الله علیه و سلم هنگام رحلت، به سه چيز وصيت كرد: مشركين را از
جزيرة العرب، بيرون كنيد، به پيك ها و قاصدان، جايزه دهيد، همانگونه كه من جايزه
مي دادم». راوي مي گويد: وصيت سوم را فراموش كردم.
1293ـ
عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالَ: قَامَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و سلم فِي النَّاسِ، فَأَثْنَى
عَلَى اللَّهِ بِمَا هُوَ أَهْلُهُ، ثُمَّ ذَكَرَ الدَّجَّالَ فَقَالَ: «إِنِّي
أُنْذِرُكُمُوهُ وَمَا مِنْ نَبِيٍّ إِلا قَدْ أَنْذَرَهُ قَوْمَهُ، لَقَدْ
أَنْذَرَهُ نُوحٌ قَوْمَهُ وَلَكِنْ سَأَقُولُ لَكُمْ فِيهِ قَوْلاً لَمْ يَقُلْهُ
نَبِيٌّ لِقَوْمِهِ: تَعْلَمُونَ أَنَّهُ أَعْوَرُ وَأَنَّ اللَّهَ لَيْسَ
بِأَعْوَرَ». (بخارى:3057)
ترجمه: ابن عمر رضي الله عنهما مي گويد: نبي اكرم صلی الله علیه و سلم در ميان مردم، برخاست و آنطور كه شايستة خدا
است، او را حمد و ثنا گفت. سپس، سخن از دجال به ميان آورد و فرمود: «من شما را از
او بر حذر مي دارم. و هيچ پيامبري نيامده مگر اينكه قوم اش را از او برحذر داشته
است. از آن جمله، نوح نيز قوم اش را برحذر
داشته است. اما من دربارة او سخني مي گويم كه هيچ پيامبري براي قوم اش نگفته است.
دجال، يك چشم و احول است. ولي خداوند، چنين نيست». (زماني كه دجال مي آيد، ادعاي
خدايي مي كند).
1294ـ عَنْ حُذَيْفَةَ رضی
الله تعالی عنه
قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و سلم: «اكْتُبُوا لِي مَنْ
تَلَفَّظَ بِالْإِسْلَامِ مِنَ النَّاسِ». فَكَتَبْنَا لَهُ أَلْفًا وَخَمْسَ
مِائَةِ رَجُلٍ، فَقُلْنَا: نَخَافُ وَنَحْنُ أَلْفٌ وَخَمْسُ مِائَةٍ؟ فَلَقَدْ
رَأَيْتُنَا ابْتُلِينَا حَتَّى إِنَّ الرَّجُلَ لَيُصَلِّي وَحْدَهُ وَهُوَ
خَائِفٌ. (بخارى:3060)
ترجمه:
حذيفه رضی الله تعالی عنه مي گويد: نبي اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «فهرستي از كساني كه اسلام آورده اند، برايم بنويسيد». ما اسامي
هزار و پانصد مرد مسلمان را برايش نوشتيم. و به يكديگر گفتيم: آيا ما هزار و پانصد
نفر هستيم و باز هم مي ترسيم؟ راوي مي گويد: پس از آن، مورد آزمايش قرار گرفتيم تا
جايي كه از ترس، به تنهايي نماز مي خوانديم. ( شايد اين مطلب، اشاره به فتنه هايي
باشد كه بعد از رحلت رسول خدا صلی الله
علیه و سلم بوقوع پيوست). نووي.
1295ـ عَنْ أَبِي طَلْحَةَ رضی
الله تعالی عنه
عَنِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم: أَنَّهُ كَانَ إِذَا ظَهَرَ
عَلَى قَوْمٍ أَقَامَ بِالْعَرْصَةِ ثلاثَ لَيَالٍ. (بخارى:3065)
ترجمه: ابوطلحه رضی الله تعالی عنه مي گويد: هرگاه، نبي اكرم صلی الله علیه و سلم بر گروهي پيروز مي شد، سه
شب در ميدان جنگ، توقف مي كرد.
1296ـ عَنِ ابْنِ عُمَرَ
رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالَ: ذَهَبَ فَرَسٌ لَهُ فَأَخَذَهُ الْعَدُوُّ، فَظَهَرَ
عَلَيْهِ الْمُسْلِمُونَ فَرُدَّ عَلَيْهِ فِي زَمَنِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم، وَأَبَقَ عَبْدٌ لَهُ
فَلَحِقَ بِالرُّومِ فَظَهَرَ عَلَيْهِمُ الْمُسْلِمُونَ فَرَدَّهُ عَلَيْهِ
خَالِدُ بْنُ الْوَلِيدِ بَعْدَ النَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم. (بخاري:3067)
ترجمه: از ابن عمر رضي الله عنهما روايت است كه اسبش رفت و بدست دشمن افتاد. سپس،
مسلمانان در زمان رسول خدا صلی الله علیه
و سلم به آن دست يافتند و آن را به ابن عمر بر گرداندند. همچنين برده اي از ابن
عمر فرار كرد و به روميان پيوست. هنگامي كه مسلمانان پس از رحلت رسول اكرم صلی الله علیه و سلم بر روميان پيروز شدند،
خالد بن وليد آن برده را به او باز گردانيد.
1297ـ عن جَابِرِ بْنِ
عَبْدِاللَّهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالَ: قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ،
ذَبَحْنَا بُهَيْمَةً لَنَا وَطَحَنْتُ صَاعًا مِنْ شَعِيرٍ فَتَعَالَ أَنْتَ
وَنَفَرٌ، فَصَاحَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و سلم فَقَالَ: «يَا أَهْلَ
الْخَنْدَقِ، إِنَّ جَابِرًا قَدْ صَنَعَ سُؤْرًا فَحَيَّ هَلا بِكُمْ». (بخارى:3070)
ترجمه: جابر بن عبدالله رضي الله عنهما مي گويد: عرض كردم: اي رسول خدا! بزغالة كوچكي ذبح كرده و يك صاع جو، آرد نموده
ام. شما و چند نفر ديگر، تشريف بياوريد. نبي اكرم صلی الله علیه و سلم صدا زد و گفت: اي اهل خندق! جابر، غذا تهيه
كرده است. پس بياييد و بسيار خوش آمديد».
1298ـ عَنْ أُمِّ خَالِدٍ بِنْتِ خَالِدِ
بْنِ سَعِيدٍ رضی
الله تعالی عنه
قَالَتْ: أَتَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم مَعَ أَبِي وَعَلَيَّ
قَمِيصٌ أَصْفَرُ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم: «سَنَهْ سَنَهْ» وَهِيَ
بِالْحَبَشِيَّةِ حَسَنَةٌ. قَالَتْ: فَذَهَبْتُ أَلْعَبُ بِخَاتَمِ النُّبُوَّةِ،
فَزَبَرَنِي أَبِي، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم: «دَعْهَا». ثمَّ قَالَ
رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم: «أَبْلِي وَأَخْلِفِي ثمَّ
أَبْلِي وَأَخْلِفِي ثمَّ أَبْلِي وَأَخْلِفِي». (بخارى:3071)
ترجمه: ام خالد دختر خالد بن سعيد رضی الله تعالی عنه مي گويد: من كه جامه اي زرد
رنگ به تن داشتم، همراه پدرم، نزد رسول الله صلی الله علیه و سلم رفتم. رسول اكرم صلی الله علیه و سلم گفت: «سَنَه سَنَه » و اين
كلمه به زبان حبشي يعني زيباست، زيباست. ام خالد مي گويد: آنگاه، رفتم و سرگرم
بازي با مُهر نبوت شدم. پدرم با عصبانيت مرا از آن بازداشت. رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: «او را بگذار». سپس، فرمود: «چندين جامه
مانند اين را بپوشي و كهنه كني، چندين جامه مانند اين را بپوشي و كهنه كني، چندين
جامه مانند اين را بپوشي و كهنه كني».
1299ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رضی
الله تعالی عنه
قَالَ: قَامَ فِينَا النَّبِيُّ صلی الله علیه و سلم فَذَكَرَ الْغُلُولَ فَعَظَّمَهُ
وَعَظَّمَ أَمْرَهُ، قَالَ: «لا أُلْفِيَنَّ أَحَدَكُمْ
يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى رَقَبَتِهِ شَاةٌ لَهَا ثَغَاءٌ، عَلَى رَقَبَتِهِ
فَرَسٌ لَهُ حَمْحَمَةٌ، يَقُولُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَغِثنِي، فَأَقُولُ: لَا
أَمْلِكُ لَكَ شَيْئًا قَدْ أَبْلَغْتُكَ، وَعَلَى رَقَبَتِهِ بَعِيرٌ لَهُ
رُغَاءٌ، يَقُولُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَغِثنِي، فَأَقُولُ: لَا أَمْلِكُ لَكَ
شَيْئًا قَدْ أَبْلَغْتُكَ، وَعَلَى رَقَبَتِهِ صَامِتٌ فَيَقُولُ: يَا رَسُولَ
اللَّهِ، أَغِثنِي، فَأَقُولُ: لَا أَمْلِكُ لَكَ شَيْئًا قَدْ أَبْلَغْتُكَ، أَوْ
عَلَى رَقَبَتِهِ رِقَاعٌ تَخْفِقُ، فَيَقُولُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَغِثنِي،
فَأَقُولُ: لَا أَمْلِكُ لَكَ شَيْئًا قَدْ أَبْلَغْتُكَ». (بخارى:3073)
ترجمه: ابوهريره رضی الله تعالی عنه مي گويد: نبي اكرم صلی الله علیه و سلم ميان ما برخاست و از خيانت
در غنيمت، سخن گفت و آنرا گناه بزرگي برشمرد و بزرگ دانست و فرمود: «نبينم يكي از
شما را در روز قيامت كه گوسفندي، بر دوش دارد و آن گوسفند، بع بع مي كند، يا اسبي
بر دوش دارد و آن اسب، شيهه مي كشد و آن شخص، مي گويد: اي رسول خدا! به دادم برس.
من مي گويم: نمي توانم كاري برايت انجام
دهم. به تو ابلاغ نمودم.
و
نبينم كه يكي از شما شتري بر دوش دارد و آن شتر، صدا مي دهد. و آن شخص،
مي گويد: اي رسول خدا! به دادم برس. من مي گويم: نمي توانم كاري برايت انجام دهم. به تو ابلاغ نمودم.
مي گويد: اي رسول خدا! به دادم برس. من مي گويم: نمي توانم كاري برايت انجام دهم. به تو ابلاغ نمودم.
و
نبينم يكي از شما را كه طلا و نقره بر دوش دارد و مي گويد: اي رسول خدا ! به دادم
برس. من مي گويم: نمي توانم كاري برايت انجام دهم. به تو ابلاغ نمودم. و يا نبينم
يكي از شما را كه قطعه پارچه اي بر دوش دارد و آن پارچه، به اهتزاز در مي آيد و آن
شخص، ميگويد: اي رسول خدا! به دادم برس. من مي گويم: نمي توانم كاري برايت انجام
دهم. به تو ابلاغ نمودم».
1300ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ
بْنِ عَمْرٍو رَضِيَ الله ُعَنْهُمَا قَالَ: كَانَ عَلَى ثُقَلِ النَّبِيِّ
صلی الله علیه و سلم رَجُلٌ يُقَالُ لَهُ كِرْكِرَةُ، فَمَاتَ،
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم: «هُوَ فِي النَّارِ».
فَذَهَبُوا يَنْظُرُونَ إِلَيْهِ، فَوَجَدُوا عَبَاءَةً قَدْ غَلَّهَا. (بخارى:3074)
ترجمه: عبد الله بن عمرو رضي الله عنهما مي گويد: مردي بنام كركره كه امين اموال
رسول خدا صلی الله علیه و سلم بود، فوت
كرد. رسول خدا صلی الله علیه و سلم
فرمود: «او در دوزخ است». مردم رفتند و تحقيق كردند. سپس دريافتند كه او عبايي از
مال غنيمت، دزديده است.
1301ـ عَنِ ابْنِ أَبِي
مُلَيكَةَ قَالَ: قَالَ ابْنُ الزُّبَيْرِرضی الله تعالی عنه
لِابْنِ جَعْفَرٍرضی
الله تعالی عنه:
أَتَذْكُرُ إِذْ تَلَقَّيْنَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم أَنَا وَأَنْتَ وَابْنُ
عَبَّاسٍ؟ قَالَ: نَعَمْ فَحَمَلَنَا وَتَرَكَكَ. (بخارى:3082)
ترجمه: ابن ابي ملكيه مي گويد: فرزند زبير به فرزند جعفر گفت: آيا به خاطر داري كه
من، تو و ابن عباس به استقبال رسول خدا صلی الله علیه و سلم رفتيم؟ گفت: بلي، ما را در
آغوش گرفت و تو را رها كرد.
1302ـ عَنِ السَّائِبِ بْنِ يَزِيدَ رضی
الله تعالی عنه:
ذَهَبْنَا نَتَلَقَّى رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم مَعَ الصِّبْيَانِ إِلَى ثنِيَّةِ
الْوَدَاعِ. (بخارى:3083)
ترجمه: سائب بن يزيد رضی الله تعالی عنه مي گويد: ما براي استقبال رسول خدا صلی
الله علیه و سلم همراه كودكان به ثنية الوداع رفتيم.
1303ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ
مَالِكٍ رضی
الله تعالی عنه
قَالَ: كُنَّا مَعَ النَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم مَقْفَلَهُ مِنْ عُسْفَانَ
وَرَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم عَلَى رَاحِلَتِهِ وَقَدْ
أَرْدَفَ صَفِيَّةَ بِنْتَ حُيَيٍّ، فَعَثرَتْ نَاقَتُهُ، فَصُرِعَا جَمِيعًا،
فَاقْتَحَمَ أَبُو طَلْحَةَ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، جَعَلَنِي اللَّهُ
فِدَاءَكَ، قَالَ: «عَلَيْكَ الْمَرْأَةَ». فَقَلَبَ ثَوْبًا عَلَى وَجْهِهِ
وَأَتَاهَا فَأَلْقَاهُ عَلَيْهَا وَأَصْلَحَ لَهُمَا مَرْكَبَهُمَا، فَرَكِبَا
وَاكْتَنَفْنَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم فَلَمَّا أَشْرَفْنَا عَلَى
الْمَدِينَةِ قَالَ: «آيِبُونَ تَائِبُونَ عَابِدُونَ لِرَبِّنَا حَامِدُونَ».
فَلَمْ يَزَلْ يَقُولُ ذَلِكَ حَتَّى دَخَلَ الْمَدِينَةَ. (بخارى:3085)
ترجمه: انس بن مالك رضی الله تعالی عنه مي گويد: همراه نبي اكرم صلی الله علیه و سلم از عسفان برمي گشتيم. آنحضرت صلی الله علیه و سلم سوار بر شترش بود و صفيه دختر حيّ (همسرش) را
پشت سر خود، سوار كرده بود. شتر لغزيد و هر دوي آنها به زمين افتادند.
ابوطلحه
جلو پريد و گفت: اي رسول الله! خداوند مرا فدايت گرداند. پيامبر اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «مواظب صفيه باش».
ابوطلحه چادري بر چهره اش گذاشت و بسوي صفيه رفت و آن چادر را روي او انداخت. سپس،
مركب شان را سر و سامان داد. و آندو سوار شدند.
راوي
مي گويد: ما آنحضرت صلی الله علیه و سلم را احاطه كرديم و براه افتاديم. و هنگامي كه به
مدينه نزديك شديم، رسول خدا صلی الله
علیه و سلم اين دعا را مي خواند «آيبون تائِبُونَ عَابِدُونَ لربّنا حَامِدُونَ» يعني توبه كنان و عبادت
كنان در حالي كه پرودگارمان را حمد و ثنا مي گوييم، بازمي گرديم. و همچنان، رسول خدا صلی الله علیه و
سلم اين
كلمات را تكرار مي كرد تا اينكه وارد مدينه شد.
1304ـ عَنْ كَعْبٍ رضی
الله تعالی عنه:
أَنَّ النَّبِيَّ صلی الله علیه و سلم كَانَ إِذَا قَدِمَ مِنْ
سَفَرٍ ضُحًى دَخَلَ الْمَسْجِدَ فَصَلَّى رَكْعَتَيْنِ قَبْلَ أَنْ يَجْلِسَ. (بخارى:3088)
ترجمه: كعب رضی الله تعالی عنه مي گويد: هرگاه، نبي اكرم صلی الله علیه و سلم هنگام چاشت از سفر بر مي گشت، وارد مسجد مي شد
و قبل از اينكه بنشيند، دو ركعت نماز مي خواند.
1305ـ عَنْ عُمَرَ بْنِ
الْخَطَّابِ رضی
الله تعالی عنه
قَالَ: قال رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم: «لا نُورَثُ مَا تَرَكْنَا
صَدَقَةٌ». وكَانَ يُنْفِقُ مِنْ مَالِ الْفَيءِ الَّذِيْ أَفَاءَ الله ُعَلَيْهِ
عَلَى أَهْلِهِ نَفَقَةَ سَنَتِهِمْ، ثُمَّ يَأْخُذُ مَا بَقِيَ فَيَجْعَلُهُ
مَجْعَلَ مَالِ اللَّهِ، ثُمَّ قَالَ لِمَنْ حَضَرَهُ مِنَالصَّحَابَةِ:
أَنْشُدُكُمْ بِاللَّهِ الَّذِي بِإِذْنِهِ تَقُومُ السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ، هَلْ
تَعْلَمُونَ ذلك؟ قالوا: نعم. وَكَانَ فِي الْمَجْلِسِ عُثْمَانُ وَعَبْدُالرَّحْمَنِ
بْنِ عَوْفٍ وَالزُّبَيْرُ وَسَعْدُ بْنُ أَبِي وَقَّاصٍ. وَذَكَرَ حَدِيْثَ
عَلِيٍّ وَعَبَّاسٍ وَ مُنَازَعَتَهُمَا وَ لَيْسَ الإتْيَانُ بِهِِ فِي شَرْطِنَا.
(بخارى:3094)
ترجمه: عمر بن خطاب رضی الله تعالی عنه
مي گويد: رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: «از ما ارث برده نمي شود. آنچه ما باقي
مي گذاريم، صدقه است». و آنحضرت صلی الله
علیه و سلم از مال فئ (مالي كه بدون جنگ
از كفار بدست مي آيد) كه خداوند به ايشان عنايت كرده بود، نفقة يك سال خانواده اش
را جدا مي كرد و باقيماندة آنرا در بيت المال مي گذاشت. سپس عمر بن خطاب رضی الله
تعالی عنه به صحابه اي كه در آنجا حضور داشتند، گفت: شما را به خدايي كه آسمان و
زمين به اجازة او استوارند، سوگند مي دهم آيا اين مطلب را مي دانيد؟ گفتند: بلي.
قابل ذكر است كه در آن مجلس، عثمان، عبد الرحمن بن عوف، زبير
و سعد بن ابي وقاص، حضور داشتند.
سپس راوي اختلاف ميان علي و عباس رضي الله عنهما را در مورد فئ
ذكر كرد كه آوردن آن در اينجا ضرورتي ندارد.
1306ـ عَنْ أَنَسٍ رضی
الله تعالی عنه:
أَنَّهُ أَخْرَجَ إِلى أَصْحَابِهِ نَعْلَيْنِ جَرْدَاوَيْنِ لَهُمَا قِبَالانِ، فَتَحَدَّثَ
أَنَّهُمَا نَعْلا النَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم. (بخارى:3107)
ترجمه: از انس رضی الله تعالی عنه روايت است كه
ايشان يك جفت كفش رنگ و رو رفته را كه داراي بندهاي لاي انگشتي بودند، به يارانش
نشان داد و گفت: اينها كفشهاي نبي اكرم صلی الله علیه و سلم هستند.
1307ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ
اللَّه عَنْهَا: أَنَّهَا أَخْرَجَتْ كِسَاءً مُلَبَّدًا وَقَالَتْ: فِي هَذَا
نُزِعَ رُوحُ النَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم. وَفِي رِوَايَةٍ: أَنَّهَا
أَخْرَجَتْ إِلَيْنَا عَائِشَةُ إِزَارًا غَلِيظًا مِمَّا يُصْنَعُ بِالْيَمَنِ
وَكِسَاءً مِنْ هَذِهِ الَّتِي يَدْعُونَهَا الْمُلَبَّدَةَ. (بخارى:3108)
ترجمه: از عايشه رضي الله عنها روايت است كه ايشان چادر كلفتي را بيرون آورد و گفت:
روح نبي اكرم صلی الله علیه و سلم در اين چادر، از او جدا شد. و در روايتي ديگر،
چنين آمده است كه عايشه رضي الله عنها ازار كلفتي را كه در يمن ساخته مي شود و
چادري را كه مردم به آن «ملبَّد» مي گويند، بيرون آورد. (و گفت: روح رسول خدا صلی الله علیه و سلم در اين ها از او جدا شد).
1308ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ
مَالِكٍ رضی
الله تعالی عنه:
أَنَّ قَدَحَ النَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم انْكَسَرَ، فَاتَّخَذَ
مَكَانَ الشَّعْبِ سِلْسِلَةً مِنْ فِضَّةٍ. (بخارى:3109)
ترجمه: انس بن مالك رضی الله تعالی عنه مي گويد: كاسة نبي اكرم صلی الله علیه و سلم شكست. پس شكاف آنرا با سيمي از نقره بست.
باب(93):
خدا مي دهد و من، خازن و قاسم (نگهدارنده
و تقسيم كننده) هستم
1309ـ عَنْ جَابِرِ بْنِ
عَبْدِاللَّهِ الأَنْصَارِيِّ رضی الله تعالی عنه
قَالَ: وُلِدَ لِرَجُلٍ مِنَّا غُلامٌ، فَسَمَّاهُ الْقَاسِمَ، فَقَالَتِ
الأَنْصَارُ: لا نَكْنِيكَ أَبَا الْقَاسِمِ وَلا نُنْعِمُكَ عَيْنًا. فَأَتَى
النَّبِيَّ صلی الله علیه و سلم فَقَالَ: يَا رَسُولَ
اللَّهِ، وُلِدَ لِي غُلامٌ فَسَمَّيْتُهُ الْقَاسِمَ فَقَالَتِ الأَنْصَارُ: لاَنَكْنِيكَ
أَبَا الْقَاسِمِ وَلا نُنْعِمُكَ عَيْنًا، فَقَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و سلم:
«أَحْسَنَتِ الأَنْصَارُ، سَمُّوا بِاسْمِي وَلا تَكَنَّوْا بِكُنْيَتِي،
فَإِنَّمَا أَنَا قَاسِمٌ». (بخارى:3115)
ترجمه: جابر بن عبد الله انصاري رضی الله تعالی عنه مي گويد: مردي از ما (انصار)
صاحب فرزندي شد و او را قاسم، نام نهاد. انصار به آن مرد گفتند: كنية تو را ابو
القاسم نمي گذاريم و بدينوسيله تو را شاد نمي گردانيم. آن مرد، نزد نبي اكرم صلی الله علیه و سلم آمد و گفت: اي رسول خدا! صاحب فرزندي شده ام و
او را قاسم، نام نهاده ام. انصار مي گويند: كنية تو را ابو القاسم نمي گذاريم و
بدينوسيله تو را شاد نمي گردانيم. نبي اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «انصار، كار خوبي كرده اند. نام مرا بر
خود، بگذاريد ولي كنية مرا براي خود، انتخاب نكنيد. نام من، قاسم است.
1310ـ
عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رضی الله تعالی عنه:
أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم قَالَ: «مَا أُعْطِيكُمْ
وَلا أَمْنَعُكُمْ إِنَّمَا أَنَا قَاسِمٌ أَضَعُ حَيْثُ أُمِرْتُ». (بخارى:3117)
ترجمه: ابوهريره رضی الله تعالی عنه مي گويد: رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: «من عطا كنندة چيزي به شما و بازدارندة آن از شما نيستم. بلكه من، قاسم
هستم و آنچه را كه به آن، امر شده ام، تقسيم مي نمايم».
1311ـ عَنْ خَوْلَةَ الأَنْصَارِيَّةِ
رَضِي اللَّه عَنْهَا قَالَتْ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ صلی الله علیه و سلم يَقُولُ: «إِنَّ رِجَالا
يَتَخَوَّضُونَ فِي مَالِ
اللَّهِ بِغَيْرِ حَقٍّ، فَلَهُمُ النَّارُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ».(بخارى:3118)
ترجمه: خولة انصاري رضي الله عنها مي گويد: شنيدم كه نبي اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «بعضي از مردم، به
ناحق در اموال مسلمانان، دخل و تصرف مي كنند. بدين جهت، روز قيامت،آتش، نصيب شان مي شود».
1312ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رضی
الله تعالی عنه
قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم: «غَزَا نَبِيٌّ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ،
فَقَالَ لِقَوْمِهِ: لا يَتْبَعْنِي
رَجُلٌ مَلَكَ بُضْعَ امْرَأَةٍ وَهُوَ يُرِيدُ أَنْ يَبْنِيَ بِهَا وَلَمَّا
يَبْنِ بِهَا، وَلا أَحَدٌ بَنَى بُيُوتًا وَلَمْ يَرْفَعْ سُقُوفَهَا وَلا أَحَدٌ
اشْتَرَى غَنَمًا أَوْ خَلِفَاتٍ وَهُوَ يَنْتَظِرُ وِلادَهَا، فَغَزَا فَدَنَا
مِنَ الْقَرْيَةِ صَلاةَ الْعَصْرِ أَوْ قَرِيبًا مِنْ ذَلِكَ، فَقَالَ لِلشَّمْسِ:
إِنَّكِ مَأْمُورَةٌ وَأَنَا مَأْمُورٌ، اللَّهُمَّ احْبِسْهَا عَلَيْنَا،
فَحُبِسَتْ حَتَّى فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِ، فَجَمَعَ الْغَنَائِمَ، فَجَاءَتْ يَعْنِي
النَّارَ لِتَأْكُلَهَا فَلَمْ تَطْعَمْهَا، فَقَالَ: إِنَّ فِيكُمْ غُلُولًا
فَلْيُبَايِعْنِي مِنْ كُلِّ قَبِيلَةٍ رَجُلٌ، فَلَزِقَتْ يَدُ رَجُلٍ بِيَدِهِ،
فَقَالَ: فِيكُمُ الْغُلُولُ، فَلْيُبَايِعْنِي قَبِيلَتُكَ، فَلَزِقَتْ يَدُ
رَجُلَيْنِ أَوْ ثَلَاثَةٍ بِيَدِهِ، فَقَالَ:
فِيكُمُ الْغُلُولُ، فَجَاءُوا بِرَأْسٍ مِثْلِ رَأْسِ بَقَرَةٍ مِنَ الذَّهَبِ
فَوَضَعُوهَا، فَجَاءَتِ النَّارُ فَأَكَلَتْهَا، ثُمَّ أَحَلَّ اللَّهُ لَنَا
الْغَنَائِمَ، رَأَى ضَعْفَنَا وَعَجْزَنَا فَأَحَلَّهَا لَنَا». (بخارى:3124)
ترجمه: ابوهريره رضی الله
تعالی عنه مي گويد: رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: «يكي از پيامبران (يوشع بن نون) مي خواست
به جنگي برود. به قومش گفت: كسي كه زني را نكاح كرده ولي هنوز او را به خانه اش
نياورده است و مي خواهد او را به خانه بياورد. و نيز كسي كه خانه اي ساخته و سقفش
را نزده است. همچنين، كسي كه گوسفند و شتري خريده است و منتظر زاييدن آنها مي باشد، مرا همراهي نكند.
سپس براه افتاد. هنگام نماز عصر يا حول و
حوش آن وقت، به روستاي مورد نظر (اريحا) نزديك شد. پس خطاب به خورشيد گفت: تو
مأموري و من نيز مأمورم. خدايا! آن را براي ما ثابت نگهدار. خورشيد، ثابت نگه
داشته شد تا زماني كه خداوند، او را پيروز گردانيد و غنايم را جمع آوري نمود.
آنگاه آتشي آمد تا آن اموال را بخورد و نابود كند. ولي به آنها نزديك نشد.
آن پيامبر گفت: همانا در ميان شما، سرقتي
از مال غنيمت، صورت گرفته است. از هر قبيله، يك نفر با من، بيعت كند. (هنگام بيعت)
دست يك نفر از آنان به دست او چسبيد. گفت: سرقت توسط قبيلة شما انجام گرفته است.
قبيله ات بايد با من بيعت كند. سرانجام، دست دو يا سه نفر از افراد آن قبيله، به
دست او چسبيد. گفت: شما سرقت كرده ايد. آنگاه، آنان، چيزي مانند سر گاو را كه از
طلا ساخته شده بود، آوردند و آنجا گذاشتند. سپس آتش آمد و همة آن اموال را خورد و
نابود ساخت. آنگاه، خداوند كه ضعف و ناتواني ما را ديد، غنايم را براي ما حلال
ساخت».
1313ـ عَنِ ابْنِ عُمَرَ
رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم بَعَثَ سَرِيَّةً وَهُوَ
فِيهَا قِبَلَ نَجْدٍ، فَغَنِمُوا إِبِلًا كَثِيرَةً، فَكَانَتْ سِهَامُهُمُ
اثْنَيْ عَشَرَ بَعِيرًا أَوْ أَحَدَ عَشَرَ بَعِيرًا وَنُفِّلُوا بَعِيرًا
بَعِيرًا. (بخارى:3134)
ترجمه: از ابن عمر رضي الله عنهما روايت است كه رسول خدا صلی الله علیه و سلم گروهي را بسوي نجد براي جهاد، فرستاد كه او نيز
همراه آنان بود. آنها شتران زيادي به غنيمت گرفتند كه سهم هر كدام، يازده يا
دوازده شتر شد. علاوه بر آن، به هر يك از آنها، يك شتر ديگر نيز جايزه داده شد.
1314ـ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ رَضِي
اللَّهُ عَنْهُمَا قَالَ: بَيْنَمَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم يَقْسِمُ غَنِيمَةً
بِالْجِعْرَانَةِ إِذْ قَالَ لَهُ رَجُلٌ: اعْدِلْ.
فَقَالَ لَهُ: «لَقَدْ شَقِيتُ إِنْ لَمْ أَعْدِلْ». (بخارى:3138)
ترجمه: جابر بن عبد الله رضي الله عنهما مي گويد: روزي، رسول خدا صلی الله علیه و سلم مال غنيمتي را در محلي بنام جعرانه، تقسيم مي
كرد كه مردي به او گفت: عدالت كن.
رسول اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «اگر عدالت نكنم، بدبخت مي شوم».
رسول اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «اگر عدالت نكنم، بدبخت مي شوم».
1315ـ
عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنهُمَا: أَنَّ عُمَرَرضی الله تعالی عنه
أَصَابَ جَارِيَتَيْنِ مِنْ سَبْيِ حُنَيْنٍ فَوَضَعَهُمَا فِي بَعْضِ بُيُوتِ
مَكَّةَ، قَالَ: فَمَنَّ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم عَلَى سَبْيِ حُنَيْنٍ
فَجَعَلُوا يَسْعَوْنَ فِي السِّكَكِ، فَقَالَ عُمَرُ: يَا عَبْدَ اللَّهِ،
انْظُرْ مَا هَذَا؟ فَقَالَ:
مَنَّ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم عَلَى السَّبْي،ِ قَالَ:
اذْهَبْ فَأَرْسِلِ الْجَارِيَتَيْنِ. (بخارى:3144)
ترجمه: از ابن عمر رضي
الله عنهما روايت است كه از اسيران غزوة حنين، دو كنيز به عمر بن خطاب رضی الله
تعالی عنه تعلق گرفت. وي آنها را در يكي از خانه هاي مكه، نگهداري مي كرد. راوي مي
گويد: رسول خدا صلی الله علیه و سلم بر اسراي غزوة حنين، منت گذاشت (آنها را آزاد كرد)
آنان در كوچه ها، شروع به دويدن كردند. عمر گفت: اي عبد الله ! ببين چه خبر است؟
عبد الله گفت: رسول خدا صلی الله علیه و سلم بر اسيران، منت نهاده است
(آنها را آزاد كرده است). عمر گفت: برو و آن دو كنيز را هم آزاد كن.
1316ـ عَنْ عَبْدِالرَّحْمَنِ
بْنِ عَوْفٍ رضی
الله تعالی عنه
قَالَ: بَيْنَا أَنَا وَاقِفٌ فِي الصَّفِّ يَوْمَ بَدْرٍ، فَنَظَرْتُ عَنْ
يَمِينِي وَعَنْ شِمَالِي، فَإِذَا أَنَا بِغُلامَيْنِ مِنَ الأَنْصَارِ حَدِيثَةٍ
أَسْنَانُهُمَا، تَمَنَّيْتُ أَنْ أَكُونَ بَيْنَ أَضْلَعَ مِنْهُمَا، فَغَمَزَنِي
أَحَدُهُمَا، فَقَالَ: يَا عَمِّ، هَلْ تَعْرِفُ أَبَا جَهْلٍ؟ قُلْتُ: نَعَمْ مَا
حَاجَتُكَ إِلَيْهِ يَا ابْنَ أَخِي؟ قَالَ: أُخْبِرْتُ أَنَّهُ يَسُبُّ رَسُولَ
اللَّهِ صلی الله علیه و سلم وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ
لَئِنْ رَأَيْتُهُ لا يُفَارِقُ سَوَادِي سَوَادَهُ حَتَّى يَمُوتَ الأَعْجَلُ
مِنَّا، فَتَعَجَّبْتُ لِذَلِكَ، فَغَمَزَنِي الآخَرُ فَقَالَ لِي مِثْلَهَا،
فَلَمْ أَنْشَبْ أَنْ نَظَرْتُ إِلَى أَبِي جَهْلٍ يَجُولُ فِي النَّاسِ، قُلْتُ:
أَلا إِنَّ هَذَا صَاحِبُكُمَا الَّذِي سَأَلْتُمَانِي، فَابْتَدَرَاهُ بِسَيْفَيْهِمَا
فَضَرَبَاهُ حَتَّى قَتَلاهُ، ثُمَّ انْصَرَفَا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم فَأَخْبَرَاهُ، فَقَالَ:
«أَيُّكُمَا قَتَلَهُ»؟ قَالَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا: أَنَا قَتَلْتُهُ،
فَقَالَ: «هَلْ مَسَحْتُمَا سَيْفَيْكُمَا»؟ قَالا: لا. فَنَظَرَ فِي
السَّيْفَيْنِ، فَقَالَ:
«كِلاكُمَا قَتَلَهُ، سَلَبُهُ لِمُعَاذِ بْنِ عَمْرِو بْنِ الْجَمُوحِ». وَكَانَا
مُعَاذَ بْنَ عَفْرَاءَ وَمُعَاذَ بْنَ عَمْرِو بْنِ الجَمُوحِ. (بخارى:3141)
ترجمه: عبد الرحمن بن عوف رضی
الله تعالی عنه مي گويد: روز بدر كه در صف جنگ ايستاده بودم به سمت راست و چپ خود،
نگاه كردم. ناگهان ديدم كه دو نوجوان انصاري در اطرافم قرار دارند. آرزو كردم كه
اي كاش در ميان افراد قوي تري قرار مي گرفتم. يكي از آنها به پهلويم زد و گفت:
عموجان ! ابوجهل را مي شناسي؟ گفتم: بلي. اي برادرزاده ! با او چه كار داري؟ گفت:
به من گفته اند كه رسول خدا صلی الله
علیه و سلم را دشنام مي دهد. سوگند به ذاتي كه جانم در دست اوست، اگر او را ببينم،
از او جدا نخواهم شد تا اجل هر يك از ما كه نزديك تر است، فرا رسد. از شنيدن اين
سخن، تعجب كردم. سپس، نوجوان ديگر، به پهلويم زد و همان سخنان نوجوان اول را به
زبان آورد. بي درنگ، نگاهم به ابوجهل افتاد كه در ميان مردم، گشت مي زد. گفتم: او همان كسي است كه سراغش را
از من گرفتيد. آندو بلافاصله با شمشيرهايشان به وي حمله كردند و با ضربات شمشير،
او را از پاي در آوردند. سپس، نزد رسول خدا صلی الله علیه و سلم برگشتند و آنحضرت صلی الله
علیه و سلم را از ماجرا آگاه ساختند. رسول خدا صلی الله علیه و سلم پرسيد: «كدام يك از شما، او را به قتل رساند»؟
هر يك از آنها گفت: من او را كشتم. رسول اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «آيا شمشيرهايتان
را پاك كرده ايد»؟ گفتند: خير. آنحضرت
صلی الله علیه و سلم به شمشيرهايشان نگاه كرد و فرمود: «هر دوي شما
او را كشته ايد. ولي ساز و برگ جنگي او به معاذ بن عمرو بن جموح، تعلق مي گيرد».
قابل ذكر است كه يكي از آن دو نوجوان، معاذ بن عفراء و ديگري، معاذ بن عمرو بن
جموح بود.
1317ـ
عَنْ أَنَسٍ رضی الله تعالی عنه قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و سلم:
«إِنِّي أُعْطِي قُرَيْشًا أَتَأَلَّفُهُمْ لِأَنَّهُمْ حَدِيثُ عَهْدٍ
بِجَاهِلِيَّةٍ». (بخارى:3146)
ترجمه: انس رضی الله تعالی عنه مي گويد: نبي اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «من به قريش، بذل و بخشش مي كنم تا دلشان
را بدست آورم. زيرا آنان به دوران جاهليت نزديك اند». (تازه مسلمان اند)
1318ـ
عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ رضی الله تعالی عنه:
أَنَّ نَاسًا مِنَ الأَنْصَارِ قَالُوا لِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم حِينَ أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى
رَسُولِهِ صلی الله علیه و سلم مِنْ أَمْوَالِ هَوَازِنَ
مَا أَفَاءَ فَطَفِقَ يُعْطِي رِجَالاً مِنْ قُرَيْشٍ الْمِائَةَ مِنَ الْإِبِلِ
فَقَالُوا: يَغْفِرُ اللَّهُ لِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم يُعْطِي قُرَيْشًا
وَيَدَعُنَا وَسُيُوفُنَا تَقْطُرُ مِنْ دِمَائِهِمْ. قَالَ أَنَسٌ: فَحُدِّثَ
رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم بِمَقَالَتِهِمْ، فَأَرْسَلَ
إِلَى الأَنْصَارِ فَجَمَعَهُمْ فِي قُبَّةٍ مِنْ أَدَمٍ وَلَمْ يَدْعُ مَعَهُمْ
أَحَدًا غَيْرَهُمْ فَلَمَّا اجْتَمَعُوا جَاءَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم فَقَالَ: «مَا كَانَ حَدِيثٌ
بَلَغَنِي عَنْكُمْ»؟ قَالَ لَهُ فُقَهَاؤُهُمْ أَمَّا ذَوُو آرَائِنَا يَا
رَسُولَ اللَّهِ فَلَمْ يَقُولُوا شَيْئًا. (بخارى:3147)
ترجمه: انس بن مالك رضی الله تعالی عنه مي گويد: هنگامي كه خداوند،
اموال هوازن را به صورت فئ (بدون جنگ) در اختيار رسول خدا صلی الله علیه و
سلم قرار داد و آنحضرت صلی الله علیه و سلم شروع به تقسيم آنها نمود
طوري كه به برخي از مردان قريش، صد شتر مي داد، گروهي از انصار گفتند:
خداوند، رسول الله صلی الله علیه و سلم را ببخشد. به قريش، بذل و بخشش مي كند و ما را
كه خون آنها از شمشيرهايمان مي چكد، رها مي سازد.
انس
رضی الله تعالی عنه مي گويد: هنگامي كه اين سخن به سمع رسول خدا صلی الله علیه و سلم رسيد، كسي را نزد انصار فرستاد. او آنها را در
خيمه اي چرمين، جمع نمود و احدي غير از آنها را بدانجا دعوت نكرد. هنگامي كه همه
جمع شدند، رسول خدا صلی الله علیه و سلم نزد آنان آمد و فرمود: «اين چه سخني است كه از
شما به من رسيده است»؟! خردمندان انصار گفتند: اي رسول خدا! عاقلان ما چيزي نگفته
اند». (براي دانستن بقية ماجرا، به حديث
شمارة 4334 صحيح بخاري مراجعه نماييد).
1319ـ
عَنِ جُبَيْرِ بْنِ مُطْعِمٍ رضی الله تعالی عنه:
أَنَّهُ بَيْنَا هُوَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم وَمَعَهُ النَّاسُ مُقْبِلاً
مِنْ حُنَيْنٍ عَلِقَتْ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم الأَعْرَابُ يَسْأَلُونَهُ
حَتَّى اضْطَرُّوهُ إِلَى سَمُرَةٍ فَخَطِفَتْ رِدَاءَهُ، فَوَقَفَ رَسُولُ
اللَّهِ صلی الله علیه و سلم فَقَالَ: «أَعْطُونِي
رِدَائِي فَلَوْ كَانَ عَدَدُ هَذِهِ الْعِضَاهِ نَعَمًا لَقَسَمْتُهُ بَيْنَكُمْ
ثُمَّ لا تَجِدُونِي بَخِيلًا وَلَا كَذُوبًا وَلا جَبَانًا». (بخارى:3148)
ترجمه: از جبير بن مطعم رضی الله تعالی عنه روايت است:
هنگامي كه ايشان همراه رسول خدا صلی الله علیه و سلم و گروهي از مردم از غزوة حنين، برمي گشت، اعراب
باديه نشين به آنحضرت صلی الله علیه و سلم هجوم آوردند و از او درخواست مال كردند تا جايي
كه او را مجبور ساختند تا زير درختي بنام ام غيلان (درختي تنومند و خاردار) برود.
رداي رسول
خدا صلی الله علیه و سلم به آن درخت، بند آمد. پيامبر خدا صلی الله علیه و سلم توقف كرد و فرمود: «ردايم
را به من بدهيد. اگر به اندازة اين درختان، گوسفند وجود مي داشت، بين شما تقسيم مي
كردم. آنگاه، مي دانستيد كه من، بخيل و دروغگو و بزدل نيستم.
1320ـ
عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ رضی الله تعالی عنه
قَالَ: كُنْتُ أَمْشِي مَعَ النَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم وَعَلَيْهِ بُرْدٌ
نَجْرَانِيٌّ غَلِيظُ الْحَاشِيَةِ، فَأَدْرَكَهُ أَعْرَابِيٌّ، فَجَذَبَهُ
جَذْبَةً شَدِيدَةً حَتَّى نَظَرْتُ إِلَى صَفْحَةِ عَاتِقِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم قَدْ أَثَّرَتْ بِهِ
حَاشِيَةُ الرِّدَاءِ مِنْ شِدَّةِ جَذْبَتِهِ، ثُمَّ قَالَ: مُرْ لِي مِنْ مَالِ
اللَّهِ الَّذِي عِنْدَكَ، فَالْتَفَتَ إِلَيْهِ فَضَحِكَ، ثُمَّ أَمَرَ لَهُ
بِعَطَاءٍ. (بخارى:3149)
ترجمه: انس بن مالك رضی الله تعالی عنه مي گويد: با نبي اكرم صلی الله علیه و سلم قدم مي زدم. ايشان چادري
نجراني كه داراي حاشيه اي ضخيم بود، به تن داشت. مردي باديه نشين به آنحضرت صلی الله علیه و سلم رسيد و چادرش را به سختي كشيد طوريكه من به گردن
نبي اكرم صلی الله علیه و سلم نگاه كردم و اثر حاشيه چادر را كه بشدت كشيده
شده بود، ديدم. سپس آن مرد، گفت: دستور
بده تا از مال خدا كه در اختيار توست، به من هم چيزي بدهند. رسول خدا صلی الله علیه و سلم به او نگاه كرد و تبسم نمود و دستور داد تا به
او هم چيزي بدهند.
1321ـ
عَنْ عَبْدِ اللَّهِ رضی
الله تعالی عنه
قَالَ: لَمَّا كَانَ يَوْمُ حُنَيْنٍ آثَرَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و سلم أُنَاسًا فِي الْقِسْمَةِ
فَأَعْطَى الأَقْرَعَ بْنَ حَابِسٍ مِائَةً مِنَ الإِبِلِ وَأَعْطَى عُيَيْنَةَ
مِثْلَ ذَلِكَ وَأَعْطَى أُنَاسًا مِنْ أَشْرَافِ الْعَرَبِ فَآثَرَهُمْ يَوْمَئِذٍ
فِي الْقِسْمَةِ، قَالَ رَجُلٌ: وَاللَّهِ إِنَّ هَذِهِ الْقِسْمَةَ مَا عُدِلَ
فِيهَا وَمَا أُرِيدَ بِهَا وَجْهُ اللَّهِ، فَقُلْتُ: وَاللَّهِ لَأُخْبِرَنَّ
النَّبِيَّ صلی الله علیه و سلم فَأَتَيْتُهُ فَأَخْبَرْتُهُ،
فَقَالَ: «فَمَنْ يَعْدِلُ إِذَا لَمْ يَعْدِلِ اللَّهُ وَرَسُولُهُ رَحِمَ
اللَّهُ مُوسَى قَدْ أُوذِيَ بِأَكْثَرَ مِنْ هَذَا فَصَبَرَ».(بخارى:3150)
ترجمه: عبد الله رضی الله تعالی عنه مي گويد: نبي اكرم صلی الله علیه و سلم روز غزوة حنين، تعدادي از مردم را در تقسيم
اموال، ترجيح داد. بعنوان نمونه، به هر يك از اقرع بن حابس و عينيه، صد شتر داد. و
به تعدادي از اشراف عرب نيز چنين بذل و بخششي نمود و آنها را نيز در تقسيم، ترجيح
داد. يكي گفت: بخدا سوگند، در اين تقسيم، عدالت رعايت نشده و خشنودي خدا مدنظر نبوده است. گفتم: بخدا سوگند، نبي اكرم صلی الله علیه و سلم را با خبر خواهم ساخت. سپس، نزد آنحضرت صلی الله علیه و سلم رفتم و ايشان را مطلع ساختم.
رسول اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «اگر خدا و رسولش،
عدالت را رعايت نكنند، پس چه كسي عدالت را رعايت مي كند. رحمت خدا بر موسي u باد كه بيشتر از اين، مورد اذيت و آزار قرار
گرفت ولي صبر كرد».
1322ـ عَنِ ابْنِ عُمَرَ
رَضِي اللَّه عَنْهمَا قَالَ: كُنَّا نُصِيبُ فِي مَغَازِينَا الْعَسَلَ
وَالْعِنَبَ فَنَأْكُلُهُ وَلا نَرْفَعُهُ. (بخارى:3154)
ترجمه: عبد الله بن عمر رضي الله عنهما مي گويد: در غزواتي كه شركت مي كرديم، عسل و انگور بدست
مي آورديم و آنها را مي خورديم و جمع آوري نمي كرديم.
1323ـ عَنْ عُمَرَ بْنِ
الْخَطَّابِ رضی
الله تعالی عنه:
أَنَّهُ كَتَبَ إِلَى أَهْلِ الْبَصْرَةِ قَبْلَ مَوْتِهِ بِسَنَةٍ: فَرِّقُوا
بَيْنَ كُلِّ ذِي مَحْرَمٍ مِنَ الْمَجُوسِ. وَلَمْ يَكُنْ عُمَرُ أَخَذَ
الْجِزْيَةَ مِنَ الْمَجُوسِ حَتَّى شَهِدَ عَبْدُالرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ أَنَّ
رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم أَخَذَهَا مِنْ مَجُوسِ
هَجَرَ. (بخارى:3156،3157)
ترجمه: از عمر بن خطاب رضی الله تعالی عنه روايت است كه او يك
سال قبل از شهادتش به مردم بصره، چنين نوشت: مجوسيهايي را كه با محارم خود، ازدواج كرده
اند، از يكديگر جدا كنيد. بايد گفت: كه عمررضی الله تعالی عنه از مجوس، جزيه نمي
گرفت تا زماني كه عبد الرحمن بن عوف رضی الله تعالی عنه گواهي داد كه رسول الله صلی الله علیه و سلم از مجوس هجر، جزيه گرفت. (آنگاه عمررضی الله
تعالی عنه دستور داد تا از آنها جزيه بگيرند).
1324ـ عَنْ عَمْرِو بْنِ عَوْفٍ
الأَنْصَارِيِّ رضی
الله تعالی عنه
وَهُوَ حَلِيفٌ لِبَنِي عَامِرِ بْنِ لُؤَيٍّ وَكَانَ شَهِدَ بَدْرًا: أَنَّ
رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم بَعَثَ أَبَا عُبَيْدَةَ
بْنَ الْجَرَّاحِ إِلَى الْبَحْرَيْنِ يَأْتِي بِجِزْيَتِهَا وَكَانَ رَسُولُ
اللَّهِ صلی الله علیه و سلم هُوَ صَالَحَ أَهْلَ
الْبَحْرَيْنِ وَأَمَّرَ عَلَيْهِمُ الْعَلاءَ بْنَ الْحَضْرَمِيِّ، فَقَدِمَ
أَبُو عُبَيْدَةَ بِمَالٍ مِنَ الْبَحْرَيْنِ فَسَمِعَتِ الأَنْصَارُ بِقُدُومِ
أَبِي عُبَيْدَةَ، فَوَافَتْ صَلاةَ الصُّبْحِ مَعَ النَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم، فَلَمَّا صَلَّى بِهِمُ
الْفَجْرَ انْصَرَفَ، فَتَعَرَّضُوا لَهُ، فَتَبَسَّمَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم حِينَ رَآهُمْ وَقَالَ: «أَظُنُّكُمْ
قَدْ سَمِعْتُمْ أَنَّ أَبَا عُبَيْدَةَ قَدْ جَاءَ بِشَيْءٍ». قَالُوا: أَجَلْ
يَا رَسُولَ اللَّه،ِ قَالَ: «فَأَبْشِرُوا وَأَمِّلُوا مَا يَسُرُّكُمْ
فَوَاللَّهِ لَا الْفَقْرَ أَخْشَى عَلَيْكُمْ وَلَكِنْ أَخَشَى عَلَيْكُمْ أَنْ
تُبْسَطَ عَلَيْكُمُ الدُّنْيَا كَمَا بُسِطَتْ عَلَى مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ
فَتَنَافَسُوهَا كَمَا تَنَافَسُوهَا وَتُهْلِكَكُمْ كَمَا أَهْلَكَتْهُمْ». (بخارى:3158)
ترجمه: عمرو بن عوف انصاري رضی الله تعالی عنه كه هم پيمان بني
عامر بن لوي و از بدري ها است، مي گويد: رسول خدا صلی
الله علیه و سلم ابوعبيده بن جراح را به
بحرين فرستاد تا ماليات آنجا را بياورد. گفتني است كه آنحضرت صلی الله
علیه و سلم با مردم بحرين، صلح كرده و علاء بن حضرمي را به عنوان اميرشان، تعيين فرموده
بود. ابوعبيده با مالي كه از بحرين آورده بود، رسيد. انصار از آمدن او با خبر
شدند.پس از اينكه نماز صبح را به امامت رسول خدا صلی الله علیه و سلم
خواندند و آنحضرت صلی الله علیه و سلم رويش را بسوي مردم
بر گردانيد،آنها با اشاره، در خواست مال كردند. پيامبر اكرم صلی
الله علیه و سلم كه آنها را ديد، تبسم
نمود و فرمود: «گمان مي كنم شما شنيده ايد كه ابوعبيده، چيزي آورده است».
گفتند: بلي، اي رسول خدا. پيامبر اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «مژده باد شما را و
به چيزي اميدوار باشيد كه شما را خوشحال خواهد ساخت. بخدا سوگند، من از فقر شما
نمي ترسم بلكه از آن بيم دارم كه دروازه هاي دنيا به روي شما باز شود همانطور كه
بر پيشينيان باز شد و شما بر سر متاع دنيا با يكديگر، رقابت كنيد آنگونه كه آنها
با يكديگر رقابت كردند و دنيا شما را هلاك كند همانطور كه آنان را هلاك كرد».
1325ـ
عَنْ عُمَرَ رضی
الله تعالی عنه:
أَنَّهُ بَعَثَ النَّاسَ فِي أَفْنَاءِ الأَمْصَارِ يُقَاتِلُونَ الْمُشْرِكِينَ،
فَأَسْلَمَ الْهُرْمُزَانُ، فَقَالَ: إِنِّي مُسْتَشِيرُكَ فِي مَغَازِيَّ هَذِهِ،
قَالَ: نَعَمْ، مَثَلُهَا وَمَثَلُ مَنْ فِيهَا مِنَ النَّاسِ مِنْ عَدُوِّ
الْمُسْلِمِينَ مَثَلُ طَائِرٍ لَهُ رَأْسٌ وَلَهُ جَنَاحَانِ وَلَهُ رِجْلَانِ،
فَإِنْ كُسِرَ أَحَدُ الْجَنَاحَيْنِ نَهَضَتِ الرِّجْلَانِ بِجَنَاحٍ وَالرَّأْسُ،
فَإِنْ كُسِرَ الْجَنَاحُ الْآخَرُ نَهَضَتِ الرِّجْلَانِ وَالرَّأْسُ، وَإِنْ
شُدِخَ الرَّأْسُ ذَهَبَتِ الرِّجْلَانِ وَالْجَنَاحَانِ وَالرَّأْسُ، فَالرَّأْسُ
كِسْرَى وَالْجَنَاحُ قَيْصَرُ وَالْجَنَاحُ الْآخَرُ فَارِسُ، فَمُرِ
الْمُسْلِمِينَ فَلْيَنْفِرُوا إِلَى كِسْرَى. وَقَالَ بَكْرٌ وَزِيَادٌ جَمِيعًا
عَنْ جُبَيْرِ بْنِ حَيَّةَ قَالَ: فَنَدَبَنَا عُمَرُ وَاسْتَعْمَلَ عَلَيْنَا
النُّعْمَانَ بْنَ مُقَرِّنٍ حَتَّى إِذَا كُنَّا بِأَرْضِ الْعَدُوِّ وَخَرَجَ
عَلَيْنَا عَامِلُ كِسْرَى فِي أَرْبَعِينَ أَلْفًا، فَقَامَ تَرْجُمَانٌ فَقَالَ:
لِيُكَلِّمْنِي رَجُلٌ مِنْكُمْ، فَقَالَ الْمُغِيرَةُ: سَلْ عَمَّا شِئْتَ، قَالَ:
مَا أَنْتُمْ؟ قَالَ: نَحْنُ أُنَاسٌ مِنَ الْعَرَبِ كُنَّا فِي شَقَاءٍ شَدِيدٍ
وَبَلَاءٍ شَدِيدٍ نَمَصُّ الْجِلْدَ وَالنَّوَى مِنَ الْجُوعِ وَنَلْبَسُ
الْوَبَرَ وَالشَّعَرَ وَنَعْبُدُ الشَّجَرَ وَالْحَجَرَ، فَبَيْنَا نَحْنُ
كَذَلِكَ إِذْ بَعَثَ رَبُّ السَّمَوَاتِ وَرَبُّ الأَرَضِينَ تَعَالَى ذِكْرُهُ
وَجَلَّتْ عَظَمَتُهُ إِلَيْنَا نَبِيًّا مِنْ أَنْفُسِنَا نَعْرِفُ أَبَاهُ
وَأُمَّهُ، فَأَمَرَنَا نَبِيُّنَا رَسُولُ رَبِّنَا صلی الله علیه و سلم أَنْ نُقَاتِلَكُمْ حَتَّى
تَعْبُدُوا اللَّهَ وَحْدَهُ أَوْ تُؤَدُّوا الْجِزْيَةَ وَأَخْبَرَنَا نَبِيُّنَا
صلی الله علیه و سلم عَنْ رِسَالَةِ رَبِّنَا
أَنَّهُ مَنْ قُتِلَ مِنَّا صَارَ إِلَى الْجَنَّةِ فِي نَعِيمٍ لَمْ يَرَ
مِثْلَهَا قَطُّ وَمَنْ بَقِيَ مِنَّا مَلَكَ رِقَابَكُمْ. فَقَالَ النُّعْمَانُ:
رُبَّمَا أَشْهَدَكَ اللَّهُ مِثْلَهَا مَعَ النَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم فَلَمْ يُنَدِّمْكَ وَلَمْ
يُخْزِكَ وَلَكِنِّي شَهِدْتُ الْقِتَالَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم كَانَ إِذَا لَمْ يُقَاتِلْ
فِي أَوَّلِ النَّهَارِ انْتَظَرَ حَتَّى تَهُبَّ الأَرْوَاحُ وَتَحْضُرَ
الصَّلَوَاتُ. (بخارى:3160،3159)
ترجمه: از عمررضی الله تعالی عنه روايت است كه ايشان، مردم را براي جهاد
با مشركين به شهرهاي بزرگ، فرستاد. هرمزان، مسلمان شد. عمر گفت: در مورد اين
جنگهايم از تو نظر خواهي مي كنم.
هرمزان گفت: بلي، مثال جنگ و مثال كساني كه دشمن مسلمانان هستند، مانند پرنده اي است كه سر و دو بال و دو پا دارد. پس
اگر يكي از بالهايش بشكند، با دو پا و يك بال و سر، بلند مي شود. و اگر بال ديگرش
هم بشكند، با دو پا و سر، بلند مي شود. اما اگر سرش بشكند، پاها، بالها و سرش، همه
از بين مي روند. پس كسري، سر، و قيصر، يك بال، و فارس، بال ديگر آن است. به
مسلمانان، دستور دهيد تا بسوي كسري بروند.
دو تن از راويان، بنام بكر و زياد مي
گويند: جبير بن حيّه گفت: آنگاه، عمر با جديت هر چه تمام تر، ما را فرا خواند و
نعمان بن مقرّن را بعنوان فرمانده ما تعيين نمود. سپس براه افتاديم تا اينكه به
سرزمين دشمن رسيديم. آنجا با فرماندار كسري كه همراه چهل هزار تن بيرون آمده بود،
مواجه شديم. مترجمي برخاست و گفت: يكي را بفرستيد تا با او سخن بگويم. مغيره گفت:
هر چه مي خواهي، بپرس. گفت: شما كه هستيد؟ مغيره گفت: ما گروهي از عرب ايم كه بشدت
گرفتار شقاوت و بدبختي بوديم، از شدت گرسنگي، پوست حيوانات و هستة خرما را مي
مكيديم و لباسهاي مويي و پشمي، مي پوشيديم و سنگها و درختان را عبادت مي كرديم. در
اين حالت، بسر مي برديم كه پرودگار آسمانها و زمين ها ـ تعالي ذكره و جلّت عظمته ـ
پيامبري را كه پدر و مادرش را مي شناسيم، از ميان ما بسوي ما فرستاد. آنگاه،
پيامبر ما كه فرستادة پرودگار ماست به ما دستور داد كه با شما بجنگيم تا تنها خدا
را عبادت كنيد يا جزيه بدهيد. پيامبر ما پيام پرودگارمان را به ما رسانيد كه هر يك
از ما كشته شود، به بهشتي مي رود كه هرگز نعمتهايي مانند آنرا كسي نديده است. و
هركس از ما كه زنده بماند، بر شما حكومت خواهد كرد.
نعمان (به مغيره كه
خواهان آغاز فوري جنگ بود) گفت: چه بسا در چنين غزواتي همراه رسول خدا صلی الله علیه و سلم بوده اي و هرگز پشيمان نشده و هيچگونه سستي،
بخود راه نداده اي. من هم كه در جنگها همراه رسول خدا صلی الله علیه و سلم بودم، اگر آنحضرت صلی الله علیه و سلم در اول روز نمي جنگيد، صبر مي كرد تا بادها بوزد و وقت نماز فرا رسد.
(هوا، مناسب شود. آنگاه، جنگ را آغاز مي نمود).
باب(97):
اگر امام با پادشاهي صلح كند، آيا صلح با رعيتش نيز بحساب ميآيد؟
1326ـ عَنْ أَبِي حُمَيْدٍ السَّاعِدِيِّ رضی
الله تعالی عنه
قَالَ: غَزَوْنَا مَعَ النَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم تَبُوكَ وَأَهْدَى مَلِكُ
أَيْلَةَ لِلنَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم بَغْلَةً بَيْضَاءَ
وَكَسَاهُ بُرْدًا وَكَتَبَ لَهُ بِبَحْرِهِمْ.
(بخارى:3161)
ترجمه: ابوحُميد ساعدي رضی الله تعالی عنه مي گويد: در جنگ
تبوك، همراه نبي اكرم صلی الله علیه و سلم بوديم. پادشاه ايله، يك اسب سفيد و يك چادر به
پيغمبر خدا صلی الله علیه و سلم هديه داد. آنحضرت صلی الله علیه و سلم نيز براي مملكتش، امان نامه نوشت.
1327ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ
بْنِ عَمْرٍو رَضِي اللَّه عَنْهمَا عَنِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم قَالَ: «مَنْ قَتَلَ
مُعَاهَدًا لَمْ يَرِحْ رَائِحَةَ الْجَنَّةِ وَإِنَّ رِيحَهَا تُوجَدُ مِنْ
مَسِيرَةِ أَرْبَعِينَ عَامًا». (بخارى:3166)
ترجمه: عبد الله بن عمرو رضي الله عنهما مي گويد: نبي اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «هركس، فرد معاهدي
(كافري كه با مسلمانان، عهد و پيمان بسته است) را بكشد، بوي بهشت به مشامش نميرسد.
گفتني است كه بوي بهشت از مسافت چهل سال راه، به مشام مي رسد».
1328ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رضی
الله تعالی عنه
قَالَ: لَمَّا فُتِحَتْ خَيْبَرُ أُهْدِيَتْ لِلنَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم شَاةٌ فِيهَا سُمٌّ، فَقَالَ
النَّبِيُّ صلی الله علیه و سلم: «اجْمَعُوا إِلَيَّ مَنْ
كَانَ هَا هُنَا مِنْ يَهُودَ». فَجُمِعُوا لَهُ، فَقَالَ: «إِنِّي سَائِلُكُمْ
عَنْ شَيْءٍ فَهَلْ أَنْتُمْ صَادِقِيَّ عَنْهُ»؟ فَقَالُوا: نَعَمْ. قَالَ لَهُمُ
النَّبِيُّ صلی الله علیه و سلم: «مَنْ أَبُوكُمْ»؟ قَالُوا:
فُلَانٌ. فَقَالَ: «كَذَبْتُمْ بَلْ أَبُوكُمْ فُلَانٌ». قَالُوا: صَدَقْتَ، قَالَ:
«فَهَلْ أَنْتُمْ صَادِقِيَّ عَنْ شَيْءٍ إِنْ سَأَلْتُ عَنْهُ»؟ فَقَالُوا:
نَعَمْ، يَا أَبَا الْقَاسِمِ وَإِنْ كَذَبْنَا عَرَفْتَ كَذِبَنَا كَمَا
عَرَفْتَهُ فِي أَبِينَا، فَقَالَ لَهُمْ: «مَنْ أَهْلُ النَّارِ»؟ قَالُوا:
نَكُونُ فِيهَا يَسِيرًا ثُمَّ تَخْلُفُونَا فِيهَا، فَقَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و سلم: «اخْسَئُوا فِيهَا وَاللَّهِ
لَا نَخْلُفُكُمْ فِيهَا أَبَدًا»، ثُمَّ قَالَ: «هَلْ أَنْتُمْ صَادِقِيَّ عَنْ
شَيْءٍ إِنْ سَأَلْتُكُمْ عَنْهُ»؟ فَقَالُوا: نَعَمْ يَا أَبَا الْقَاسِمِ، قَالَ:
«هَلْ جَعَلْتُمْ فِي هَذِهِ الشَّاةِ سُمًّا»؟ قَالُوا: نَعَمْ، قَالَ: «مَا
حَمَلَكُمْ عَلَى ذَلِكَ»؟ قَالُوا: أَرَدْنَا إِنْ كُنْتَ كَاذِبًا نَسْتَرِيحُ
وَإِنْ كُنْتَ نَبِيًّا لَمْ يَضُرَّكَ. (بخارى:3169)
ترجمه: ابوهريره رضی الله تعالی عنه مي گويد: هنگام فتح خيبر، به نبي اكرم صلی الله علیه و سلم (گوشت) گوسفندي را كه زهر آلود شده بود، هديه
دادند. نبي اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «يهودياني را كه اينجا هستند، جمع كنيد».
هنگامي كه جمع شدند، رسول اكرم صلی الله
علیه و سلم فرمود: «من در مورد چيزي از شما مي پرسم آيا در اين باره، راست مي گوييد»؟ گفتند: بلي. نبي اكرم صلی الله علیه و سلم پرسيد: «پدر شما كيست»؟ گفتند: فلاني است. آنحضرت صلی الله علیه و سلم فرمود: «دروغ مي گوييد
بلكه پدر شما فلاني است». گفتند: راست مي گويي. رسول خدا صلی الله علیه و سلم دوباره پرسيد: «اگر در مورد چيزي از شما بپرسم،
راست مي گوييد»؟ گفتند: بلي، اي ابو
القاسم. و اگر دروغ بگوييم، شما مي دانيد همانطور كه در مورد پدرمان، دانستيد. رسول
اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «چه كساني،
اهل دوزخ اند»؟ گفتند: ما زماني كوتاه در دوزخ بسر مي بريم. سپس شما در آنجا
جانشين ما مي شويد. نبي اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «در آن، خوار و
ذليل شويد. بخدا سوگند، هرگز ما در آنجا جانشين شما نخواهيم شد». سپس پرسيد: «اگر
از شما در مورد چيزي بپرسم، آيا در اين باره، راست مي گوييد»؟ گفتند: بلي، اي ابو
القاسم. رسول خدا صلی الله علیه و سلم پرسيد: «آيا اين (گوشت) گوسفند را زهر آلود
كرده ايد»؟ گفتند: بلي. آنحضرت صلی الله
علیه و سلم پرسيد: «انگيزه شما از اين كار
چه بود»؟ گفتند: قصد ما اين بود كه اگر دروغگو باشي، از دست تو نجات پيدا مي كنيم.
و اگر پيامبر خدا باشي، ضرري به تو نمي
رسد.
باب(100):
صلح با مشركين در مقابل مال و چيزهاي ديگر و گناه كسي كه به پيمانش، پايبند نباشد
1329ـ عَنْ سَهْلِ بْنِ أَبِي حَثْمَةَ رضی
الله تعالی عنه
قَالَ: انْطَلَقَ عَبْدُاللَّهِ بْنُ سَهْلٍ وَمُحَيِّصَةُ بْنُ مَسْعُودِ بْنِ
زَيْدٍ إِلَى خَيْبَرَ وَهِيَ يَوْمَئِذٍ صُلْحٌ، فَتَفَرَّقَا، فَأَتَى
مُحَيِّصَةُ إِلَى عَبْدِاللَّهِ بْنِ سَهْلٍ وَهُوَ يَتَشَمَّطُ فِي دَمِهِ
قَتِيلاً، فَدَفَنَهُ، ثُمَّ قَدِمَ الْمَدِينَةَ فَانْطَلَقَ عَبْدُالرَّحْمَنِ
بْنُ سَهْلٍ وَمُحَيِّصَةُ وَحُوَيِّصَةُ ابْنَا مَسْعُودٍ إِلَى النَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم، فَذَهَبَ عَبْدُالرَّحْمَنِ
يَتَكَلَّمُ، فَقَالَ: «كَبِّرْ كَبِّرْ» وَهُوَ أَحْدَثُ الْقَوْمِ فَسَكَتَ،
فَتَكَلَّمَا، فَقَالَ: «تَحْلِفُونَ وَتَسْتَحِقُّونَ قَاتِلَكُمْ أَوْ
صَاحِبَكُمْ»؟ قَالُوا: وَكَيْفَ نَحْلِفُ وَلَمْ نَشْهَدْ وَلَمْ نَرَ؟ قَالَ: «فَتُبْرِيكُمْ
يَهُودُ بِخَمْسِينَ». فَقَالُوا: كَيْفَ نَأْخُذُ أَيْمَانَ قَوْمٍ كُفَّارٍ؟
فَعَقَلَهُ النَّبِيُّ صلی الله علیه و سلم مِنْ عِنْدِهِ. (بخاري:3173)
ترجمه: سهل بن ابي حثمه رضی الله تعالی عنه مي گويد: زماني كه
اهل خيبر با مسلمانان در صلح بسر مي
بردند، عبد الله بن سهل و محيصّه بن مسعود بن زيد به خيبر رفتند. در آنجا از
يكديگر جدا شدند. بعد از آن، محيّصه نزد عبد الله بن سهل آمد و ديد كه او در خونش،
غلتيده و كشته شده است. پس او را دفن كرد و به مدينه بازگشت. سپس، عبد الرحمن بن
سهل و دو فرزند مسعود بنام هاي محيصّه و حويصه نزد نبي اكرم صلی
الله علیه و سلم رفتند. و عبد الرحمن كه از همه كوچكتر بود، شروع به سخن گفتن
كرد. رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرمود: «بگذار تا بزرگتر از تو سخن بگويد، بگذار
تا بزرگتر از تو سخن بگويد». او سكوت كرد. پس آندو (كه بزرگتر بودند) سخن گفتند.
رسول اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود:
«آيا سوگند ياد مي كنيد كه قاتل را مي شناسيد»؟ گفتند: چگونه سوگند ياد كنيم در
حالي كه شاهد قتل نبوده و آن را نديده ايم؟!
پيامبر
خدا صلی الله علیه و سلم فرمود: «در اين
صورت، پنجاه نفر از يهود، سوگند ياد مي كنند و دست شما را كوتاه مي سازند». گفتند:
چگونه سوگند قومي را كه كافرند، قبول كنيم؟ سرانجام، رسول
خدا صلی الله علیه و سلم از اموال خود (يا اموالي كه نزدش وجود داشت)
خونبهايش را پرداخت.
1330ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ
الله عَنْهَا: أَنَّ النَّبِيَّ صلی الله علیه و سلم سُحِرَ حَتَّى كَانَ
يُخَيَّلُ إِلَيْهِ أَنَّهُ صَنَعَ شَيْئًا وَلَمْ يَصْنَعْهُ. (بخارى:3175)
ترجمه: عايشه رضي الله عنها
مي گويد: نبي اكرم صلی الله علیه و سلم را سحر كردند طوري كه خيال مي كرد كاري را انجام داده است در حالي كه
انجام نداده بود.
1331ـ عن عَوْفِ بْنِ مَالِكٍ
رضی
الله تعالی عنه
قَالَ: أَتَيْتُ النَّبِيَّ صلی الله علیه و سلم فِي غَزْوَةِ تَبُوكَ وَهُوَ
فِي قُبَّةٍ مِنْ أَدَمٍ فَقَالَ: «اعْدُدْ سِتًّا بَيْنَ يَدَيِ السَّاعَةِ:
مَوْتِي، ثُمَّ فَتْحُ بَيْتِ الْمَقْدِسِ، ثُمَّ مُوْتَانٌ يَأْخُذُ فِيكُمْ
كَقُعَاصِ الْغَنَمِ، ثُمَّ اسْتِفَاضَةُ الْمَالِ حَتَّى يُعْطَى الرَّجُلُ مِائَةَ
دِينَارٍ فَيَظَلُّ سَاخِطًا، ثُمَّ فِتْنَةٌ لا يَبْقَى بَيْتٌ مِنَ الْعَرَبِ
إِلا دَخَلَتْهُ، ثُمَّ هُدْنَةٌ تَكُونُ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ بَنِي الأَصْفَرِ
فَيَغْدِرُونَ فَيَأْتُونَكُمْ تَحْتَ ثَمَانِينَ غَايَةً تَحْتَ كُلِّ غَايَةٍ
اثْنَا عَشَرَ أَلْفًا». (بخارى:3176)
ترجمه: عوف بن مالك رضی الله تعالی عنه
ميگويد: در غزوة تبوك نزد نبي
اكرم صلی الله علیه و سلم كه در خيمة چرميني نشسته بود، رفتم. آنحضرت صلی الله علیه و سلم فرمود: «شش چيز را قبل از فرا رسيدن قيامت،
بخاطر داشته باش: 1ـ مرگ من 2ـ فتح بيت المقدس 3ـ مرگ و مير بسيار زياد شما مانند
وبايي كه در گوسفندان بيفتد. 4ـ كثرت مال تا جاييكه به يك شخص، صد دينار مي دهند
باز هم ناراحت است. 5ـ فتنه اي كه وارد همة خانه هاي عرب مي شود. 6ـ صلح ميان شما
و رومي ها. سپس، آنان خيانت مي كنند و با هشتاد پرچم كه زير هر كدام، دوازده هزار
نفر وجود دارد، به شما حمله مي كنند».
1332ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رضی
الله تعالی عنه
قَالَ: كَيْفَ أَنْتُمْ إِذَا لَمْ تَجْتَبُوا دِينَارًا وَلا دِرْهَمًا؟ فَقِيلَ
لَهُ: وَكَيْفَ تَرَى ذَلِكَ كَائِنًا يَا أَبَا هُرَيْرَةَ؟ قَالَ: إِي وَالَّذِي
نَفْسُ أَبِي هُرَيْرَةَ بِيَدِهِ عَنْ قَوْلِ الصَّادِقِ الْمَصْدُوقِ. قَالُوا:
عَمَّ ذَاكَ؟ قَالَ: تُنْتَهَكُ ذِمَّةُ اللَّهِ وَذِمَّةُ رَسُولِهِ صلی الله علیه و سلم فَيَشُدُّ اللَّهُ عَزَّ
وَجَلَّ قُلُوبَ أَهْلِ الذِّمَّةِ فَيَمْنَعُونَ مَا فِي أَيْدِيهِمْ. (بخارى:3180)
ترجمه: از ابوهريره رضی الله تعالی عنه روايت است كه ايشان (خطاب به مردم)
گفت: زماني كه شما هيچ دينار و درهمي بعنوان جزيه دريافت نكنيد، چه حالي خواهيد
داشت؟ گفتند: اي ابوهريره! چگونه
فكر مي كني كه چنين اتفاقي بيفتد؟ گفت: بلي، سوگند به ذاتي كه جان ابوهريره در دست
اوست، اين، سخن صادق مصدوق (رسول خدا صلی
الله علیه و سلم) است. پرسيدند: چرا چنين مي شود؟ گفت: به عهد و پيمان خدا و
رسولش، هتك حرمت مي شود (مردم، ظلم و ستم مي كنند) آنگاه، خداوند دلهاي كافران ذمي را
سخت مي گرداند و آنان از پرداخت آنچه در اختيار دارند (جزيه) سر باز مي زنند.
1333ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ
وَعَنْ ثَابِتٍ عَنْ أَنَسٍ رَضِيَ الله عَنْهُمْ عَنِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و سلم قَالَ: «لِكُلِّ غَادِرٍ
لِوَاءٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ». قَالَ أَحَدُهُمَا: «يُنْصَبُ» وَقَالَ الآخَرُ: «يُرَى
يَوْمَ الْقِيَامَةِ يُعْرَفُ بِهِ». (بخارى:3187)
ترجمه:
عبد الله و ثابت، هر دو از انس رضی
الله تعالی عنه روايت مي كنند كه نبي اكرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «روز قيامت، هر فرد
پيمان شكن، پرچمي دارد» و به قول يكي از راويان، آنحضرت
صلی الله علیه و سلم فرمود: «به اهتزاز در مي آيد». و به قول راوي
ديگر، پيامبر اكرم صلی الله علیه و سلم
فرمود: «روز قيامت بوسيلة آن، شناخته مي شود».